دانلود تحقیق سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا

دانلود تحقیق سیری در زندگانی بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۴۹ کیلو بایت
تعداد صفحات ۶۲
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

فهرست منابع

۱- كتاب مسند فاطمه (ع)، تالیف مهدی جعفری.

۲- كتاب نهج الحیاه، تالیف محمد دشتی.

۳- كتاب بانوی نمونه اسلام، تالیف ابراهیم امینی.

۴- كتاب بانوی اول، تالیف جواد نعیمی.

۵- كتاب سیده زنان عالم، تالیف شهید عبدالحسین دستغیب.

۶- كتاب زندگانی فاطمه زهرا (ع)(شعر)، تالیف سیدجعفر شهیدی.

سپاس خداوندی را درخور است كه به بركت اصحاب كسا، عرش و فرش بیافرید و نعمت در آن بگسترانید و از برای جانشینی خود بر روی زمین انسان را از ماند آبی گندیده بسرشت و برای هدایت او پیامبران فرستاد. درود برون از شمارش بر خاتم پیامبران كه با ارائه رسالتش دین خدا را استواری بخشید و بشر را به راه راست رهنمون شد و با وانهادن قرآن و عترت پاك، چراغ شریعت را تا قیام قیامت بیافروخت. و سلام بر گرامی دخت پیامبر، محبوبه داور، همسر حیدر، فاطمه زهرا باد.

صدایی از آن دور دور، از آن دور دور، می آید، كم قوت است اما نافذ، تیز رو، به نشانه دل، دلهای گشاده بر صفا، دلهای اهل، اهل حق، اهل ولایت. این صدا، صدای بانوی بزرگ عالم است و گوش، گوش این خدمتگزاران دیانت. كه مجموعه ای چنین لطیف را پس از بسیار رنج فراهم داشتن. چه رنجی؟ و چرا؟

كوشیدند ناجوانمردانی كه معاصر آن بانو بودند (و یا پس از آن با همان ناجوانمردی، بلكه سخت تر و ریا كارانه تر) كه این صدا را در گلو، و سپس در یادها و خاطره ها خاموش و بی اثر گردانند. گرچه بسیاری را توانستند، اما خداوند عزیز، آنچه را «نمونه آن بسیار» و «پرتوی از آن خرمن روشنی» بود، به عنایت بر ما نگاه داشت «همه شكر گزاریم.» و گویا كه این صدا مستقیم هم آمده است كه چنین صراحت دارد و چنین تأثیر می گذارد. خوبست كه سابقه این امر را میان شیفتگان حق، یاد آوریم تا امید بخش دلها باشد. مردی زنده از «دیار طوس» می شنود صدای رسول خدا را، از ورای قرنها، از ورای كوهها و دره ها و حصارها، حتی از ورای حجاب های تاریخ ما و تاریخ همه حق دوستان كه؛ تو گویی دو گوشم بر آوای اوست؛ دو گوش من. همین گوشها كه در پی گوش دل به انتظار؛ حاضر نشسته است، و با هدایت فطری دل می تواند دریابد حق را، برگزیند حق را، فروگیرد از هر وارده ای؛ حق را كه «شرع داخل» را «عقل درون» را «رسول باطن» را در كنار، و بلكه بر سر ناظر دارد. به همین لحاظ یقین می كند بر حق دریافته و گزیده اش، گوید: درست این سخن، گفت پیغمبر است، یعنی تردید ندارم، بر یقین كامل هستم، خود شنیده ام و خود دریافته ام و مستقیم از گوینده صادق آن، این من، و این گوش دل من «ما كذب الفواد مارای» می‌بیند رسول را در می یابد كلام او را، فرا می گیرد آن را، به گوش، به جان، به دل، و به عمق دل می سپارد. حجابهای حوادث، بدور، غبار سیاستها، بدور، القاآت بد نظران بدور.

این چه كلامی است كه اگر طالب خود را بیدار و حاضر بیند، در هر زمان، در هر جا، خود را به او رساند؟ این كلام برهانی است، این كلام زنده است. چشم و شامه نیز همین توان دریافت را به لطف خدا دارند. اویس را در بیابان، صورت پیامبر، به دیده آمد كه زخم خورده است، بی هیچ تامل كه (حكایت از یقین او در رؤیت بود) سنگ برگرفت، و حواله پشیمانی خود كرد، تا شرط وفا و همدردی و همدلی را گزارده باشد.

پیامبر نیز بوقتی، در معبر كه به سوی خدا می رفت، بوی اویس را شنید و فرمود: «اشم رائحه الرحمن من جانب الیمن» و بسیاری از مومنان مكتب ما، چنین؛ واقعه؛ را داشته اند كه می گفتند: برمشامم می رسد هر لحظه بوی كربلا و آنقدر مكتب ما از این وقایع دارد كه یقین را پای، محكم تر می كند، و عنایت خدا را در هدایت از منع ها و حصارها و پرده ها و… فراتر و برتر، رسا و نافذ می نماید، تا حجت بر همه، بالغ باشد و آنچه دل را روشنگر است و راهنما، به اهل آن برسد كه: هوالهادی……. فاما الذین امنوا فیعلمون انه الحق من ربهم. تو دلیل می طلبی كه واسطه باشد، از عالم حس تو را به مفهوم و با وساطتی دیگر به معنی و معقول برساند. از چنان وجودی براید، نقل آنچه فراتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است.

این دفتر از حق سخن دارد و از آن خانه؛ آوایی را ابلاغ می كند كه از نظر خدا در، منتهای رفعت؛ است (فی بیوت اذن الله ان ترفع) و آن خانه خانة وحی است و سخنان پنهان حق؛ پنهان از هر كه اهل معرفت نیست؛ بر آن خانه وارد شده است. و اهل آن خانه، دانا ترند به آن معانی و معارف (اهل البیت ادری بما فی البیت) و در این دفتر، صدای آن وجود ثبت است كه، عزیزترین اهل این خانه است. رسول خدا او را ام خود، اصل خود، مایه اساسی حركت وجودی و رسالتی خود دانسته است (فاطمه ام ابیها.) و حدیث قدسی كه خداوند، گویندة آن است (فاطمه) را اساس خلقت دانسته است و رمز همه رمزها. نه فقط اساس خلق عالم و آدم، كه اساس آفرینش محمد (رسول الله) بود كه حقیقت همه رسالتها است و بقول مسیح (ع) همه پیامبران، لباس نبوت را از او به عاریت گرفته و در برداشته اند.

اساس خلقت علی مرتضی بود كه هم وارث همه لطافت های معنوی انبیای بزرگ بود (آدم و نوح و ابراهیم…) و هم واجد همه محاسن اوصیای بزرگ، و هم نمودار نفس پاك، رسول خاتم، و هم طلایه دار جمع امامان حق، و سرور راهنمایان اهل ایمان، وقاید غر المحجلین.

در آن حدیث قدسی فرمود خدای حكیم كه: لو لا فاطمه لما خلقتكما.

اگر این وجود كه ناقل حقیقت رسول خدا، در وجودهایی چون حسن و حسین، و سایر عترت پاك او است، نبود. اگر این نشر رحمت از «انا ارسلناك رحمه للعالمین) در تقدیر قرار نمی گرفت. آن بهترین معرفت تنزیل (یعنی: محمد) و آن والاترین بیانگر تاویل (یعنی: علی) را هم نمی آفریدیم. كه طرح خلقت فاطمه، عالم را، و عالمیان را، چنان تواند كرد كه نمودار حكمت خداوندی باشد و (عقل بكمال) را وابدارد كه گوید: فتبارك الله احسن الخالقین. اینك آن آوارا تا (گوش اهل دل) نزدیك می داریم. و به امید اینكه «اهل معنا» آن گاه كه حضور دل دارند (مثل حال نماز. كه لاصلوت الا بحضور القلب) این دفتر را بگشایند و این صدف را به عنایت حق باز كنند تا گوهرها به دست آورند و مرواریدهای غلطان برگردن (وجود) آویزند. تا مصداق باشند: (كونوا لنا زینا) را كه اعتقاد و عملشان مكتب رازیور باشد. اما این صدا را اگر می بینید باغم توام است، از آن است كه خاستگاه دنیایی آن، این اقتضا را داشته است. گاه از آن جاست كه خود را در (شهر پیامبر) چنان بی كس می بینید كه گوید: آیا در این دیار هیچ مسلمانی نیست كه مدافع ما باشد؟

و گاه خود را بین در و دیوار، در فشار دست ستم می بیند، و گاه امام زمان خود را كت بسته و محكم پیش چشم می نگرد. و گاه صورت خود را كبود، و گوشواره اش را افشان بر خاك، احساس می كند. و بالاخره گاه از (بیت الا حزان) آوا به عالم در می‌دهد. همچون ابراهیم، بر فراز (مقام) كه (اذن فی الناس…) و عاقبت از آن جا كه بر ویرانه (بیت الا حزان) ناظر است و (آخرین كلامها) از او فرو می ریزند همچون كلام پر درد همسر او، كه: هذه شقشقه هدرت.

این خاستگاه دنیایی سخن او است كه غم آلوده است. و او (وجود معنایی) بود كه پیش از نمایش خلقت در (نمود) قرار گرفت. او یك ظهور در (دنیا) داشت كه اهل زمانه اش، قدر و والایش را حق شناسی نكردند، اما اثر وجودش، جان هر كه را (اهل) بود، جان شد، و زندگی شد و شور شد و ولایت شد، كه در دلها نوشته اند و به سطر و دفتر انعكاس یافته اند.

بسم الله الرحمن الرحیم (انا اعطیناك الكوثر، فصل لربك و انحر، ان شانئك هو الابتر، صدق الله العلی العظیم.

خلقت نورانی

جهان از كتم عدم پای بر صحنه وجود ننهاده بود و زمان، لباس هستی بر قامتش دوخته نشده بود. نه عالمی حادث بود و نه مخلوقی موجود. تنها خدا بود و خدا بود. خدا قادر بود و منیع تمامی خیرات كمال مطلق بود و سرچشمه احسان، آن هم نه احسانی از روی نیاز همچون نیكی های مخلوقاتش. چون كمال مطلق بود.

می بایست اظهار قدرت خود كرده به آفریدن دست یا زد. پس دست به كار تصویرگری شد و هستی را ایجاد نمود، تا نوبت به خلقت انسان رسید. هدف از خلقت انسان كه بازگشتن به آدمی است- كمال بود و كمال در عبادت و بندگی خداوند نهفته و عبادت آدمیان چیزی جز قرار گرفتن در سایه رحمت الهی. كه نتیجه این عبادت، شناخت بهتر و كاملتر ذات حق بود. پس هدف خلقت جود بر بندگان بود، نه سود برای آفریدگار.

حضرت باری مشیّتش بر این تعلق گرفت تا بر روی زمین موجودی بر جای نهد كه بایسته جانشینی او باشد. موجودی به نام انسان كه نسبت به دیگر موجودات از ظرفیتهای ویژه ای برخوردار بود پس فرشتگانش را مخاطب ساخته و فرمود: من }مشیتم بر این قرار گرفته تا{ در زمین جانشین بر گمارم.

فرشتگان گفتند: پروردگارا: عزم بر این داری كه كسانی بر گماری كه فساد كنند و در زمین خونها بریزند؟ حال آنكه ما به تسیح و تقدیس تو دل مشغولیم. پروردگار فرمود: من میدانم آنچه را كه شما نمی دانید. بدین منظور و همچنین برای اظهار نهایت قدرت خود و ایجاد شریفترین مخلوق در عبودیت و بندگی، در غامض علم خود، دو هزار سال پیش از آفرینش دیگر مخلوقات، خمسه طیبه را بیافرید.

غایی بر كون و مكان كیست؟
جان پنهان‌شده در جسم جهان‌دانی كیست؟

سبب خلقت پیدا و نهان كیست؟
دایره رفعت و شان دانی كیست؟

«فاطمه مظهر اجلال خدا جل خدا»

هر موجودی به نوبه خود مظهر اسمی از اسماء حسنای خداوند سبحان می باشد و مظهر اتم و اكمل آن وجود چهارده نو پاك (علیهم السلام) است، زیرا تكراری در نظام هستی وجود ندارد. با این وجود، چون مظاهر جزئی كثرت آنها آشكار و وحدت آنها نهان است جهات مشتركی را می توان یافت كه آنان را همنام سازد، و هرچه هستی محدودتر باشد همتاها از فراوانی بیشتری برخوردارند اما هستی اگر وسیع شد و تا به مرز هستی محض رسید، آن گاه است كه نه همانند خواهد داشت و نه همتایی برای آن وجود صرف می توان فرض نمود. در قلمرو امكان، مظهر آن اسم اعظم وجود مبارك پیامبر است كه احدی در محدوده امكان همانند او نیست. پس از وجود پیامبر، معصومین پاك در این رتبه قرار دارند كه در این میان فاطمه (علیها السلام) ریشه این درخت تناور است. آن درخت پاك، پیامبر خداست، كه فرعش علی، ریشه اش فاطمه، میوه اش فرزندان فاطمه و برگها و غنچه هایش شیعیان فاطمه هستند كه شاید سبب نامیدن حضرتش به ام ابیها از این جهت باشد، چرا كه عنصر نبوت است و درخت نبوت به اوست كه بارور می گردد و برگ می دهد و به ثمر می نشیند.

خواندش پدر ام ابیها كه نور او
زین رو، زجمع اهل كسا نام فاطمه

فیض نخست و صادر اول زمصدر است
در گفته خدای تعالی مكرر است

او قطب دایره امكان و نقطه پرگار است، كه چون از مقام خود پایین آید دیگر وجودها از او تكثیر شوند. او احمد دوم و احمد دورانش است. او جرثومه توحید در زمانش می باشد. او چراغدان نور خداوند و بوته زیتونی است كه جهان سرشار از بركات اوست.

باری، چون خداوند در غامض علم خود، پیش از آفرینش هر موجودی از موجودات، نور مبارك او و دیگر اصحاب كسا (كه درود بی شمار بر آنان باد) را بیافرید دست به كار آفرینش آدم ابوالبشر (علی نبینا و آله علیهم السلام) شد، چرا كه این انوار در صلب آدم بودند كه در قالب جسدی می گنجیدند. پس آدم و ذریه‌اش به یمن وجود این انوار، از كتم عدم، ردای وجود به بر نمودند.

خداوند آدم و حوا را چون بیافرید آن دو در بهشت بنای خود نمایی گذاشتند. آدم به حوا گفت:

خداوند آفریده ای را به نیكویی ما نیافریده است. در این هنگام خداوند جبرئیل را وحی نمود تا آدم و حوا را به فردوس اعلی برد. چون آن دو به فردوس اعلی در آمدند دیدگانشان متوجه بانویی شد كه بر سكویی از سكوهای بهشت قرار گرفته، تاجی از نور نهاده است و دو گوشواره از نور بر گوش دارد و آن چنان زیبایی و درخشندگی دارد كه از زیبایی او بهشت منور گردیده است. آدم، چون این رخ زیبا را نظاره نمود به جبرئیل گفت: ای دوست من، جبرئیل، این بانویی كه از حسن منظرش بهشت مزین است، كیست؟ جبرئیل در پاسخ گفت: او فاطمه، گرامی دخت پیغمبر است، كه از اولاد تو در آخر الزمان می باشد. حقیقت آن است كه اینان رمز خلقتند: یا احمد: لولاك لما خلقت الافلاك و لو لا علی لما خلقتك، و لو لا فاطمه لما خلقتكما.

ای احمد: اگر تو نبودی آسمان و زمین نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود شما را نمی آفریدم (یعنی شمایان رمز خلقتید). و فاطمه حوریه ای بود كه چند صباحی لباس آدمیان در بر نمود:

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
من ملك بودم و فردوس برین جایم بود

كه در این دامگه حادثه چون افتادم
آدم آورد در این دیر خراب آبادم

فاطمه برای پدر و دیگر مردمان گلی بود كه رایحه خوشش آفرین دلها بود و خدایش او را خیر كثیر خواند.

نور دل و دیده پیغمبر، زهراست
آن خیر كثیر را كه از فرط كمال

ام الحسنین و كفو حیدر، زهراست
ایزد ستود و خواند كوثر، زهراست

پس جای شگفتی نیست كه او بار غم ابتر بودن را از چهره پدرش، محمد (كه درود و سلام خداوندی بر او و خاندان پاكش باد) بزداید، چرا كه فرزندان پسر پیامبر چندی نمی پایید كه رخت بر می بستند و این خود بهانه ای به دست دشمنان حضرتش داده بود تا نغمه ساز این سخن شوند كه در پس محمد نامی از او نمی ماند.

فایل ورد ۶۲ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق سیری در زندگانی حضرت علی

دانلود تحقیق سیری در زندگانی حضرت علی

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۶۳ کیلو بایت
تعداد صفحات ۴۶
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

مقدمه:

مهمترین سطور زندگانی بشر آن است كه بتواند شمع روشن راه دیگران شود و هراندازه تحولات دوران زندگی یك فرد بر روحانیت و خلوص نیت نزدیكتر باشد و مشعله‌داری و هدایت قرارگرفته است اثر آن در ارشاد و دلالت مردم عمیق‌تر است.

دربارة عرفان و جذبه‌ی روحی انسان به ماوراء طبیعت و باز شدن چشمها و چشمه‌هایش در درون آدمی مكاتب و فرقه‌های گوناگونی درطول مهیات بشری سخن گفته‌اند. هركس به همان مقداری كه چشیده مطابق دید وشناخت خود و با مرام مسكنی كه آن را حق پنداشته زبان به وصف حمد معشوق گشوده است. به علی (ع) شنیدن و گفتن از علی (ع) نوشتن و خواندن و اندیشیدن به عشق است شنیدن و گفتن از جوانمردی است و نوشتن و خواندن از ایمان خالصانه به معبود یگانه.

یاد علی (ع) یادپاكی، خلوص، شجاعت، عشق و ایمان و…. است و ذكر علی (ع)، ذكر عظمت انسانی كه این شهسوار یكه تاز بی‌همتا نه در تاریخ اسلام، كه در تاریخ حیات آدمی یكه تاز عرصه‌ی جوانمردی است. او عاشق‌ترین عاشقان است، جوانمرد جوانمردان است، سرحلقوی عارفان است و نیز نشانه‌ی خلوص ایمان است.

«مادر علی»

فاطمه بنت اسدبن هاشم بن عبدمناف مادی علی علیه‌السلام اززنمای نادره دوران بود او و شوهرش ابوطالب در دو رشته بهاشم می‌پیوندند. فاطمه پیغمبر(ع) بیعت كرد او اول زن‌ها شهید است كه خلیفه هاشمی بوجود آورد. فاطمه بنت اسد در زندگی پیغمبر با شوهرش ابوطالب نهایت حمایت و پشتیبانی را نمود لذا در روز وفاتش علی آمد نزد پیغمبر، پریشان بود رسول خدا فرمود یا ابالحسن چرا پریشانی گفت مادرم درگذشته، پیغمبر فرمود این پیراهن مرا كفن او كنید برخاست برای تجهیز فاطمه رفت و پیراهن خود را برای كفن او اختصاص داد و امر كرد اسامه بن زید و ابوایوب انصاری و محمدبن الخطاب و اسوء غلام او قبر فاطمه را كند نه و پیغمبر بدست خودش لحد را گذاشت.

وفات فاطمه درمدینه رخ داد و آنجا مدفون شده است در مشرق بقیح غرقه است.

«چگونگی متولد شدن علی دركعبه»

عباس بن عبدالمطلب و یزیدبن متعنب با جمع از بنی‌هاشم دربرابر خانه كعبه آمد و مدت محل او تمام شده بود و اثر حمل به او ظاهر گشته بود و مجال بیرون رفتن نداشت پس روی نیاز بدرگاه بی‌نیاز آورد و گفته‌ای صاحب‌خانه و ای معبود یگانه من اقرار آوردم بتو و بآنچه رسول تو از پیش تو آورده و بهرپیغمبری از پیغمبران تو و سركتابی كه فرستاده‌ای و من تابع دین جد خود ابراهیم خلیلم و اینجا فردا بنا كرد پس سؤال می‌كنم از تو بحق اینخانه و بحق آنكسی كه آنرا بنا نهاد و بحق فرزندی كه درشكم من است و با من سخن می‌گوید و انیس من است بسخنان خود و اقرار دارم كه این مولود یكی از دلایل و آیات الوهیت و وحدانیت تو است این ولادت را بر من آسان گردان گویند چون دعای فاطمه تمام شد دیدم دیوار شكافته شده و فاطمه بدرون خانه رفت و دیوارخانه به حالت اول بازگشت فاطمه به مدت سه روز درآنجا بود و هیچ‌كس از او خبری نداشت چون روزچهارم شد دیدم همان موضع شكافته شد و فاطمه بیرون آمد و علی را به سردست گرفته و گفت ای گروه مردم بدانید كه حقتعالی مرا از میان همه برگزید و به همه زنان پیشین تفضیل داده است.

صورت علی:

قمر رنگی ز رخسارش شكر ملعمی زگفتارش

شبه را مهردیدارش نمان چون روح دو اعضا

رخش مهری فروزنده لبیش یاقوتی ارزنده

از آن جان فروزنده از این نطق سخن گویا

بهشت از خلق او بوئی محیط از جود او جوئی

بجنب حشمتش گویی ز رویش پرتوی انجم

خیالش قبله‌ی مردم رواقش كعبه‌ی دلها

ستاره‌گوی میدانش هلال عید چوگانش

زلعل سم یك دانش غباری توده‌ی غبدا

زمین آثاری از رزمش ندارد دم زدن یارا

خرد طفل دبستانش قمر شمع شبستانش

بمهر چهر رخشانش ملك حیوان تراز حربا

القاب امیرالمؤمنین

۱- امام المتقین ۲- لعیوب الدین ۳- قائدالغد المحجلین

۴- اسدالله ۵- خیرالله ۶- فرج الله

۷- روح الله ۸- حمدالله و…..

گفته می‌شود كه خداوند ا..ا اسم داود و حضرت علی (ع) …ا اسم از اسامی خداوند را دارد.

تربیت امام علی:

از شش سالگی كه امیرالمؤمنین درتحت كفالت پسرعمش درآمد و درمكتب تربیتی محمد امین رفت تربیتی عالی یافت – تربیتی كه درمكتب رسالت بزرگترین مربی گردید و داناترین استاد دانشگاه اسلامی و نیرومندترین مدیر تربیت بشری شد. پیغمبر فرمود یا علی خداوند بمن امر كرده ترا تربیت كنم و به تو علم و دانش بیاموزم تا مرا معاونت و معاضدت كنی – محل قابل و حسن تربیت و نصیحت قائل كار را بجائی رسانید كه علی را مؤسس مدرسه تربیتی اسلام قرارداد و صدهاهزارنفر از مكتب تربیتی او بهرمند گردیدند. این شخصیت از مفاخر مسلمین است پیشرفت اسلام مدهون فداكاری اوست او مظهركمال انسانیت و پرورش یافتة مهدنبوت و مكتب الهویت است. كوچكترین اثرش این است كه امروز این رادمرد بزرگوار مورد احترام و تقدیس كلیه افراد بشر است كه به فضلیت و علمیت و تربیت او آشنا شده باشند. هیچ كس نیت كه بتاریخ اسلام آشنا باشد و علی (ع) را نشناسد یا درپیشگاه عظمت او خاضع و خاشع نگردد.

علی (ع) می‌فرمایند:

«برهوا و هوسهای نفس غلبه كنید و با آنها بجنگید كه اگر شما را درقید و بند خود قراردهد به پست‌ترین درجه هلاك ساقط خواهید شد.»

«علی (ع) و تزكیه نفس»

یكی از عوامل مهمی كه انسان را در رسیدن به معهرفت الله یاری می‌دهد مبارزه با نفس اماره و خواسته‌های نفسانی است. اگر انسان توانست برامیال درونی و غرایز و تمایلات خود غلبه كند می‌تواند به معرفت الله راه یابد و الا انسانی كه تابع شهوات و نفسانیات خود باشد دلش هرچه خواست دنبال آن رفت و پیروزی از خواسته‌های نفسانی نمود چنین شخصیتی نه تنها به مقام عرفان راهی ندارد بلكه ممكن است از مسیر حق و حقیقت خارج شود تا آنجا كه از چهارپایان هم پست‌تر گردد. پیامبراسلام از این نفس سركش تعبیر زیبایی دارد كه می‌فرماید: «خطرناك‌ترین دشمن تو همان نفس توست كه درمیان دو پهلویت قرارگرفته.» سعدی در توضیح این حدیث می‌گوید: از عارفی پرسیدند: چرا رسول خدا فرمودند (أعدی عدوك نفسك …؟) آن مرد عارف گفت: چون اگر تو به هردشمنی نیكی كنی و آنچه او دوست داشت به او بدهی بالاخره با تو دوست می‌شود مگر نفس انسان كه هرچه بیشتر به خواسته‌ها و تمایلات او جواب دهی با تو دشمن می‌گردد و تو را بیشتر به گمراهی می‌كشد. نفس موجودی شدید و منشأ همه بدیهاست و دشمن سرسخت انسان كه هرچه به او نزدیكتر شویم بیشتر درهلاكت و نابودی و خسران ما می‌كوشد.

نفس ازنظر قرآن

در قرآن كریم ولسان پیشوایان اسلام و نیز كتابهای اخلاق و فلسفه كلمه‌ی نفس بسیار بكار رفته است حال باید دید ماهیت نفس در منطق اسلام چیست؟ آیا اصولاً یك امر مطلوب است یا مذموم؟ بطورقطعی درقرآن و روایات از نفس هم به خوبی یاد شده به طوری كه گاهی به آن سوگند خورده شده و هم به بدی. درسوره قیامت خداوند سبحان به نفس سوگند یادكرده است:

«سوگند به روزقیامت و سوگند به نفس كه ملامت‌كننده است»

در سوره فجر از نفس به خوبی یاد شده است:

«ای انسان با اطمینان به پروردگارت بازگرد درحالی كه تو از خدا خشنودی و خدا نیز از تو خشنود است.»

همانا در قرآن به بدی یاد شده است:

«همان نفس دائماً فرمان به بدی می‌دهد.»

«علی و ذكر»

یكی از اسباب و وسایلی كه انسان را به خدان نزدیك می‌كند و دربحث عرفان از منازل بشمار می‌آید ذكر خداست. ذكر را می‌توان نقطه شروع حركت باطنی و سیروسلوك به سوی پروردگار جهان دانست، انسان سالك به وسیله‌ی ذكر به تدریج از افق ماده فراتر می‌رود و به عالم صفا و نورانیت قدم می‌گذارد و كامل و كاملتر می‌شود تا آنجا كه به مقام قرب حق تعالی نایل می‌گردد.

ذكر آن باشد كه اندر هرزمان خویش را در نزد حق بینی عیان

یادخدا به منزله‌ی روح عبادتها و بزرگترین هدف تشریع آنهاست چون ارزش هرعبادت به مقدار توجیهی است كه بنده درطول عمل به آن نسبت به خدا كسب می‌كند هرچه عبادتها در احیای یادالهی درجان وروان آدمی نقش بیشتری ایفا كنند هدف و غایت عمل به آنها بیشتر تحقق خواهد یافت لذا در قرآن می‌فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید ذكر خدای را بسیار بگویید.»

درآیه دیگر در اوصاف عارفان و وارستگان می‌فرماید: «صاحبان عقل كسانی هستند كه درحال قیام و قعود و درهنگام خوابیدن خدای خود را یاد می‌كنند و در آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند.»

امام صادق (ع) می‌فرماید: «هركس كه فراوان خدای را یاد كند خداوند او را دربهشت درسایه لطف خویش قرارخواهد داد.»

درحدیث دیگر می‌فرمود: «ای صاحب من هرچه می‌توانید و درهرساعتی از ساعتهای شب و روز خدای را یاد كنید زیرا خداوند شما را به بسیار ذكرگفتن امر كرده است و خداوند مومنی را یاد می‌كند كه به یاد او باشد و بدانید كه هیچ بندة مومنی خدا را یاد نمی‌كند مگر این كه خدا نیز او را به خوبی یاد خواهد كرد.»

ودیگر فرمود: «پدرم امام باقر علیه‌السلام كثیرالذكر بود ما را بعد از نماز صبح جمع می‌كرد و می‌فرمود تا طلوع آفتاب ذكر بگوئیم،،.»

ذكر خدا چیست؟

گروهی از صوفیان برگرد هم می‌نیشنند و الفاظ و اورادی را پی‌درپی تكرار می‌كنند و اعمال خاص انجام می‌دهند آیا می‌توان چنین آداب و چنان اورادی را كه در سیره پیامبر و سنت اهل بیت بی‌سابقه است ذكرالص محسوب كرد؟ بی‌‌تردید پاسخ منفی است. پس مواد از ذكری كه این همه از آن تجلیل شده واسلام برای آن اهمیت و الائق قائل شده چیست؟ آیا مراد همان از كارلفظی است. هتل «سبحان الله» «الحمدلله» «لااله‌الاالله» كه انسان درمقام حالات یا این الفاظ زبان خود را مشغول می‌كند آیا مراد از ذكر این است و یا مقصود چیزدیگری است كه توجه قبلی باشد؟ درتوضیح این مقصود به معنائی كه راغب برای «ذكر» بیان كرده است توجه كنیم:

«ذكر حالت و كیفیتی روحی است كه آدمی به سبب آن می‌تواند معارفی را كه بدست آورده از خطر غفلت و فراموشی حفظ و نگهداری كند و به همانند ساختن معانی در دل یا زبان هم ذكر گفته می‌شود. پس ذكر یا به دلاست یا به زبان و هرد، یا پس از فراموشی و برای زایل ساختن غفلت است و یا برای اینكه شخص آنچه را كه در دل دارد همچنان درخاطر داشته باشد و از یاد نبرد»

علی پدر عرفان اسلامی:

درتاریخ علوم، كاوشهای بسیاری صورت می‌گیرد تا بنیانگذار و پدرهرعلم شناخته شود، بدین منظور كه به آبشخور اصلی آراء و اندیشه‌های گوناگون رسیده و در هرموضوعی به اصل آن رجوع گردد اندیشمندان واقعی درمطالعات و تفكرات خویش معمولاً به منابع اصلی و اولیه توجه دارند و آب را از سرچشمه می‌نوشند و جویبارهای متعدد – هرچند كه زلال و گوارایند عطش آنها را برطرف نمی‌كند و اگر چندصباحی هم از آن جویبارها می‌نوشتند ولی همیشه درامید رسیدن به سرچشمة اصلی‌اند. بدون شك سرجشمه بسیاری از علوم – از جلمه عرفان گرفته تا علم حدیث و رجال و اصول فقه و رشته‌های علوم انسانی و ریاضی و حكمت متعالیه را در برابر انسان گشوده است مفسران واقعی این كتاب بزرگ و پیامبران اهل بیت و عصمت و طهارت‌اند.

تمام كتابهای آنان در واقع شرح وبسط كلمات علی علیه‌السلام است. علی علیه‌السلام كه تربیت شده مكتب قرآن است از وجود مربی چون پیامبر (س) سود می‌برده است. پیامبربا آگاهی از استعدادهای عظیم و ؟؟؟ شگرف علی (ع) چشمه‌های فراوانی از معارف‌الهی را دراین كوه بلند حفر كرد و سیلابهای علم و دانش را از آن سرازیر ساخت. امیرالمؤمنین علی (ع) خود در این باره می‌فرماید: «شما به خوبی موقعیت مرا ازنظر خویشاوندی و مقام و … و بویژه ازنظر رسول خدا (س) می‌دانید.» از همان آغاز كه رسول خدا را از بسترباز گرفتند خداوند بزرگترین فرشته و از فرشتگان خویش را مأمور ساخت را شب و روز وی را به همای بزرگواری و درستی و اخلاق نیك سوق می‌دهد. من ؟؟؟ روحی و رسالت را می‌دیدم و رایحة نبوت را استشمام می‌كردم، من به هنگام نزول وحی برمحمد صدای نالة شیطان را شنیدم از رسول خدا پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود این شیطان است كه از پرستش خویش مأیوس گشته است. آری علی (ع) شاگرد اول پیامبر و نخستین و بهترین خداشناس مكتب اسلام بوده دراسلام كسی از علی با سابقه‌تر، آگاه‌تر و مومن‌تر نداریم او بود كه این جملة شگفت‌انگیز را فرمود: «اگر پرده برداشته شود بریقین من افزوده نشود»

عمربن خطاب می‌گوید: از رسول خد (س) شنیدم كه فرمود:

«اگر هفت آسمان و هفت زمین دریك كفة ترازو گذاشته شود و ایمان علی دركفه دیگر، ایمان علی فزونی خواهد داشت.» احمدبن خلیل می‌گوید: درفضائی كه دربارة حضرت علی (ع) وارد شده است دربارة هیچ‌كس نقل نشده است. قاضی اسماعیل دهنائی و نیشابوری می‌گویند: دربارة هیچ یك از صحابه روایتی با استناد صحیح مانند علی (ع) وارد نشده است پیامبر درجائی دیگر باز می‌فرماید: علی امیرمومنان پیشوای متقیان و فرمانده باشكوهی است كه نیكان را به بهشت پروردگار عالمیان درمی‌آورد هركس كه اورا تصدیق خود رستگار شود و هركس كه او را تكذیب نمود ناكام شد اگر بندة هزاران سال خدا را درمیان ركن و مقام بندگی كند تا بدنش پینه بسته و فرسوده شود ولی خدا را درهرحالی ملاقات كند كه آل احمد را دشمن می‌دارد خداوند او را به صورت درآتش جهنم اندازد.عایشه از رسول خدا شنیدم كه می‌گوید: «من دیدم اولین و آخرینم و علی بن ابی‌طالب سیداوصیاء من است براتم و محبتش وسیله تقرب به خداست حزب او حزب خدا و شیعة او انصار خدا و دشمنان او دشمنان خدایند او بعد از من امام مسلمین و مولا و امیرالمومنین است.» او با تفسیر درست حقایق قرآنی ونبوی آشنا سازد دردمندانه و دلسوزانه می‌فرماید: «ای مردم قبل ازاینكه مرا از دست بدهید هرچه می‌خواهید سئوال كنید زیرا كه من به راه آسمان از راه زمین آشناترم.»

مولا علی (ع) درخطبه‌ای دیگر فرمود:

«به خدا سوگند اگر بخواهم می‌توانم هركدام شما را از آ‎غاز و پایان كارش و ازت تمام شئون زندگیش آگاه سازم ولی می‌ترسم كه این كار موجب كافرشدن شما به پیامبر گردد.» بی‌تردید باید گفت اگر علم و معرفتی هست معدن آن، علی و اولادعلی (ع) است همانطور كه قرآن كریم دربیان نكته‌های معرفتی گویا، حضرت علی را بارزترین شاگرد دراین مكتب دانست و ؟؟؟ نكته‌های پرمغز است. حضرت علی (ع) درجای دیگر فرمود: «چیزی ندیدم مگر آنكه خدا را قبل از آن و بعد از آن و همراه آن دیدم.

فایل ورد ۴۶ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق امام علی الگوی رهبری در جامعه اسلامی

دانلود تحقیق امام علی الگوی رهبری در جامعه اسلامی

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۶ کیلو بایت
تعداد صفحات ۳۶
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

رهبری مبین قانون

برای اینكه یك اجتماع همیشه در حال فعالیت و حركت باشد و امت سعادتمند شود قوانین كامل و جامعی لازم است تا ارزشها و كرامتها و فضیلتهای انسان را حفظ كرده عوامل ضد پیشرفت را از بین برده و جامعه را به سوی سعادت و رستگاری هدایت كند.این قانون باید از طرف قانونگذاری باشد كه عقل كل بوده و عملش به همه نیازها احاطه دارد و قادر است جامعه را در مسیر تكامل به حركت در آورد چرا كه خود كمال مطلق است و به همه چیز دانایی دارد و چنین قانونگذاری همان خدای یكتاست كه جهان را آفریده است پس قانون و برنامه تكامل انسان باید از سوی او باشد تا در قلب و جان مردم نفوذ كند برای اینكه هواهای نفسانی هیچ كس بر قانون اثر نگذارد و كسی هنگام توضیح قانون به نفع خود یا ضرر دیگری مطالبی را كم یا اضافه نكند و برای حفظ شدن اصل و حقیقت قانون همچنین بیان كردن و عمل كردن به آن احتیاجی به كسی است كه قانون را برای مردم توضیح دهد و آن را به اجرا در آورد . این مسئولیت سنگین و حساس باید بر دوش كسی باشد كه از طرف خدا انتخاب و تعیین شده است چنین شخصی كه پیامبر (ص) نامیده می شود به وسیله وحی و قانون پیام خدا را به مردم می رساند و آنرا تفسیر و اجرا می كند.

بعد از پیامبر نیز برای اینكه زحمتهای او هدر نرود و راهش باقی بماند باید ادامه این كار به عهده كسی باشد كه از طرف خدا انتخاب شده و به وسیله پیامبر به مردم معرفی شود.

چنین كسی باید خصوصیات پیامبر را دارا باشد این خصوصیات عبارتند از :

۱-عصمت داشته باشد؛یعنی در تمام دوران خود هرگز مرتكب گناه نشده باشد . در بیان احكام و حقایق دین و جداب دادن به سئوالهای مذهبی مردم و توضیح مسائل پیچیده مذهبی دچار خطا و اشتباه نشود.

۲-دانایی و آگاهی او نسبت به دین و مذهب از همه بیشتر باشد و هیچ مسئله ای برای او ناآشنا نباشد.

۳-نیكوكارترین عادلترین پرهیزگارترین و پاكترین افراد جامعه باشد.

آغاز حكومت علی علیه السلام

از اصبغ بن نباته نقل شده است كه وی گفت:

هنگامی كه حضرت علی (ع)در كرسی خلافت ظاهری جلوس فرمودند و مردم با ایشان بیعت كردند در حالی كه عمامه پیامبر بر سرش و رداء آن حضرت بر دوش و نعلین های پیامبر را پوشیده و شمشیر رسول خدا را حمایل نموده بود به مسجد آمد و بالای منبر نشست سپس فرمود :ای مردم سئوال كنید از من قبل از اینكه مرا از دست بدهید همانا پیش من علم اولین و آخرین است.

به خدا قسم اگر جایگاهی برای من قرار دهید كه در آن بنشینم به اهل تورات با آنچه در توراتشان آمده است قضاوت می كنم تا جائیكه خود تورات به زبان آید و مرا تصدیق نماید و به آنها بگوید علی بر شما قضاوت كرد .درست مطابق آنچه در من موجود است و خدا برای شما در من نازل فرموده است. و به خدا قسم به اهل انجیل حكم می كنم به آنچه در انجیل است بطوریكه به زبان آید و بگوید درست به آنچه كه خداوند نازل فرموده بر شما در من علی بر شما اساس آن بر شما قضاوت فرمود.

و حكم می كنم به اهل قران درست به آنچه خداوند نازل فرموده برای مردم كه اگر قران هم به سخن آمد تصدیق می كند كه من درست طبق امر خدا در قران حكم می كنم.

شما كه شب وروز قران تلاوت می كنید آیا در میان شما كسی است كه همه آنچه را كه خداوند در قران نازل فرموده است بداند.

اگر نبود یك آیه در قران من به شما خبر می دادم به آنچه در گذشته اتفاق افتاده و به آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد و آنچه الان در عالم كون وجود دارد آن آیه این است :

(خداوند آنچه را كه بخواهد محو می كند و آنچه را كه بخواهد ایجاد می كند و در پیش خداوند است ام الكتاب )

سپس فرمود: سئوال كنید از من قبل از اینكه من از دست شما بروم به خدا سوگند اگر تك تك آیه های قران از من سئوال كنید جواب می دهم كه آیا در روز نازل شده یا درشب درمكه نازل شده یا در مدینه در سفر نازل شده یا در حضر ناسخش كدام است ومنسوخش كدام محكمش كدام است ومتشابه اش كدام همچنان فرمود تا اینكه مردی به نام ذعلب قیام كرد عرض كرد یا علی از تو سئوال می كنم كه نتوانی جواب دهی آن گاه پرسید یا علی آیا خدا را دیده ای؟

فرمود ای ذعلب بدان:من خدای را كه نبینم بندگی نمی كنم عرض كرد:پس آنرا برای ما توصیف كن حضرت فرمود:وای بر تو خدا را با چشم سر نمی توان دید بلكه او را با چشم بصیرت و قلب می توان یافت.حضرت در خصوص عظمت پروردگار مطالبی ایراد فرمود تا او ساكت وحیران ماند باز هم فرمود :از من سئوال كنید قبل از اینكه مرا از دست بدهید.

پس مردی از آخر مسجد در حالی كه به عصایش تكیه داده بود بلند شد در حالیكه كه با پای خود به مردم تنه كی زد آمد تا اینكه رسید پس عرض كرد:یا علی مرا به عملی راهنمایی فرما كه چون انجام دهم مر از آتش جهنم نجات دهد؟ حضرت فرمود :گوش كن ای مرد فكر كن و یقین بدان كه كه دنیا به سه چیز استوار است .

-دانشمند سخنوری كه به علمش عمل كند.

-ثروتمندی كه به مالش بخل نورزد.

-و فقیری كه دارای صبر و تحمل باشد.

اگر عالم به علمش عمل نكند و ثروتمند بخل ورزد و فقیر صبر نداشته باشد آن هنگان زمان سختی و عذاب است حضربت توضیحات دیگر در روشنگری مسائل داد تا اینكه باز فرمود:

سئوال كنید از من قبل از اینكه مرا از دست بدهید دیگر كسی بلند نشد و سئوالی نكرد آنگاه حمد وثنای الهی بجا آورد و به پیامبر درود فرستاد سپس به امام حسن(ع) فرمود :بلند شو و بالای منبر برو وسخنی بگو تا بعد از من قریش حق تو را انكار نكنند و نگویند حسن بن علی نمی تواند به خوبی كارها را انجام دهد وچیزی نمی داند.امام حسن عرض كرد ((پدر جان چگونه بالای منبر بروم و سخن بگویم در حالیكه شما در میان آن جمعیت نشسته ای می بینی و گوش می كنی)).

حضرت فرمود پدر و مادرم به قربان تو فرزندم من خودم را طوری پنهان می كنم كه من بشنوم و ببینم وتو مرا نبینی پس امام حسن بالای منبر رفت و حمد وثنار الهی بجا آورد و به پیامبر خدا درود فرستاد سپس فرمود:ای مردم از جدم رسول خدا شنیدم كه می گفت :من شهر علم هستم وعلی دروازه آن شهر است .آیا ورود به شهر جز از طریق دروازه اش امكان پذیر است؟ یعنی ((راه پیوستن به به پیامبر (ص) فقط باید از دوستی علی (ع) شروع شود و بدون محبت علی (ع) دوستی پیامبر تحقق پیدا نمی كند)). این كلام را فرمود و از منبر پائین آمد علی (ع) از جا برخاست و او را گرفت و به آغوش كشید سپس به امام حسین فرمود:حسین جان برو بالای منبر برو وسخنی بگو تا قریش بعد از من حق تو را ندیده نگیرند و نگویند همانا حسین بن علی چیزی نمی داند ولی سخن تو در ادامه سخن برادرت باشد سپس امام حسین بالای منبر رفت و حمد وثنای الهی بجا آورد و به پیامبر درود فرستاد وسپس فرمود : ای مردم از جدم رسول خدا (ص) شنیدم در حالی كه می فرمود همانه او (علی (ع) )شهر هدایت است هر كس داخل آن شهر شود نجات پیدا می كند و هر كس تخلف از علی نابود می گردد. سپس امیر المومنین امام حسین را به طرف خود كشید و در آغوش گرفت و به سینه اش چسبانید و بوسید و آنگه فرمود :ای مردم گواه باشید این دو فرزندان پیامبر خدا هستند و امانت های آن بزرگوار است كه به من سپرده شده اند و من آنها را به شما می سپارم ولی مردم فردای قیامت پیامبر خدا از این دو از شما سئوال خواهد كرد كه چگونه با امانتهای او رفتار كردید.

فایل ورد ۳۶ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق مساله امامت از دیدگاه عقل و قرآن

دانلود تحقیق مساله امامت از دیدگاه عقل و قرآن

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۲ کیلو بایت
تعداد صفحات ۱۳
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

با رحلت پیامبر اسلام كه پیامبر خاتم نیز ‌بوده‌اند مسلماً برای هدایت و زعامت مسلمین می‌باید افرادی باشند كه عهده‌دار این مسئولیت بوده به كسانی كه به نیابت پیامبر رهبریت عمومی دینی و دنیایی مسلمین را از سلالة پیامیر بر عهده دارند، امام می‌گویند.

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است.

در اصل بحث نیاز به امام و معنی امامت اختلافی نیست. ولی در چگونگی تعیین امام و خصوصیات آن بین فرقه‌های مختلف اختلاف نظرهایی وجود دارد و آنچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی باز داشت ترس از پیامدهای ناگوار آن یعنی انحراف و فساد تدریجی در روش حكومت اسلامی بود از این رو شیعه معتقد است امامت امری انتصابی است و پیامبر مأمور است از طرف خدا امام را به مردم معرفی نماید، در واقع امام را خدا معین می‌فرماید به همانگونه كه خدا پیامبر را بر می‌گزیند ولی اهل سنت امامت را انتخاب می‌پندارند و خدا و پیامبر را در این امر دخیل نمی‌دانند كه این دیدگاه از نظر شیعه مردود است. در واقع شیعه امامت را همان نبوت منهای وحی می‌داند و امامت را دارای ابعاد گسترده‌ای شامل مدیریت سیاسی جامعه و عهده‌داری مسئولیت هدایت و رهبری معنوی جامعه در جهت رشد و ارتقای انسانی می‌داند و همانگونه كه در سفینه البحار این حدیث رضوی نقل شده است «ان الامامة زمام الدین و نظام المسلمین ان الامامه اس الاسلام النمامی و فرعه اسامی» امامت سررشته دین و نظام مسلمانان است. امامت اساس و تنها بالنده اسلام و شاخه بلند آن است» شیعه بدین مسأله ایمان و اعتقاد راسخ دارد.

در سورة بقره آیه ۱۲۴ خدواند كریم می‌فرمایند:

«به یادآر هنگامیكه پروردگار را ابراهیم، او را مورد آزمایش قرار داد و پس از تكمیل امتحان فرمود كه ترا برای مردم امام قرار دادم» كه در این آیه خداوند امامت را والاتر از نبوت قرار داده چرا كه ابراهیم در ابتدا پیامبر بود و پس از انجام آزمایشات سخت و گذر از آنها به درجة امامت نیز رسیده و در این جایگاه است كه لزوم باك و معصوم و خاص بودن امام مطرح و مشخص می‌شود چرا كه غیر از این نمی‌تواند باشد.

از مهمترین اشارات و دلایل ارجحیت امامت انتصابی در نزد شیعه و از مدارك مستحكم آورده شده حدیث ثقلین است كه از جانب رسول خدا نقل گشته است.

«اِنی تارِكُ فیكُمُ الثَقَلین: كتابَ الله و عترَتی»

كه خود بر اهمیت مسألة امامت و حساسیت آن بر اساس در ردیف قرآن قرار گرفتن آن می‌افزاید.

در پیرامون اهمیت مسأله امامت شهید آیت الله دستغیب در مباحث پیرامون تعیین و كتابی به همین نام تعیین به امامت و ولایت را از پایه‌های تعیین الهی كه دومین پایة ایمان است می‌داند و می‌فرمایند: یكی از شعب تعیین كه تحصیل آن بر هر مسلمانی واجب است یقین به امامت و وجوب تبعیت و محبت دوازده نور طیبه و دودمان طاهره اول آنان علی ابن ابیطالب و آخرشان حجه ابن الحسن (ع) واجب است بطوری تعیین شود كه هرگز متزلزل نشود.»

دلایل عقلی انتصابی بودن امامت

همان‌طور كه خداوند پیامبر انتخاب می‌كند می‌تواند امام را نیز تعیین و معرفی نماید. انجام این كار لطف و عنایت الهی است و لطف، واجب علی الله است.

خواجه نصیر در كشف المراد می‌فرماید:

امام لطف است پس نصب آن بر خداوند واجب است تا بدین وسیله غرض او حاصل شود.

غرض خداوند كمال و رشد معنوی انسانها است و وجود امام عامل اساسی این رشد و كمال است.

  • qامامت در قرآن

در مسأله امامت و اهمیت آن در قرآن پیش از این مسأله مطرح شد كه خود از با اهمیت‌ترین دلایل است.

قرآن در آیة دیگری امامت را امری حقیقی و مستمر در نسل ابراهیم معرفی كرده: «وَجَعَلَها كَلَمه باقیة فی عَقبِهِ» (زخرف/ ۲۸)

البته گفته می‌شود كه چرا اصل مسأله امامت در قرآن ذكر نشده است كه در جواب می‌توان گفت كه اولاً: همه مسائل اسلامی در قرآن ذكر نشده است و جزئیات مربوط به آن را مثلاً در مورد نماز پیامبر كامل فرموده‌اند.

ثانیاً: اگر مستقیماً جزئیات جزئیات امامت در قرآن بیان می‌شد، احتمال تعریف لفظی وجود داشت.

آیة ولایت:

ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول او و كسانی هستند كه ایمان آورند همان كسانی كه در حال ركوع زكات دادند.

مائده آیة ۵۵

آیة تطهیر:

همانا خداوند اراده فرموده است كه هر نوع آلودگی را از شما اهل البیت دور كند و شما را پاك گرداند چه پاك كردنی.

احزاب آیة ۳۳

كه به همین تعداد بسنده كرده و به دلایل دیگر و ادله دیگری می‌پردازیم.

  • qامامت از دیدگاه روایات:

همانطور كه خداوند متعال در قرآن و خصوصاً آیه سورة نساء می‌فرماید كه از رسول خدا اطاعت كنید كه كلام و امر و نهی رسول هیچ چیز جزء كلام و خواست خدا نیست پس در نتیجه اگر ثابت شود كه پیامبر در خصوص امامت مطلبی فرموده باشند تخلف از آن حرام و خلاف است. و بعید است كه پیامبر در مورد مسأله چون امامت ساكت بماند و اظهار نظر نفرماید.

۱- حدیث ثقلین

بدرستیكه من دو گوهر گرانبها در میان شما نهادم تا زمانی كه به آن دو تمسك جوئید هرگز از من گرماه نخواهید شد. . . . .

۲- حدیث سفینه

همانا جزء این نیست كه اهل بیت من در میان شما بمنزله كشتی نوح هستند كسی كه بر او سوار شد نجات یافت و هر كسی دوری نمود، هلاك گردید.

۳- حدیث یوم الانذار

بدرستی كه این (علی) برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شماست.

۴- حدیث امامت و خلافت علی (ع)

پیامبر گرامی به علی (ع) گفتند:

من شهر علم هستم و علی دروازة آن است.

  • qوظایف امام:

امام ۳ وظیفه مهم دارد:

اول: شناخت قرآن و درك عمیق حقیقت اسلام.

دوم: معرفی اسلام و قرآن بصورتی كه از هیچ عاملی نهراسد و تحت تأثیر هیچ قدرتی قرار نگیرد.

سوم: زدودن و كنار زدن تحریفات دینی و شناساندن عوامل تحریف

  • qخصایص امام:

امام را شرایطی است كه از قرار زیر می‌باشند.

۱) عصمت: در آیة تطهیر خداوند می‌فرمایند كه ائمه را مطهر و معصوم قرار داده‌اند و در آیة امامت در سورة بقره آیه ۱۲۴ می‌فرماید: امامت عهد الهی است و به ستمكاران نمی‌رسد پس باید كسی امام باشد كه هیچ گناه و حتی ترك اولی هم نداشته باشد.

در ضمن اگر امام معصوم نباشد همان مشكلاتی كه در عدم عصمت انبیاء مطرح است پیش می‌آید.

۲- علم لدُنّی:

علم بر دو گونه است یكی علمی كه باید با درس خواند و مكتب رفتن و استاد داشتن بدست آورد كه آنرا علم اكتسابی می‌گویند.

دیگری علمی است كه خداوند به افراد افاضه می‌فرماید كه با توجه به لیاقت و میزان استعداد دریافت و استحقاق آن به آنان عطا می‌گردد.

سحرگه رهروی در سرزمینی

همی گفت این سعما با قدینی

كه ای سوفی شراب آنگه شود صاف

كه در شیشه بماند اربعینی

خداوند هر كه را كه بخواهد هر نعمتی عطا می‌فرماید، بر این اساس به ائمه اطهار همة صفات ارزنده عطا گردیده است برای اثبات این ادعا به دلایل زیر توجه می‌كنیم:

۱- از نظر عقلی:

امام كسی است كه باید همة حقایق اسلامی را بشناسد و به دیگران معرفی كند. لازمة این شناخت علم لدُنّی است.

۲- از نظر نقل:

و ما یعلم تأویله الا اللهُ و الراسِخونَ فی العِلم

آل عمران آیة ۷

و نمی‌ داند تأویل آنرا مگر خدا و كسانیكه در علم ثابت و راسخ‌اند.

۳- در وجود حلم و تقوی و . . . امام باید بارزترین فرد موجود باشد. زیرا تقدم مفضول بر فاضل قبیح است.

و زندگی ائمه اطهار نشانگر همین واقعیت است.

  • qفضائل امامان:

یكی از ابعاد برجستة شخصیت امام، مقام علمی اوست. كه وسیله‌ای برای هدایت است. و نیز موجب جذب دلهای تشنه و فكرهای پژوهشگر و خود را كشف حقیقت برای بشر محصوب می‌شود.

علی علیه السلام در معرفی اهل بیت می‌فرماید:

– مائیم درخت پر ثمر نبوت و مدنهای علم و سرچشمه‌های حكمت

– اهل بیت بهار علم و مرگ جهل هستند.

– خاندان پیامبر آنهایند كه دیدگاه و نظرشان از علمشان خبر می‌دهد.

– خاندان پیامبر جایگاه سر خدا و پناهگاه امر خدا و مخزن علم اویند.

– كجایند آنان كه گمان برده‌اند كه در علم راسخند، نه ما؟

  • qاخلاق و عرفان

تجلی آثار هدایت معنوی در زندگی ائمه (ع) كه نشانگر مهمترین بعد شخصیت آنان می‌باشد. در اشكال مختلفی قابل بررسی است.

مبانی اخلاق و عرفان در مكتب اهل بیت، همواره حافظ اعتدال منطقی بین زهد و مسئولیهای زندگی بوده و توان بین دنیا و آخرت و معادلة پیچیدة بعد مادی و معنوی زندگی بشری را الهام می‌بخشید.

در مكتب ائمه علم بدون تزكیه، ظلمت آفرین است. بر این اساس حتی علم توحید و كشف رموز و اسرار، اگر همراه با تزكیه نباشد، خود ممكن است تبدیل به حجاب شود.

  • qمعارف و فقه و حدیث:

هم اكنون مجموعه‌هایی چون بحارالانوار، وسائل الشیعه، مستدرك الوسایل و غیره كه معارف و احكام و احادیث منقول از ائمه را در بر گرفته، در دسترس می‌باشد. كه جلوه‌ای از آثار فضیلتی و عرفانی اهل بیت می‌باشد.

فایل ورد ۱۳ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق بررسی دلالت معجزه بر نبوت

دانلود تحقیق بررسی دلالت معجزه بر نبوت

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۲ کیلو بایت
تعداد صفحات ۲۶
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

مقدمه

در حوزه مسائل اعتقادی، مبحث راهنماشناسی از اهمیتی ویژه و جایگاهی والا برخوردار است. از فروع مبحث راهنماشناسی، بحث طرق اثبات نبوت خاصه یا راه‌های تشخیص مصادیق راستین پیامبری از مدعیان دروغین است.

پس از قبول لزوم نبوت و ارسال رسل از سوی خدا برای هدایت بشر، از جمله مسائلی كه به طور جدی در برابر یك انسان جویای حقیقت در این مسیر مطرح می‌باشد، این است كه اثبات صدق دعوی نبوت چگونه و از چه راهی ممكن و میسر است. به عبارت دیگر، آیا می‌توان بدون داشتن سخنی قاطع و دلیلی متقن، به دنبال هر كس كه مدعی سفارت از سوی خداست، روان شد و فرامینش را به كار بست یا اینكه باید طریقی مطمئن و دلیل محكم برای این كار وجود داشته باشد تا بر اساس آن، انسان دچار اشتباه و انحراف نشود و به حقیقت رهنمون گردد؟ بحث از مساله اعجاز به عنوان یك راه شناخت یا اثبات آن در همین راستا اهمیت می‌یابد و شكل می‌گیرد؛ زیرا از جمله اموری كه به عنوان راه اثبات نبوت، و به نظر برخی، تنها راه اثبات آن(۱) مطرح گردیده و به طور جدی مورد بحث و نظر واقع شده مساله معجزه است. (۲)

در این مقاله، كوشش شده است كه دلالت معجزه به عنوان یك وسیله و راه برای اثبات صدق مدعای آورنده‌اش مبنی بر نبوت او، بررسی و ارزیابی شود. به دیگر سخن، در این نوشتار سعی ما آن است تا روشن گردد كه آیا اساساً معجزه می‌تواند گذار به صدق دعوی نبوت را برای كسی كه در جست‌جوی یافتن مصداق حقیقی منصب نبوت است، هموار كند تا دچار حیرت نشود یا در دام افراد شیاد كذابی كه نقاب پیامبری بر چهره‌ زده‌اند، نیفتد و به بیراهه نرود، یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا و چگونه؟

پیش از ورود به بحث بررسی دلالت معجزه، تذكر دو نكته بجاست:

۱- برخی از مسائل برای این بحث، جنبه مقدمه دارند و در این‌جا، به عنوان اصل موضوع پذیرفته شده‌اند؛ از جمله: اثبات وجود خدا و صفات او، لزوم بعثت انبیا u و ارسال رسل، تحقق ادعای پیام‌آوری از سوی خدا در میان بشر و ارائه معجزه از سوی پیامبران u.

۲- مقصود از معجزه در این‌جا، معجزه به مفهوم عام و تمام اقسام آن نیست، بلكه مراد آن دسته از اعمال و اموری است كه مدعیان نبوت برای صدق ادعای خود به عنوان دلیل و حجت ارائه داده‌اند، با ویژگی‌هایی كه آن‌ها را از سایر اعمال مشابه امتیاز می‌بخشد؛ از جمله:

– خارج از توان بشری بودن و در نتیجه، مغلوب واقع نشدن و قابل تعلیم و تعلم نبودن؛

– با ادعای آورنده مطابقت داشتن؛

– برای اثبات نبوت و اتمام حجت صادر شدن؛ بنابراین كرامات اولیا و اعمال خارق‌العاده مرتاضان و ساحران وامثال آنان (هر چند از لحاظ ماهیت با معجزه متفاوت است) و نیز معجزاتی كه به منظور عذاب قومی یا برای ارهاب معاندان و تعظیم و تكریم مومنان صورت گرفته باشد، از دایره این بحث خارج است.

رابطه معجزه و نبوت

آیا معجزه می‌تواند به گونه‌ای دال بر چیزی خارج از خود باشد؟ بر فرض دلالت، آن چیز خارج از معجزه چیست و چه رابطه‌ای بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش وجود دارد؟ آیا معجزه با نبوت پیوند منطقی دارد و به صورت برهانی، بر آن دلالت می‌كند یا خیر؟

آراء و نظرات

۱- گروهی از اندیشمندان اعتقاد دارند كه بین معجزه و صدق ادعای آورنده‌اش رابطه‌ای منطقی وجود دارد. (۳) اینان مدعی تلازم بین آن دو هستند و می‌گویند: معجزه بر نبوت دلالت برهانی دارد. به نظر این گروه، رابطه مذكور هرگز اعتباری و قراردادی نیست؛ زیرا معجزه در سایه عنایت ویژه خدا و اعطای قدرت از سوی او به افراد خاصی، تحقق می‌یابد، به گونه‌ای كه صدور عمل مذكور از غیر او اصلاً ممكن نیست. (۴) به عبارت دیگر، صدور معجزه تخصیص فعلی خدا بر نبی بودن آورنده‌اش می‌باشد. (۵)

۲- برخی دیگر گفته‌اند: بین معجزه و نبوت ارتباطی نیست و معجزه دلالتی بر صدق ادعای آورنده‌اش ندارد. این نظر از سوی بعضی از دانشمندان مسلمان و برخی از غریبان ابراز شده است. به عنوان مثال، شبلی نعمانی، از دانشمندان مسلمان، می‌گوید: بین معجزه و نبوت هیچ ارتباطی نیست. اگر كسی ادعا كند و بگوید من هندسه می‌دانم و دلیلی كه می‌آورد این باشد كه بیست روز متوالی می‌توانم گرسنه بمانم، هر چند این كار عجیب و خارق عادت باشد، ولی از این عمل هندسه‌دانی او اثبات نمی‌شود. به همین صورت، شخصی كه اظهار می‌كند من پیغمبرم، معنایش این است كه من رهبر و راهنمای سعادت دو جهانم، و دلیلی كه برای اثبات دعوای خود اقامه می‌كند این است كه عصا را به اژدها تبدیل می‌كند … او هر چند از عهده آن كار عجیب برآید، اما پیامبری او از كار ثابت نمی‌شود. (۶) براد (Ch. D.Broad)، فیلسوف معاصر انگلیسی، نیز گفته است: بر فرض قبول وقوع معجزات، این‌ها فقط می‌توانند دلیل بر قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیر آورندگانشان باشند، نه دلیل صدق ادعای آنها. علاوه بر آن، در زمان ما كسانی یافت می‌شوند كه معجزه دارند، در حالی كه اصلاً وجود خدا را قبول ندارند. (۷) پس چه تلازمی بین این دو مطلب می‌توان ادعا كرد؟

۳- بعضی دیگر از ارباب دانش برآنند كه معجزه، خود دلالتی تام و قطعی بر چیزی ندارد؛ یعنی، به صرف دیدن معجزه از كسی، نمی‌توان به صدق ادعای آورنده‌اش یقین نمود، بلكه دلالتش اقتضایی است؛ یعنی، قابلیت آن را دارد كه با ضمیمه شدن قراین و مقدمات دیگر به آن، بتواند در طریق دلالت بر نبوت به كار آید. (۸)

نحوه نگرش به معجزه

پیش از آنكه هرگونه قضاوتی درباره صحت و سقم آراء یاد شده به عمل آید، بهتر است بحث به این شكل مطرح شود كه معجزه را به دو صورت می‌توان نگریست كه هر یك از این دو نگرش، نتایج مخصوص به خود را همراه دارد و نباید بین آن‌ها خلط شود:

الف- گاهی به معجزه به عنوان یك پدیده خارق‌العاده، كه از سوی فردی خاص ارائه می‌شود، بدون هرگونه مشخصات، پیش فرض‌ها و اصول دیگر نگاه می‌كنیم و می‌خواهیم با قطع نظر از هر اصل و حقیقت دیگری، به بررسی دلالت آن بر چیزی خارج از آن بپردازیم. در این صورت، معجزه تنها بر وجود نیرویی عظیم و شگرف درآورنده آن و یا خارج از او دلالت دارد و از اثبات نبوت و صدق ادعاهای آورنده آن ناتوان است. در این نگاه، حتی نمی‌توان با مشاهده معجزه، به وجود موجودی ماورای عالم طبیعت پی برد، مگر آنكه با شواهد و دلایلی، دخالت عوامل طبیعی در پیدایش آن كار خارق‌العاده را نفی كنیم.

ب- نگاه دوم به معجزه آن است كه آن را به عنوان پدیده‌ای كه در شرایط خاص و پس از اثبات برخی اصول دیگر رخ می‌دهد، در نظر بگیریم. در این نگاه، پس از اثبات خداوند حكیم و لزوم نبوت عامه، معجزه را به عنوان پدیده‌ای كه برای رهنمون ساختن بشر به پیامبران راستین ارائه می‌شود، مورد توجه قرار می‌دهیم. در این نگاه، پذیرفته‌ایم كه خداوند حكیم برای هدایت انسان‌ها لزوماً پیامبرانی فرستاده است و با توجه به اینكه مردم با دیدن معجزات، تسلیم آورنده آن می‌شوند، اگر آورنده معجزه پیامبر نباشد، مردم دچار گمراهی می‌شوند و این بار حكمت خداوند سازگار نیست. توضیح نگاه دوم را در ادامه بحث پی می‌گیریم و در اینجا تنها در صددیم كه این دو نوع نگاه را از یكدیگر متمایز سازیم و متذكر شویم كه شاید بتوان بین آراء دانشمندان مسلمان در این باره وجه جامعی پیدا كرد، به این شكل كه آن‌ها كه دلالت قطعی معجزه بر نبوت را مدعی هستند، در واقع، معجزه را طبق دید دوم ملاحظه كرده‌اند و كسانی كه منكر دلالت آن شده و یا دلالتش را كافی ندانسته‌اند، مطابق نگاه اول، به معجزه نگریسته‌اند. بر این اساس، دلالت معجزه بر نبوت دلالتی برهانی و عقلی است. (۹)

دو تقریر از دلالت عقلی

در نحوه دلالت عقلی معجزه بر صدق ادعای آورنده‌اش، دو تقریر وجود دارد:

۱- تقریر متكلمان: دلالت معجزه نوعی دلالت عقلی است، به نحو عملی؛ به این صورت كه عقل آدمی از كار دیگری یا سكوت او كشف رضایت می‌نماید. پس كسی كه ادعای پیامبری دارد و این ادعایش در محضر خدا انجام می‌گیرد و بعد برای اثبات ادعای خود، كار خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهد كه دیگران از مقابله با آن عاجزند، مسلماً این كار او دلیل بر صدق گفتارش می‌باشد؛ زیرا جاری كردن معجزه به دست كسی، به معنای تایید كار اوست و اگر مدعی نبوت دروغ‌گو باشد، خداوند نباید به دست او، آن كار خارق‌العاده را جاری كند، وگرنه دروغ‌گو را عملاً تایید كرده كه در نتیجه، موجب گمراهی مردم است. (۱۱)

۲- تقریر بعضی از دانشمندان: به اعتقاد اینان، متكلمان حقیقت معجزه را درك نكرده‌اند كه چنان حرفی زده‌اند؛ زیرا گمان برده‌اند معجزه كاری است كه خدا مستقیماً به دست بشر انجام می‌دهد، بی‌آنكه پیامبر در آن نقش و دخالتی داشته باشد، در حالی كه بین پیامبر و معجزه رابطه‌ای واقعی برقرار است، به طوری كه صدور این عمل خاص از غیر او ممكن نیست. هنگام اعجاز، خداوند به ولی خود اراده، قدرت و نیرویی ماورای بشری عنایت می‌كند كه می‌تواند بر طبیعت غلبه كند و آن عمل فوق طاقت بشری (معجزه) را انجام دهد. پس وقتی انبیا u معجزه می‌آورند، در واقع، خود آن كار را انجام می‌دهند، اما با یك توانایی فوق بشری كه از كمال روحی و معنوی آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و به نیروی الهی متصل است. بنابراین، دلالت معجزه بر صدق نبوت دلالت عقلی صد درصد است، نه آنكه متكلمان می‌گویند (یعنی، دلالت عقلی به نحو عملی.) (۱۲)

بعضی از بزرگان در تایید قول دوم گفته‌اند كه پیوند بین معجزه و قداست روح تكوینی است. همان‌گونه هر موجود ممكنی آیت وجود واجب تعالی و نشانه و آیت نیز امری تكوینی است، هر موجود غیر عادی شكست ناپذیر نیز آیت و نشانه قداست روح ولی‌الله می‌باشد و نشانه‌ای تكوینی است. همچنین پیوند بین معجزات، رسالت و امامت، واقعیتی تكوینی و قابل استدلال عقلی است. (۱۳)

فایل ورد ۲۶ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی

دانلود تحقیق بررسی عوامل سازمانی موثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۵ کیلو بایت
تعداد صفحات ۱۹
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

مقدمه:

موضوع اخلاق و اخلاقیات از بدو تولد بشر تا این زمان كه عصر تكنولوژی و اطلاعات می‌باشد مطرح بوده است و مسئله‌ای نیست كه بتوان آنرا در زندگی اجتماعی و زندگی سازمانی نادیده گرفت.

اهمیت این مسئله امروزه بیشتر شده است بویژه درخصوص سازمانها كه ملزم هستند خود را علاوه بر پاسخگو بودن در قبال اعضای سازمان و افراد ذینفعش، در قبال جامعه نیز پاسخگو بدانند و به همین خاطر بحث مسئولیتهای اجتماعی و سازمان و استاندارهای جهانبینی اصول اخلاقی – انسانی در اكثر دنیا بسیار مهم می‌باشد.

این تحقیق حاوی یك بررسی اجمالی از اخلاق كار، بحث تاریخی از مفهوم اخلاق كار و سپس بررسی نظریه‌های مدیریتی، روانشناختی و جامعه‌شناسی دربارة اخلاق كار است.

هدف از این تحقیق بررسی عوامل سازمانی مؤثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی به منظور بالا بردن اخلاق كار و اصلاح فرهنگ و ارزشهای رایج در جامعه در ارتباط با كار می‌باشد.

اهمیت و ضرورت بررسی موضوع:

در دو سال اخیر بسیاری از مسئولین تأكید فراوانی بر تقویت وجدان كار در میان افراد جامعه داشته‌اند تا حدی كه یكی از پیام‌های نوروزی مقام معظم رهبری به این امر اختصاص یافت از سوی دیگر مسئولین كشور نیز به تناوب به لزوم گسترش فرهنگ كار و تولید و شناخت عوامل خروج از كم كاری و بی‌علاقگی نسبت به كار تأكید نموده‌اند. در پیام رئیس‌جمهور به اولین سمینار تكامل فرهنگ كار در سال ۷۵ نیز به ضرورت بازنگری در فرهنگ كار در جامعه ایران در راستای برنامه توسعه اقتصادی اجتماعی كشور تأكید شده است. در قسمتی از پیام رئیس‌جمهور به این سمینار آمده است «اهتمام دستگاههای فرهنگ‌ساز جامعه در زدودن سنتهای غلط و اصلاح و گسترش احترام و ارزش كار و توجه مردم به كار و تلاش، تأثیر شایسته‌ای خواهد داشت.

در بررسیهای به عمل آمده میزان بهره‌وری در كشور بنا به نظر اكثر كارشناسان اقتصادی پایین است و لازم است فقدان فرهنگ و اخلاق كار مناسب در جامعه به عنوان یك معضل اقتصادی، اجتماعی تلقی گردد و برای شناسایی بهتر وضع موجود از نظر فرهنگ و اخلاق كار و عوامل مؤثر بر آن مطالعات و بررسی‌ها چه به صورت تحقیق و چه به صورت گفتگو در میان اندیشمندان انجام گیرد.

طرح مسأله:

به نظر می‌رسد در شرایط فعلی ایران، روحیه اخلاق كار در میان مردم ضعیف می‌باشد و افراد بویژه در محیط كار از زیر كار شانه خالی می‌نمایند و یا دچار كم‌كاری شدید هستند. از سوی دیگر بنظر می‌رسد در جامعه گرایش به مشاغل كاذب و یا مشاغلی كه بدون زحمت و یا با اندك تلاش و كار درآمدهای كلان دارند زیاد است.

درواقع نوعی گریز از كار سخت در میان مردم وجود دارد. این تلقی منفی از كار تقریباً به اندیشه بسیاری از رهبران جامعه و اندیشمندان اقتصادی، اجتماعی سایه افكنده است و به هیچ وجه با فرهنگ منفی و متعالی اسلامی و مقتضیات و آرمانهای انقلابی هماهنگی ندارد.

آنچه به صورت رسمی منتشر شده نشان می‌دهد كه در ایران كار مفید هفتگی برای صنایع ۶ تا ۹ ساعت است و به گفتة یكی از نمایندگان مجلس این مدت در ادارات دولتی ۲۰ دقیقه تا ۷ ساعت كار رسمی اداری است.

پرهیز از كارهای سنگین و بدنی، روی‌آوردن به مشاغل كاذب، علاقه‌مندی عمومی به كارهای خدماتی و واسطه‌گری، بی‌رغبتی نسبت به كارهای تولیدی، نشان ندادن جدیت و صداقت لازم در كار و انجام وظایف از نكات دردآور و تأسف‌باری است كه چهرة جامعه را به گونة نامطلوبی معرفی می‌كند.

اخلاق كار در این بررسی از طریق یك شاخص ۲۱ گزینه‌ای كه در چهار گروه طبقه‌بندی شده مورد سنجش قرار گرفته است.

چهار ویژگی عبارتند از: ۱- دلبستگی و علاقه به كار ۲- جدیت در كار ۳- روابط انسانی در محل كار ۴- روح جمعی و مشاركت در كار

سپس درخصوص هریك از چهار ویژگی كلی ۵ تا ۶ خصوصیت قابل اندازه‌گیری درنظر گرفته شده و به صورت سؤال مطرح گردیده است.

هدف تحقیق:

هدف این تحقیق بررسی عوامل سازمانی مؤثر بر اخلاق كار در سازمانهای دولتی به منظور بالا بردن اخلاق كار و اصلاح فرهنگ و ارزشهای رایج جامعه در ارتباط با كار می‌باشد. در این تحقیق بر آن هستیم تا اهمیت این عوامل را به سازمانها نشان دهیم تا بتوانند با مدنظر قرار دادن این عوامل در سازمانهایشان ضمانتی برای اجرای قوانین و دستورالعملهایشان در اختیار داشته باشند. زیرا اخلاق ضامن اجرای قوانین و تقویت كننده و پرورش‌دهنده بعد معنوی انسانهاست.

فرضیات تحقیق:

تحقیق حاضر در برگیرندة چهار فرضیه است كه عبارتند از:

۱- كیفیت اعمال مدیریت سازمان از عوامل مؤثر بر اخلاق كاركنان در سازمان است كه این فرضیه خود موارد ذیل را دربر می‌گیرد.

الف) سهیم نمودن كاركنان در تصمیم‌گیری ب) دادن آزادی عمل به كاركنان

ج) نوع برخورد مدیریت با كاركنان

۲- محیط و فضای عینی سازمان از عوامل مؤثر بر اخلاق كار كاركنان است كه این فرضیه شامل موارد زیر است:

الف) سروصدای محل كار ب) نور محل كار ج) وضع تهویه هوا و تناسب گرما و سرمای محل كار ت) امنیت جانی در محیط كار
ث) سرویسهای نظافت و بهداشت در محل كار

۳- نظام ارزشیابی عملكرد سازمان از عوامل مؤثر بر اخلاق كار كاركنان است كه این فرضیه شامل موارد زیر است:

الف) ارتقای شغلی ب) پاداش و تشویق و تنبیه ج) مبنای ترفیعات و تشویقات

۴- مشخصات فردی كاركنان سازمان از عوامل مؤثر اخلاق كاری آنان است. این فرضیه نیز بنوبه خود موارد ذیل را دربر می‌گیرد.

الف) تأثیر جنسیت به اخلاق كار ب) تأثیر وضع تأهل بر اخلاق كار

پ) تأثیر بیماری بر اخلاق كار ت) تأثیر انگیزه و نگرش فرد نسبت به اخلاق كار

متغیرهای تحقیق:

در این بررسی اخلاق كار متغیر وابسته و عوامل سازمانی كه بر اخلاق كار تأثیر می‌گذارند متغیرهای مستقل هستند. در این بررسی عوامل سازمانی كه به اخلاق كار تأثیر می‌گذارند در چهار مقوله طبقه‌بندی شده‌اند:

۱- كیفیت اعمال مدیریت سازمان كه شامل سهیم نمودن كاركنان در تصمیم‌گیری، دادن آزادی عمل در كار و نوع برخورد مدیریت با كاركنان است.

۲- محیط و فضای عینی سازمان كه در پنج مقوله طبقه‌بندی شده‌اند شامل سروصدای محیط كار، نور محل كار، وضع تهویه و تناسب گرما و سرمای محل كار، امنیت جانی در محل كار و سرویسهای نظافت و بهداشت در محل كار می‌باشد.

۳- نظام ارزشیابی كه شامل ارتقای شغلی، پاداش، تشویق، تنبیه و بنای ترفیعات و تشویقات می‌باشد.

۴- مشخصات فردی كاركنان كه شامل سن، جنسیت، وضع تأهل و سلامتی جسمی است.

تعریف اصطلاحات و واژه‌ها:

كار: از نظر لغوی عبارت است از شغل كه در ایران باستان به شكل Kar و Karya آمده است. (فرهنگ معین)

كار از نظر فیزیكی: تغییر شكل یافتن كار توسط یك مجموعة ارزشی را گویند.

تعهد سازمانی: ویلیامسون و اندرسون تعهد را شدت گسترش مشاركت فرد در سازمان، احساس تعلق به شغل و سازمان و احساس هویت تعریف كرده‌اند.

مسئولیت: تعهدی است از سوی فردی نسبت به انجام كاری (یا رسیدگی به اینكه دیگران چگونه آن كار را انجام می‌دهند.)

مسئولیت اخلاقی: داشتن ملاكها، اعتقادات یا ایده‌آل‌هایی كه یك فرد یا گروه با جامعه بر مبنای آن عمل می‌كند.

مسئولیت اجتماعی: تعهد تصمیم‌گیرندگان برای اقداماتی است كه بطور كلی علاوه بر تأمین منافع خودشان موجبات بهبود و رفاه جامعه را نیز فراهم می‌آورند.

مفهوم اخلاق: اخلاق جمع خلق، به معنی خوبیهاست. از نظر اصطلاحی تعاریف مختلفی از اخلاق شده است. مثلاً ابوعلی در كتاب تهذیب‌الاخلاق و تطهیر‌الاعراق می‌گوید: خلق حالی است برای جان انسانی كه او را برای فكر و تأمل بسوی كارهایی بر می‌انگیزد. پس حال را دو نوع تقسیم می‌كنند:

۱- حالتی كه طبیعی است و از اصل نراج ناشی شده است.

۲- حالتی كه به واسطه عادت و تمرین بدست می‌آید و چه بسا مبدأ آن فكر می‌باشد. سپس بطور متوالی استمرار بر آن پیدا می‌شود تا ملكه و خلق گردد.

یا علامه طباطبائی معتقد است: انسان با نیروهای خود می‌تواند خیر و شر و نفع و ضرر واقعی را بسنجند.

فایل ورد ۱۹ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه

دانلود تحقیق بررسی و دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۳۱ کیلو بایت
تعداد صفحات ۴۱
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

مطالعه و بررسی دلایل اثبات وجود خدا در فلسفه اسپیتوزا، این نتیجه را به دست می دهد كه مبنای پذیرش وجود خدا توسط او دلایلی است كه از فسلفة دكارت در اختیار داشته است. هر چند برخی از شارحین فلسفه اسپیتوزا براهین موجود در آثار او را بعضاً متفاوت دانسته‌اند[۱] اما واقعیت این است كه اصل و اساس این براهین همان اصول موضوعه ای است كه او از آثار دكارت آموخته است. این احتمال قوی به نظر می رسد كه تفاوت استدلالهای اسپیتوزا و دكارت در خصوص اثبات وجود خدا بیشتر مربوط به نتایجی باشد كه دو فیلسوف (و خصوصاً اسپیتوزا) از آنها استخراج كرده اند.

به هر حال صرفنظر از صحت و سقم این سخن كه آیا دلایل اسپیتوزا متفاوت از استدلالهای دكارتی اثبات وجود خدا هستند یا خیر، در مجموع در این زمینه چهار برهان یا چهار تقریر مختلف از یك برهان، در آثار فیلسوف مورد نظر ما قابل تفكیك هستند كه در این قسمت به شرح آنها خواهیم پرداخت.

۱- برهان اول

به نظر می رسد با توجه به اشارات خود اسپیتوزا در آثارش مهمترین برهانی كه او برای اثبات وجود خدا بیان می كند، برهانی است كه اكنون قصد بیان آن را داریم. این برهان مبتنی بر این اصل است كه در گفتن اینكه چیزی مندرج در طبیعت یا مفهوم چیزی است به منزله این است كه بگوییم آن دربارة این چیز صادق است[۲].» به عنوان مثال اگر ما مفهوم سه ضلعی را مندرج در طبیعت یا مفهوم یا ذات مثلث می دانیم این بدین معنی است كه مثلث های موجود در جهان هم سه ضلعی هستند. مقدمه دوم این برهان این است كه طبق تعریف اسپیتوزا از مفهوم خدا، «وجود ضروری مندرج در مفهوم خداست»[3]

بنابراین، در مورد خدا میتوان گفت كه «وجود ضروری در اوست یا اینكه او موجود است[۴].»

این برهانی است كه اسپیتوزا آن را برهان لمی می داند و به واسطة آن با توماس آكوئیناس كه معتقد به عدم امكان اقامه برهان لمی در اثبات وجود خداست، مخالفت می ورزد. همین برهان در قضیه ۱۱ از كتاب اخلاق به این صورت بیان شده است كه «خدا یا جوهر كه ؟؟‌از موجود است.»[5] برخی از شارحین آثار اسپیتوزا با تبدیل این استدلال به قیاسی شرطی آنرا به این صورت توضیح داده اند:

«اگر تصور واضح و متمایزی داریم از خدا چونان موجودی كه ماهیتش متضمن وجود است، پس خدا را مستقیماً ادراك می كنیم.

اما تصور واضح و متمایزی داریم از خدا چونان موجودی كه ماهیتش متضمن وجود است. پس وجود خدا را مستقیماً ادراك می كنیم[۶].

تفسیر استاد محسن جهانگیری مفسر و منتقد آزاد آسپیتوزا در كشور ما ، نیز مشابه تبیین فوق است. ایشان معتقدند : «این برهان را میتوان به صورت قیاس شرطی زیر درآورد:

هرگاه از خدا به عنوان موجودی كه ذاتش مستلزم وجود است، تصوری روشن و متمایز داشته باشیم،‌وجود او را مستقیماً ادراك خواهیم كرد. اما از خدا به عنوان موجودی كه ذاتش مستلزم وجود است تصوری روشن و متمایز داریم. پس وجود او را مستقیماً ادراك می‌كنیم. البته این قیاس با قیاس دیگری تكمیل می شود به این صورت كه هر چیزی را كه مستقیماً ادراك كنیم موجود است، آن موجود است. خدا را مستقیماً ادراك می كنیم كه موجود است. پس خدا موجود است. یعنی كه با نوعی از علم متقین به وجود خدا معرفت داریم[۷].»

بنابر چنین تفاسیری از این برهان است كه كسانی مانند ویلیام ارل و ولفین معتقدند كه چنین بیانی صرفاً ابراز یك شهود عقلی از ماهیت و وجود ضروری خدا است و اسپیتوزا در اینجا در مقام گزارش این امر است كه ما تجربه ای از خدا داریم و یا می توانیم داشته باشیم كه در آن وجودش را برای ماهیتش ضروری تصور می كنیم.

در مقابل بنابر تفسیر دیگری كه از برهان وجودی اسپیتوزا بر اثبات وجود خدا كه توسط هارولدزوكیم ارائه شده است هدف اسپیتوزا از ارائه چنین بیانی آوردن استدلال محكمی در خصوص وجود خدا بوده است. بنابراین برهان «باید گفت ماهیت جوهر اقتضا می كند كه موجود باشد و جوهری كه موجود نیست، اساساً جوهر نیست. یك جوهر ناموجود،‌یك امر متناقض با لذات است.

براین اساس شما یا باید مفهوم جوهر را رها كنید یا باید بپذیرید كه جوهر یعنی خدا، بالضروره موجود است. اما اگر شما مفهوم جوهر را كنار بگذارید در آن صورت ناچارید مفهوم حالت را نیز كنار بگذارید. پس یا هیچ چیز وجود ندارد یا خدا بالضروره موجود است[۸].

روشن است كه چنین تقریری از نظر اسپیتوزا، صرفاً با توجه به تعریف خاص فلسفه اسپیتوزا از دو اصطلاح جوهر و حالت ارائه شده است. جوهر در دیدگاه او دو شیئی است كه در خودش است و به نفس خودش به تصور در می آید، یعنی تصورش به تصور شیئی دیگری كه از آن ساخته شده باشد، متوقف نیست.» و مقصود او از حالت «احوال جوهر یا شیئی است كه در شیئی دیگر است و به واسطه آن به تصور در می آید»[9]. با توجه به این دو تعریف است كه او در اولین اصل از اصول متعارفه كتاب اخلاق می گوید: «هر شیئی كه موجود است یا در خودش وجود دارد یا در اشیاء دیگر[۱۰].» به عبارت دیگر هر چیزی كه وجود دارد یا جوهر است یا حالت . وجود حالت بدون وجود جوهر قابل تصور نیست. و از آنجا كه در فلسفه اسپیتوزا تنها یك جوهر وجود دارد و آن همان ذات لایتناهی خدا می‌باشد بنابراین یا هیچ چیز وجود ندارد، یا خدا بالضروره موجود است. آنچه گذشت شرح استدلالی بود كه اسپیتوزا آنرا برهانی لمی دانسته و در مسأله اثبات وجود خدا كارآمدی بیشتری نسبت به سایر براهین برای آن قائل بوده است.

به هر حال روشن است كه وقتی در مورد روایت برهانی بیان اسپیتوزا بحث میشود همانگونه كه فردریك كاپلتون نیز گفته است ما با شكلی از برهان وجودی ؟؟ كه در معرض حملات و انتقاداتی قرار دارد كه براهین وجودی قدیس آنسلم و رنه دركات با آن مواجه بودند[۱۱]. فهم چگونگی گذر از این اعتراضات به واسطه تقریرهای متفاوت فلاسفه‌ای همچون، آنسلم، دركارت، اسپیتوزا و ملاصدرا زمینة درك عمیقتری از برهان وجودی را فراهم خواهد آورد. در مورد اسپیتوزا، به احتمال قوی كسانی مانند ولفن و ارل كه او را در هنگام بیان برهان وجودی ، در مقام گزارش تجربة ما از خدا می دانند، سعی كرده اند كه روایت اسپیتوزایی برهان وجودی را از این انتقادات نجات دهند. به هنگام بحث تطبیقی در مورد آراد اسپیتوزا و ملاصدرا ما تمركز بیشتری در این خصوص خواهیم داشت.

برهان دوم :

برهان دومی كه اسپیتوزا در قضیة ششم از كتاب «شرح اصول فلسفه دكارت و تفكرات مابعدالطبیعی» بیان كرده است همان برهانی است كه دكارت در تأمل سوم[۱۲] از كتاب تأملات در فسلفه اولی اقامه نموده است. در این برهان، وجود خدا از صرف این واقعیت كه تصور او در ما موجود است از طریق برهان انی مبرهن شده است. براساس این برهان «واقعیت ذهنی هر یك از تصورات ما مقتضی علتی است كه همین واقعیت نه تنها ذهناً بلكه به صورت برابر یا برتر مندرج در آن است (طبق اصل متعارف نهم) اما با تصوری كه از خدا داریم (طبق تعریف دوم و هشتم) واقعیت ذهنی این تصور به صورت برابر یا برتر مندرج در ما نیست (طبق اصل متعارف چهارم) و ممكن نیست جز خدا در چیز دیگری مندرج باشد (طبق تعریف هشتم) بنابراین تصور خدا كه موجود در ماست ایجاب می كند كه خدا علت آن باشد و در نتیجه (طبق اصل متعارف هفتم) خدا موجود است[۱۳].

خلاصة‌ این برهان به این صورت است كه ؛ تصوری از خدا به عنوان موجودی مطلقاً نامتناهی كه علت خود است و دارای همة كمالات در حد اعلای آن است در ما وجود دارد. از طرف دیگر ما محدود هستیم و نمی توانیم علت ایجاد این تصور نامتناهی در خودمان باشیم. بنابراین علت آن تصور باید در عالم واقع موجود باشد. بنابراین خدا به عنوان علت آن تصور، دارای وجود واقعی است. البته این نكته لازم به ذكر است كه در مورد تصورات دیگری كه در ذهن ما وجود دارد نیز قطعاً چنین نیست كه وجود آنها در ذهن ما بی علت باشد، منتهی در مورد آنها،‌چون محدود و متناهی هستند این فرضیه قابل طرح است كه مثلاً خود ما از طریق تخیل آنها را ایجاد كرده باشیم ولی در مورد تصور موجود نامتناهی چنین فرضیه ای قابل طرح نیست. البته این امكان وجود دارد كه كسی بگوید این تصور، تصوری سلبی است و نه ایجابی و وجودی تا نیاز به علتی ورای خود داشته باشد كه در پاسخ به چنین اشكالی باید توجه داشته باشیم كه قطعاً اسپیتوزا هم به تبع دكارت كه می گوید : با وضوح معلوم است كه واقعیت در جوهر نامتناهی بیشتر است تا در جوهر متناهی[۱۴]. این تصور را تصوری ایجابی می داند. حال این سؤال مطرح می شود كه آیا این برهان متفاوت از برهان اول است. كوتاهترین شكل برهان اول این است كه ذات (طبیعت) خدا متضمن وجود اوست و این امری واضح و متمایز است. و جان كلام در برهان دوم نیز این است كه مفهوم خدا متضمن وجود واقعی اوست. اگر از اسپیتوزا سؤال شود كه چرا ذات خدا متضمن وجود اوست چنانكه ملاحظه می شود خواهد گفت این امری واضح و متمایز است. اما اگر او بخواهد برای كسی كه نمی تواند این وضوح و تمایز را درك كند این مطلب را تبیین نماید چه خواهد گفت؟ به نظر می رسد حداقل یكی از راههای تبیین این مسأله كه گفته شود امكان ندارد چنین ذاتی با چنان تعریفی معلول علتی جز خودش باشد. اینجا ممكن است این تصور پیش آید كه پس برهان اول و دوم متفاوت از یكدیگر نیستند. اما در خصوص تبیین تفاوت این دو اسپیتوزا می تواند بگوید در برهان دوم سخن بر سر این نیست كه وجود امر لایتناهی عین تصور موجود لایتناهی در ذهن ما است و همین نكته است كه این برهان را به برهانی انی تبدیل می كند. اما در برهان اول كه برهانی لمی است، اساس این برهان این است كه ذات خدا عین وجود خدا است. و از این جهت است كه او می گوید خدا علت خود یا موجودی خود تبیین است[۱۵]. شاید این تصور كه برهان اول و دوم كه شرحشان گذشت قابل تحویل به برهان واحدی هستند از طریق این موضوع تقویت شود كه اسپیتوزا قائل به وحدت وجود و وحدت جوهر است و اشیاء و امور موجود در عالم را به عنوان حالات آن جوهر واحد تلقی می كند[۱۶]. بنابراین ممكن است این گمان پیش بیاید كه تصور موجود لایتناهی در ذهن ما نیز به عنوان حالتی از حالتهای وجود خدا و آن جوهر لایتناهی،‌در ما است و حالت نیز وجودی مستقل از جوهر ندارد و در حقیقت رابطة این دو رابطه این همان است. یعنی تصور جوهر لایتناهی در ذهن ما به تعبیری همان جوهر لایتناهی است كه در ذهن ما متجلی شده است كه البته ذهن ما نیز چیزی حالت دیگر از وجود و جوهر واحد نیست. بنابراین وقتی در برهان دوم گفته می شود وجود خدا علت بودن تصوری از خدا در ذهن ما است،‌این علیت از قبیل علیت جوهر نسبت به حالت است. «حالتی» كه هم وجودش متوقف بر وجود جوهر است و هم تصورش وابسته به تصور جوهر است[۱۷]. اینجاست كه باید قبول كرد كه تقریر اسپیتوزایی برهان دوم با تقریر دكارتی این برهان حامل قابلیتهای متفاوتی است. در فلسفه دكارت علیت وجود واقعی خدا نسبت به تصور خدا در ذهن ما هرگز نمیتواند مانند فلسفه اسپیتوزا تبیین شود. چرا كه دكارت ذهن انسان را جوهری جدا و متفاوت از خدا می داند كه به دلیل قصورش نمی تواند تصور موجود لایتناهی را در خود ایجاد كند اما در اندیشه وحدت وجودی اسپیتوزا، ذهن انسان یك تجلی (حالت) از تجلیات (حالات) الهی است كه جوهرة آن و نور آن وجود لایتناهی كه مشتمل بر تصور لایتناهی می‌باشد، است. اینجاست كه برهان اسپیتوزا به اندیشه ملاصدرا نزدیك و از تفكر دكارت دور میشود.

فایل ورد ۴۱ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق تاریخ از دیدگاه قرآن

دانلود تحقیق تاریخ از دیدگاه قرآن

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۸ کیلو بایت
تعداد صفحات ۱۲
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

كلمه”تاریخ”بر وزن”تعریف”مصدر و به معناى شناختن حوادث و علت و زمان‏پدید آمدن آن است، و اصطلاحا به معناى باستان‏شناسى و طبقات الارض نیز استعمال مى‏شود، و گفتار ما در معناى لغوى آن یعنى تاریخ نقلى است و تاریخ نقلى عبارت است از ضبطحوادث كلى و جزئى، و نیز نقل آن و گفتگو پیرامون آن.

باید دانست كه بشر از قدیم‏ترین عهد زندگى و زمان وجودش در زمین به ضبط حوادث‏اهمیت مى‏داده، و تا آنجا كه ما مى‏دانیم در هر عصرى از اعصار عده‏اى دیگر هم‏یا به ذهن مى‏سپرده‏اند، و یا یادداشت نموده و یا كتاب تالیف مى‏كرده‏اند، و عده‏اى دیگر هم‏آنچه را كه آنان ضبط كرده بودند دست‏به دست مى‏گرداندند، و پیوسته انسان در جهات‏مختلف زندگى خود از تاریخ استفاده مى‏كرده، یا در طرز تشكیل اجتماع از تاریخ الگو برمى‏گزیده، و یا از سرگذشت گذشتگان عبرت مى‏گرفته، و یا داستان‏سرائى مى‏كرده، و یا با نقل آن شوخى و تفریح مى‏كرده، و یا در مسائل سیاسى، اقتصادى، صنعتى و یا غیر آن مورداستفاده قرار مى‏داده‏اند.

لیكن فن تاریخ با این همه شرافت و منافع كه دارد، همواره ملعبه دو عامل فساد بوده، واز این به بعد هم خواهد بود، و این دو عامل تاریخ را از صحت طبع، و صدق بیان به سوى باطل‏و دروغ منحرف كرده است.

دو عامل مهم همواره در فن تاریخ دخالت كرده و موجب فساد و بى اعتباری آن گشته‏اند

عامل اول: حكومت‏هاى خودكامه‏اى بوده كه به حكم خودكامگى و داشتن قوه وقدرت، هر چیزى كه به نفعش تمام مى‏شد، اشاعه مى‏داده است، (هر چند دروغ محض‏مى‏بود)و هر چه را كه به ضررش تمام مى‏شده، با اعمال قدرت، جلوى اشاعه آن را مى‏گرفته‏است، (هر چند كه صدق محض مى‏بود)و یا آن را به صورتى اشاعه مى‏داد كه باز به نفعش‏تمام شود، و این چیزى نیست كه كسى در آن تردید داشته باشد(اصلا اقتضاى خودكامگى‏همین است و همواره به چشم خود مى‏بینیم)كه اینگونه حكومت‏ها باطل و دروغ را به لباس‏حق و صدق در مى‏آورند، و به خورد مردم مى‏دهند علتش هم این است كه انسان چه فرد فردش‏و چه مجتمعش، بر این فطرت مفطور شده و به هر جور كه ممكن باشد منافع را به سوى خود جلب‏نموده، و ضررها را از خود دفع مى‏كند، و كسى كه كمترین شعورى داشته باشد و بتواند اوضاع‏حاضر عصر خود را درك نموده و در تاریخ امت‏هاى گذشته و حتى امت‏هاى خیلى دور نظربیفكند، این حقیقت را مى‏بیند.

عامل دوم: متهم بودن بینندگان و شنوندگان حوادث و مطالب تاریخى، و نیز آن‏كسانى است كه از ایشان نقل مى‏كنند، و یا در كتاب خود مى‏آورند، و چون ما مى‏دانیم كه‏این دو طایفه، خالى از احساسات باطنى و یا تعصب‏هاى قومى نیستند، و در آنچه كه تحمل‏مى‏كنند و یا در باره آن داورى مى‏نمایند حب و بغض و یا تعصب‏هاى درونى را دخالت‏مى‏دهند، براى اینكه حاملین اخبار در گذشته، با در نظر گرفتن اینكه حكومت در اعصار ایشان‏حكومت دین بوده، و قهرا خود آنان متدین به یكى از ادیان و مذاهب بوده‏اند، و احساسات‏مذهبى و تعصبات قومى در ایشان شدید بوده، قهرا اخبار تاریخى آنان از آن جهت كه یك‏حدى از آن به احكام دین بر مى‏خورده، مشوب با آن احساسات و تعصبات بوده است.

همچنانكه امروزه به چشم خود مى‏بینیم احساسات و تعصب‏هاى شدیدى كه مردم مادى نسبت‏به آزادى در شهوات و هواهاى نفسانى و علیه دین و عقل دارند باعث‏شده كه خبرنگاران امروزآن تعصب‏ها را در اخبارى كه مى‏دهند و یا مى‏نویسند دخالت دهند، همانطور كه گذشتگان‏در آنچه ضبط كرده و نقل نموده‏اند، دخالت داده‏اند.

فایل ورد ۱۲ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق تاریخ تشیع در مدینه و مکه

دانلود تحقیق تاریخ تشیع در مدینه و مکه

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۳۱ کیلو بایت
تعداد صفحات ۳۵
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

تاریخ تشیع در مكه، مدینه

حمله سلطان سلیم به ممالیك در سال ۷ ـ ۱۵۱۶، شریف مكه را بر آن داشت تا تسلط دولت عثمانی بر سرزمین حجاز را به رسمیت بشناسد. اندكی بعد، فتح نخست بغداد (در سال ۱۵۳۴) و بصره (به سال ۱۵۳۶) سبب شد تا دولت عثمانی در قلب سرزمین های كهن اسلامی حضور یابد.

در چشم مردمان عرب، سلیم و جانشینان او سلطان الروم بودند، اما این روشن بود كه آنچه امپراطوری عثمانی به دست آورد، تنها یك توسعه جغرافیایی نبود، بلكه صرف نظر از تمایلات و باور مذهبی اجداد سلطان سلیم، بعد سیاسی و مذهبی پیدا كرده بود.

اكنون قیافه دولت عثمانی با مسؤولیت سنگینی جلوه می كرد. موقعیت به دست آمده جدید، دستیابی به مقام «خادم الحرمین»ی; یعنی عنوان متظاهرانه ای بود كه از ممالیك خلع شده به ارث رسیده بود و به دلیل داشتن ادعای «خلیفة المسلمین»، نخستین وظیفه این دولت حمایت و حفاظت از دو شهر مكه و مدینه، فراهم كردن وسائل نگهداری و تأمین آسایش آن دو شهر، ایجاد نظمی مطمئن و امنیت سالانه برای حاجیان، دفاع از مذهب و عقیده و حفظ وحدت مؤمنان بود.

در اصل، با توجه به وظایف رسمی یك حاكم عادل، هیچ چیز تازه ای رخ نداده بود. تنها پس از شكست دولت ممالیك و پیوستن آخرین سلسله تركمان در آناتولی شرقی، مقابله با دولت صفوی كه مدعی تسلط بر دارالاسلام در محدوده حق خود بود، مطرح شده بود.۱

روی كار آمدن سلطان سلیم اول، كسی كه خطر بزرگ قزلباشان را در نخستین روزهای پیش از روی كار آمدنش درك می كرد، به عنوان یك نقطه عطف در حیات مذهبی و سیاسی امپراطوری عثمانی شناخته می شود.۲ او و جانشینانش با حمایت سرسختانه از تسنن و پس از آن، حمایت های دینی از نهادها و تأسیسات مذهبی، توانستند بمانند و پس از شكست تهدید قزلباشان صفوی، تمامیت ارضی خود را حفظ كنند. با این حال، طبیعت ناهمگون امپراطوری كه از زمان تأسیس، شاهد همزیستی گروه های شیعه و سنی، بلكه بالاتر، بدعتگرا بود، همچنان حفظ شد.

این تصور خطاست كه گفته شود پس از تصرف ممالك تحت سلطه ممالیك، نوعی همگونی مذهبی به وجود آمد، به عكس، به جز یك استثنای برجسته مانند مصر، این امر (ناهمگونی) با تبلیغات شدیدتر صفویان دنبال شد، به طوری كه صفویه با رد كردن عقاید افراطی و پذیرفتن نوعی تشیع معتدل و میانه رو، امید كسب هواداری جوامع كوچك اما ریشه داری را داشتند كه در سراسر سرزمین های عربی امپراطوری پراكنده بودند.

یك نگاه سریع به نقشه مذهبی ِ امپراطوری ِ توسعه یافته، خود گویای این واقعیت است كه مذهب شیعه امامی تا حدود زیادی در عراق، بحرین، شرق جزیرة العرب، یمن، حجاز، لبنان، سوریه و نیز میان اكثریت شهرهای مركزی مانند بغداد، بصره، و شهرهای مقدس عراق، و همچنین حلب، دمشق، صیدا، مرسا و بالأخره دو شهر مقدس مكه و مدینه حضور داشته است.

این مقاله تحقیقی ِ عمیق، درباره «اوضاع تشیّع در امپراطوری عثمانی» نیست، بلكه امید آن، تنها مشاركت در بررسی تاریخ تشیع در قلمرو عثمانی در قالب بررسی پنج مورداست كه اولا نمونه برخورد دولت عثمانی است باتشیع وثانیا نمودار وضعیت و گرایش های جوامع شیعی است كه تحت سیطره حكومت سنی ها زندگی می كنند; مكه و مدینه، جبل عامل، حلب و دمشق.

تشیع در مكه و مدینه

حضور تشیع یا هواداری از علی(علیه السلام) به صورت فردی یا خاندانی در مكه، و نیز به صورت عناصر محلی یا مهاجر از نقاط دیگر، به طور جدی با تاریخ این شهر به نخستین روزهای حضور اسلام در آن باز می گردد. ظهور سلسله خودمختارِ محلیِ خاندانِ شیعی بنی الحسن، به روشنی از موقعیت بالا و ماهیت این حضور خبر می دهد.

مسأله ای كه برای مدتی طولانی مورد غفلت بوده، موضع گرایش های شیعی سه سلسله از شرفا است كه یكی پس از دیگری از قرن دهم به بعد حاكم بر مكه شدند; جعفری ها، هواشم و بنو قتاده; مسأله ای كه اخیراً دریك مقاله عالی توسط R. Mortel مورد بررسی قرار گرفته است.۳

وی در پرتو منابع اهل سنت، به روشنی نشان داده است كه شرفای مكه به طور رسمی، از تشیعِ به صورت نوع میانه رو زیدی آن، دست كم تا اوایل قرن پانزدهم (میلادی) حمایت می كرده اند. سنی ها به طور غالب، شرفایِ مكّی ِ حامی ِ زیدیان و امام زیدی را كه اجازه می یافت در مسجد اعظم (مسجدالحرام) بر مذهب خود نماز بگزارد، سرزنش می كردند. به دیده آنها، مكه محل تجمع بدعتگران یا مجمع الروافض شده بود!

مارتل خاطر نشان كرده است كه در قرن پانزدهم، تا اندازه ای به دلیل فشار ممالیك، شرفای مكه به تدریج با روی آوردن به تسنن شافعی، اقدام به قطع پیوند خود با زیدیه نمودند. این واقعیت كه شماری از آنها زیر نظر دانشمندان سنی به تعلیم حدیث پرداخته و اجازه از آنها دریافت داشتند، از دید مارتل، به معنای شاهدی قطعی بر تغییر رویه مذهبی شرفای مكه می باشد.۴ به باور من، باید در این مسأله احتیاط بیشتری شود; زیرا ما از منابع شیعی در می یابیم كه چگونه برخی از دانشمندان شیعی به تعلیم حدیث نزد عالمان سنی پرداخته و از آنها اجازه دریافت می داشته اند; گرچه همین منابع تغییر مذهب شرفا را یادآور می شوند كه البته در آغاز دوره عثمانی رخ داده و نیز این كه این تنها راه حفظ خودمختاری آنها و حفظ قدرت واقعی آنها بر حجاز بوده است.۵

افزون بر حضور مستمر نیروهای منظم مستقر در جده و مكه تحت فرماندهی سنجق بیك و اهمیت جدیدی كه به منصب قاضی حنفی داده شد، آمدن عثمانی ها به شهر نیز كوشش های واكنش گرایانه ضد صفوی را به شهر مكه آورد (و جو ضد صفوی را به ایجاد كرد.) ترس از جاسوسان صفوی كاملا محسوس بود، به طوری كه منجر به بسته شدن دوره ای و نوبتی راه بیابانی حج، بصره، لحسا، جزیره، به ویژه در طی سال های ۱۵۵۵ تا ۱۵۹۱ شد.۶

این وضعیت در سال های ۱۰۴۷ / ۱۶۳۸ به اوج خود رسید، زمانی كه فرمان اخراج همه زائران ایران از مكه و ممانعت از انجام حج توسط آنها در سالهای آتی، توسط سلطان مراد چهارم صادر شد.۷ گرچه وقایع بعدی نشان می دهد كه این فرمان چندان جدی گرفته نشد و حجاج ایرانی همانند دیگران، همچنان به حج می آمدند. در واقع شرفای مكه، دلایل فراوانی برای اجازه دادن به حجاج ایرانی برای آمدن به حج و داشتن روابط خوب با صفویه، داشتند. آنها به عنوان اعقاب پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مورد احترام و ستایش تمامی مؤمنان شیعه تحت حاكمیت صفویان بودند. اشخاص بلند پایه درباری، مقامات مذهبی و ثروتمندان افراد دست و دلبازی بودند كه بخشش هایی در قالب هبه یا وقف داشتند. با این وصف، حضور حسن بن عجلان حسنی به عنوان یكی از شرفای مكه در دربار شاه عباس، تعجب انگیز نخواهد بود.۸ به هر روی، ما باید به خاطر بسپاریم كه حج، نقش مهمی را در اقتصاد حساس مكه در زمینه تجارت بر عهده داشت و ممانعت از آمدن تاجران ایرانی، بر روی درآمد كسان زیادی كه در این موقعیت به تجارت مشغول بودند، تأثیر می گذاشت.

به هر حال تشیع در مكه فعال بود، حتّی به نظر می رسد كه گاه در پوشش تسنن به فعالیت می پرداختند. به عنوان مثال می توان به خاندان طبری اشاره كرد كه اینان از سادات حسینی بودند و در میان آنها، فقیه، امام، شاعر و مورخ وجود داشت. آنها تا اواسط قرن دوازدهم از طبرستان به مكه آمده و در این دیار اقامت گزیدند. همین طور آنها در قرن سیزدهم توانستند با حمایت شرفای مكه، نظارت بر پست مذهبی مهمی; مانند امامت مقام ابراهیم و در نتیجه منصب مفتی شافعی را به دست آورند.۹ این درست است كه اعضای این خانواده در منابع به عنوان دانشمندان سنی اصیل یاد و معرفی شده اند،۱۰ اما گفته شده كه یكی از آنها با نام سید عبدالله بن محمد طبری (م بعد از ۱۰۴۴ / ۱۶۳۵) نسخه ای از یك كتاب برقی (م بعد از ۱۸۳ / ۷۹۹) دانشمند شیعی را كه در باره احادیث اهل بیت(علیهم السلام)بوده كتابت كرده كه این خود پرسش ها و تردیدهایی را در باره مذهب واقعی آنها مطرح می كند.۱۱

مورد مشابه وضعیت احمدبن فضل بن محمد باكثیر مكی (م ۱۰۴۷ / ۳۸ـ۱۶۳۷) شاعر و منجم است. او در حمایت شریف مكه درآمد تا آنجا كه كتاب «وسیلة المآل فی مناقب الال»* را به او اهدا كرد. وی در مقدمه كتابش خاطر نشان می كند كه از خدا به سبب اعطای محبت اهل بیت، كه شایسته آن هستند، سپاسگزار است. این چیزی است كه در منابع شیعه برادر به حساب آوردن او به عنوان یك پیرو مخلص علی(علیه السلام)، علی رغم وابستگی ظاهریش به مذهب شافعی، كافی است.۱۲

* ـ شرح حال وی در سلافة العصر ص ۲۰۴ آمده است. وی این كتاب را در سال ۱۰۲۷ تألیف كرده كه عنوان كتاب ماده تاریخ آن است.

نكـ : ذریعه، ج ۲۵، ص ۸۳

به هر روی، چنین به نظر می رسد كه تشیع از بیرون وارد مكه شده است. اگر شیعیان ایرانی، در مواقعی، در ورود به مكه مشكل داشتند، شیعیان ساكن مناطق عربی چنین مشكلی را نداشتند. دلایل آنها برای آمدن به مكه عبارت بود از انجام فریضه حج، تجارت، زندگی در كنار خانه خدا در پرهیز از مسائل دنیوی، و یا به عكس برخورداری از بذل و بخشش شرفا، بسیاری از افراد یا خاندان های شیعه مذهب در طی قرن شانزدهم و هفدهم در مكه اقامت گزیدند. آنها به عنوان شاعر، مورخ و محدث شهرتی به دست آورده و با دانشمندان سنی درآمیختند، از آنها حدیث شنیدند و اجازه روایتی دریافت كردند. برخی از آنها نیز به كار تألیف كتاب های رجال یا حدیث مشغول شدند. همین شهرت بود كه كسان دیگری را وا می داشت تا برای تحصیل نزد آنها بیایند.

آنها مدت زمانی در مكه می ماندند و برخی مواقع همانجا ازدواج می كردند و بعدها مكّه را به قصد مناطق دیگر; از جمله وطن خود، عراق، ایران یا هند، ترك می كردند.

در اینجا به بیان چند نمونه قابل توجه می پردازم.

داود الحكیم انطاكی (م ۱۰۰۸ / ۱۶۰۰ یا ۱۰۱۱ / ۱۶۰۳) یك طبیب مشهور با گرایش های صوفیانه، نزد یك دانشمند ایرانی و چند شیخ جبل عامل تحصیل كرد. او گفته است كه مراسم حج را با شهید ثانی انجام داده و سپس در قاهره سكونت گزیده است. شهرت وی به عنوان طبیب سبب رنجش علمای محلی از وی شد كه او را به روافضی گری متهم كردند. وی به مكه گریخت و از حمایت شریف حسن بن ابی نُمَیّ برخوردار شد. ۱۳

فایل ورد ۳۵ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق جایگاه قرآن در آموزش و پرورش

دانلود تحقیق جایگاه قرآن در آموزش و پرورش

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۳۳ کیلو بایت
تعداد صفحات ۲۳
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

فهرست مقدمه

آیه ۱و۲

آیه ۳و۴

آیه ۵و۶

آیه ۷و۸

آیه ۹و۱۰

آیه ۱۱و۱۲

آیه ۱۳و۱۴

آیه ۱۵و۱۶

آیه ۱۷و۱۸

آیه ۱۹و۲۰

آیه ۲۱و۲۲

آیه ۲۳و۲۴

آیه ۲۵و۲۶

آیه ۲۷و۲۸

آیه ۲۹و۳۰

آیه ۳۰و۳۱

منبع : تفسیر نمونه اثر استاد مكارم شیرازی

تفسیر سوره ی دهر ( انسان )

این سوره در مدینه نازل شده و ۳۱ آیه دارد

محتوای سوره : این سوره از یك نظر به پنج بخش تقسیم می شود :

در بخش اول از آفرینش انسان و خلقت او از نقطه ی امشاج ( مختلط ) و سپس هدایت و آزادی اراده ی او سخن می گوید

دربخش دوم سخن ازپاداش ابرار و نیكان است كه شان نزول خاصی درمورد اهل بیت ( ع ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.

دربخش سوم دلایل استحقاق این پاداش ها را در جمله هایی كوتاه و موثر باز گو می كند

دربخش چهارم به اهمیت قرآن و طریق اجرای احكام و را ه پر فراز و نشیب خود سازی اشاره شده

در بخش پنجم سخن از حاكمیت مشیت الهی ( درمین مختار بودن انسان ) به میان آمده است

برای این سوره نامهای متعددی است كه مشهورترین آن ها سوره ی انسان و سوره ی ( هر ) و سوره ی ( هل اتی ) است كه هر كدام از آن ها از یكی از كلمات اوائل سوره گرفته شده هر چند در روایاتی كه بعداً در فصیلت سوره می خوانیم تنها از ( هل اتی ) یاد شده

فصیلت تلاوت سوره : درحدیثی از پیغمبر ( ص ) آمده است ( كسی كه سوره ی هل اتی را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباس های بهشتی است )

در حدیثی از امام باقر (ع) آمده كه ( یكی از پادشاههای كسی كه سوره هل اتی ر ا درصبح پنج شنبه بخواند این است كه در قیامت با پیغمبران اكرم ( ص ) خواهد بود )

بسم الله الرحمان الرحیم به نام خداوند بخشنده ی بخشایندگار

( آیه ۱ ) به این كه بیشترین بحث های این سوره پیرامون قیامت و نعمت های بهشتی است ولی در آغاز آن سخن از آفرینش انسان است چرا كه توجه به این آفرینش زمینه ساز توجه به قیامت و رستاخیز است ، می فرماید : آیا ( چنین نیست كه ) زمانی طولانی بر انسان گذشت كه چیز قابل ذكری نبود

هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یكن شیئاً مذكوراً

منظور از انسان دراینجا نوع انسان است و عموم ا فراد بشر را شامل می شود.

( آیه ۲ ) بعد از این مرحله نوبت آ فرینش انسان، و موجود قابل ذكر شدن است. می فرماید: ما انسان را از نقطه ی مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم ( بدین جهت او شنوا و بینا قرار دادیم ( انا خلقنا الا نسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیرا ً )

آفرینش انسان از نقطه ی مخلوط ممكن است اشره به اختلاط نطفه ی زن و مرد و تركیب اسپرم و اوول بوده باشد همان گونه كه در روایت اهل بیت ( ع) اجمالاً به آن اشاره شده .

یا اشاره به استعداد های مختلفی كه دردرون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژن ها و مانند آن وجود دارد، و یا اشاره به اختلاط مواد تركیبی نطفه است چرا كه از دهها ماده مختلف تشكیل یافته و یا اختلاط همه ی این ها با یكدیگر

معنی اخیر از همه جامع تر و مناسبتر است.

جمله ی ( نبتلیه ) اشاره به رسیدن انسان به مقام ( تكلیف و تعهد و مسئولیت وآزمایش و امتحان ) است و از آن جا كه آزمایش و تكلیف بدون آگاهی ممكن نیست، در آخر آیه اشاره به ابراز شناخت و چشم و گوش می كند كه در اختیار انسان ها قرار داده است.

( آیه ۳ ) از آن جا كه تكلیف و آزمایش انسان علاوه بر مسئاله آگاهی و ابراز شناخت نیاز به دو عامل دیگر یعنی هدایت واختیار دارد – این آیه به آن اشاره كرده می فرماید ( ماراه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس ( انا هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفوراً )

هدایت : دراینجا معنی و سیع و گسترده ای دارد كه هم هدایت تكوینی را شامل می شود و هم هدایت فطری و هم تشریعی را هر چند سو ق آیه بیشتر روی هدایت تشریعی است.

( آیه ۴ ) دراین آیه اشاره ی كوتاه و پرمعنایی به سر نوشت كسانی كه راه كفر و كفران را می پو یند كرده و می فرماید: ( ما برای كافران زنجیرهلا و غلها و شعله های سوزان آتش آماده كرده ایم )

( انا اعتدنا للكافرین سلاسل اغلا لاً و سعیراً )

ذكر غل و زنجیر وسپس شعله های سوزان آتش بیان گر مجازات عظیم این گروه است كه در آیات ذكر قرآن نیز به آن اشاره شده و عذاب و اسارت در آن جمع است.

( آیه ۵ ) شان نزول : سندی بزرگ بر فضیلت اهل بیت پیامبر ( ص )

ابن عباس می گوید : حسن و حسین ( ع ) بیمار شدند، پیامبر ( ص) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی ( ع) گفتند : ای ابوالحسن ! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می كردی

علی ( ع) و فاطمه ( ع ) و فضه كه خادمه ی آن ها بود نذر كردند كه اگر آن ها شفا یابند سه روز ، روزه بگیرند

چیزی نگذشت كه هر دو شفا یافتند، درحالی كه از نظر مواد غذایی دست خالی بودند علی ( ع ) سه من جو قرض نمود و فاطمه ( ع ) یك سوم آن را آرد كرد ونان پخت هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت : السلام علیكم اهل بیت محمد ( ص ) : سلام بر شما ای خاندان محمد ! مستمندی از مستمندان مسلمان هستم غذایی به من بدهید.

آنان همگی مسكین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند روز دوم هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی كه غذایی را آماده كرده بودند ( همان نان جویی ) یتیمی بر در خانه آمد آن روز نیز ایثار كردند و غذای خود را به او دادند ( بار دیگر با آب ا فطار كردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند )

درسومین روز سپری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز هم سهم غذای خود را به او دادند هنگامی كه صبح شد علی ( ع ) دست حسن و حسین ( ع ) را گرفته بود و نزد پیامبر ( ص ) آمدند و پیامبر ( ص ) آنان ر ا مشاهده كرد، دید از شدت گرسنگی می لرزند. فرمود این حالی را كه در شما می بینم برای من بسیار گران است و سپس بر خواست و با آن ها حركت كرد هنگامی كه وارد خانه ی فاطمه ( ص ) شد دید در محراب عبادت ایستاده در حالی كه از شدت گرسنگی شكم او به پشت چسبیده و چشمانش بر گودی نشسته پیامبر ( ص ) ناراحت شد ودر همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت ای محمد این سوره را بگیر، خداوند با چنین خانه ای به تو تهنیت می گوید سپس سوره ی ( هل اتی ) را بر او خواند

بعضی گفته اند كه آیه ی ( ان الابرار ) تا آیه ی ( كان سعیكم مشكوراً ) كه مجموعاً هیجده آیه است در این موقع نازل گشت

آن چه در بالا آوردیم بض حدیثی است كه با كمی اختصار در الغدیر آمده است و در همان كتاب ۳۴ نفر از علمای معروف اهل سنت نام می برد كه این حدیث را در كتاب های خود آورده اند

به این ترتیب روایت فوق از روایتی است كه در میان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است.

و اما علمای شیعه همه اتفاق نظر دارند كه این ۱۸ آیه یا مجموع این سوره درماجرای فوق نازل شده است و همگی بدون استثناء در كتب تغییر یا حدیث روایت مربوط به آن ر ا به عنوان یكی از افتخارات و فضایل مهم علی ( ع ) و فاطمه زهرا و فرزندانشان ( ع ) آورده اند.

تفسیر پاداش عظیم ابرار: در آیات گذشته بعد از آن كه انسان ها را به دو گروه بثا كر و كفور یا شكر گزار و كفران كننده تقسیم كرد اشاره ای كوتاهی به مجازات و كیفر سخت كفران كنندگان آمده بود، در این جا به سراغ پاداش های شكر گزاران و ابرار ( نیكان و پاكان ) می رود و نكات جالبی دراین زمینه یاد آوری می كند نخست می فرماید به یقین ابرار از جامی می نوشند كه با عطر خوشی آمیخته است ( ان الا برار یشربون من كاس كان مزاجها كا فوراً )

آیه ی فوق نشان می دهد كه این شراب طهور بهشتی بسیار معطر و خوشبو است و هم ذائقه از آن لذت می برد و هم شامه

( آیه ی ۶ ) سپس بر سرچشمه ای كه این جام شراب از آن پر می شود اشاره كرده و می افزاید از چشمه ای كه بندگان خاص خدا از آن می نوشند و از هر جا بخواهند آن راجاری می سازند ( علینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیراً )

آری ! این كه در حدیثی از امام باقر ( ع) نقل شده كه در توصیف آن فرمود: این چشمه ای است در خانه ی پیغمبر اسلام ( ص ) كه از آن جا بر خانه سایر پیامبران و مومنان جاری می شود.

آری! همان گونه كه در دنیا چشمه های علم و رحمت از خانه ی پیامبر ( ص ) به سوی بندگان خدا و نیكان سرازیر می شود در آخرت كه تجسم بزرگی از این برنامه است چشمه شراب طهور الهی از همین بیت و حی می جوشد وشاخه های آن به خانه های مومنان سرازیر می گردد او با نوشیدن از این شراب هرگونه اندوه و ناراحتی و ناخالصی را از درون جان خود می شویند

( آیه ۷ ) در آیات بعد به ذكر اوصافی اعماق كه ( اجرای و عبادالله دارند، پرداخته ، و با ذكر پنج وصف دلیل استحقاق آن ها را نسبت به این همه نعمتهای بی مانند توضیح داده، می فرماید آن ها به نذر خود وفا می كنند ( یوفون بالنذر ) و از روزه كه از شر وعذاب گسترده است بیمناكند ( و یخافون یوماً كان شره مستطیراً )

ترس آنان از شر آن روزبزرگ اشاره به ایمانشان به مسئاله معاد و احساس مسئولیت شدید در برابر فرمان الهی است

( آیه ۸ ) سپس به ذكر سومین عمل شایسته پرداخته می گوید، غذای خود را با این كه به آن علاقه ( ونیاز ) دارند به مسكین و یتیم می دهند ( یطعمون الطعام علی حبه مسكیناً و یتیماً و اسیراً )

فایل ورد ۲۳ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق جنگ در قرآن

دانلود تحقیق جنگ در قرآن

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۵ کیلو بایت
تعداد صفحات ۳۴
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

كسی كه یك مقداری آشنا باشد به منطق قرآن، می بیند كه این قرآن است كه وادار كرد پیغمبر اسلام را به اینكه با این سرمایه دارها دائماً در جنگ باشد و با این كسانی كه در حجاز و در طائف و در مكه و اینها، سرمایه دار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدری كه قدرتمند بودند، قرآن بود كه پیغمبر اكرم را وادار كرد به اینكه با این مردمی كه با ملیت مردم، با منافع توده های مردم مخالف هستند و استثمار می كنند اینها را، با اینها باید جنگ بكنید و تادیبی حاصل بشود.

جنگهایی كه پیغمبر در زمان حیاتشان فرموده اند (بعد از اینكه آن وقتی كه اسباب جنگ فراهم شد برایشان) این جنگها همیشه با زورمندها بوده است، با آنها مثل ابوسفیان و امثال آنها كه قدرتمندها بودند و اینها منافع ملتها را، ملت خودشان را می‌خواستند برای خودشان چیز بكنند و ظلم و ستمكاری و اینها، بی عدالتی رایج بوده است و جنگهایی كه واقع شده، بین مستضعفین بوده و مردم طبقه سه (فقرا) با این زورمندها و آنهایی كه می خواستند حق فقرا را اصولاً خدامحوری و دین گرایی پایه اصلی اندیشه ایشان بوده و همواره بر دفاع از حریم ارزشهای اسلام و قرآن تاكید كرده‌اند و حتی جنگها را به منظور توسعه اسلام در عالم بیان داشته اند، در دوران دفاع مقدس می فرمایند:

«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد»

این به ان مفهوم است كه مبنای تفكر مبارزاتی امام (ره) دیانت است كه در همه زمینه ها بر فهم فقهی تكیه دارد و هدف آن پیاده كردن اسلام و تربیت انسان سالم در جوامع است.

ترسیم چنین افق وسیعی از حوزه دفاعی حضرت امام (ره) تحقیقی است جامع كه از بضاعت این مقدمه خارج است ولی با اندك دقتی بعد جهانی و همیشگی امر دفاع را در اندیشه های والای معظم له می توان دید: دفاع از اسلام و مسلمین، دفاع از محرومین و مستضعفین، دفاع از حزب الله، دفاع از نهضت و كشور اسلامی، دفاع از جان، مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سیاسی و…

این الگوگیری دفاعی دقیقاً منطبق بر قرآن و سیره پیامبر (ص) است. ایشان با دقت سیره پیامبر (ص) و ائمه (س) را مورد بررسی قرار داده، درسهای لازم را از آن گرفته و به دیگران آموخته اند.

آشنایی حضرت امام (ره) با سیره نبوی پیامبر (ص) در حقیقت یافتن الگو و سرمشق زندگی برای دستیابی به حیات طیبه الهی است. سیره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حكومت و هبری، تبلیغات، سیاست خارجی، جنگ و صلح، اسیران جنگی، آموزش و سازماندهی و… تمامی آموزنده است، چنانكه در بیانی فرموده اند:

«اگر یك ملتی بخواهد مقاومت كند برای یك هدف حقی، باید از تاریخ استفاده كند. از تاریخ اسلام استفاده كند ببیند كه در تاریخ اسلام چه گذشته، و اینكه گذشته سرمشق است برای ما»، «ولكم فی رسول الله اسوه حسنه» پیغمبر بزرگ اسلام، همه چیزش را فدای اسلام كرد، تا پرچم توحید را به اهتراز در آورد.»

این پیر فرزانه همواره در طول حیات مبارزاتی و انقلابی خود سعی داشتند سیره پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (س) را به دور از هرگونه خرافه و اندیشه واهی ارائه دهند و دنباله روی آنان قرار گیرند:

«با خدای خویش عهد نموده ایم كه دنباله روی امام خود سیدالشهدا (ع) باشیم» جنگهای اسلام مقصدی جز تربیت انسانها و جاری كردن احكام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است. و مكتب اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت، محدود ساخته و آن را به عنوان آخرین وسیله برای جلوگیری از تجاوز و طغیان و تادیب مفسدان و ظالمان پذیرفته است. مفسدانی كه براساس امیال شیطانی خود همیشه در صدد پایمال كردن حقوق مادی و معنوی انسانها بوده و هیچ گاه جوامع بشری از وجود چنین افرادی خالی نبوده است، و با توجه به اینكه اسلام شریعتی صریح و گویا برای مشكلات انسانها، و صاحب روشهایی قاطع و قابل اجرا است؛ در اوج عطوفت و مهربانی، در برابر ستمكاران و جباران شدت عمل دارد به این علت دستوراتی قاطع به پیروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل با آگاهی كامل در تمامی مراحل مبارزاتشان از این فكر بهره جسته‌اند:

«هیهات كه خمینی؛ در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشركان و كافران به حریم قرآن كریم و عترت رسول خدا و امت محمد- صلی الله علیه و آله وسلم- و پیروان ابراهیم حنیف ساكت و آرام بماند و یا نظاره‌گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرتها و ابر قدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینی یكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا در كنار بسیجیان جهان اسلام، این پا برهنه های مغضوب دیكتاتورها، خواب راحت را از…

فایل ورد ۳۴ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق داستان زندگی امام حسین

دانلود تحقیق داستان زندگی امام حسین

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۷ کیلو بایت
تعداد صفحات ۲۰
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

تولد و كودكی امام حسین ( ع) :

قلب مرد به تپش افتاده بود . با سرعت كوچه های شهر مدینه را پشت سر می گذاشت تا هر چه زودتر خود را به پیامبر برساند . دوست داشت اولین كسی باشد كه آن خبر مهم را به رسول خدا می رساند . در راه هر كه را می دید ، سرا غ پیامبر را می گرفت تا آنكه چشمش از دور به حضرت رسول افتاد . با عجله خود را به پیامبر رساند در حالی كه عرق از سر و صورتش جاری بود ، نفسی تازه كرد وگفت :«ای رسول خدا ! چشم ودل شما روشن باد !مژده دهید كه خداوند فرزند دیگری به پاره تن شما – فاطمه «ع» -عنایت نمود .» با شنیدن این خبر ، لبهای حضرت به خنده گشوده شد وبرق شادی در چشمان مباركش نمایان گشت . هفت روز از تولد دومین فرزند فاطمه زهرا «ع»گذشته بود كه فرشته آسمانی از طرف خداوند خبر آورد كه :«ای رسول ما !نام این مولود راحسین بگذار…»

حضرت زهرا (ع) برای فرزندش – حسین ـ گوسفندی را قربانی كرد تا آن را بین نیازمندان و فقیران شهر تقسیم كند. پیامبر، حسین را مانند حسن دوست داشت . او را در آغوش می گرفت و می بوسید وهمیشه می گفت :« حیسن از من است و من از حسینم.» پیامبر به یاران خود می فرمود: « هركس حسن وحسین را دوست بدارد ،مرا دوست داشته است و هركس با آنها دشمنی كند، با من دشمنی كرده است. » دوران كودكی :

حسین«ع» دوران كودكی خود را همراه با برادرش حسن «ع» در كنار جدش ـ رسول خداـ و پدر و مهربانش گذراند. روزهایی با حوادث تلخ وشیرین كه درسهایی از شجاعت ، محبت و فداكاری را به دنبال داشت.

یكی از آن وقایع آموزنده برای حسن و حسین «ع» مربوط به زمانی است كه جدشان حضرت محمد «ص» به مسافرت رفته بودند و مادرشان حضرت زهرا «ع» با پولی كه از همسرش علی «ع» گرفته بود به بازار رفت و با آن یك پرده و دو دستبند نقره خرید. حضرت زهرا «ع» یكی از دستبندها را به دست حسن كرد و دیگری را به دست حسین . پرده زیبایی را هم كه خریده بود، بر درخانه آویخت مدتی گذشت. پیامبر از سفر بازگشت ویكسر به در خانة دخترش آمد تا بعد از مدتها دیداری داشته باشد. حضرت فاطمه«ع» ازخوشحالی دوید تا رسول خدا را در آغوش یگیرد؛ اما دید پدرش رفته است. بسیار غمگین و افسرده شد وبه فكر فرو رفت. با خودش گفت حتماً پدرم از چیزی ناراحت شده است. زود پردة گران قیمت را برداشت و با مهربانی دستبندها را از دست حسن وحسین بیرون آورد و به آنان گفت : « عزیزان من ! این دستبندها و پرده را پیش پدر بزرگتان ببرید. رسول خدا اكنون در مسجد نشسته است.» وقتی حسن و حسین وارد مسجد شدند، پیامبر سخن خود را قطع كرد. حسن و حسین را روی زانوهای مبارك نشاند و نوازش كرد. بعد دو نفر فقیر را صدا زد و دستبندها را به آنها بخشید. سپس نگاهی به جمعیت حاضر در مسجد انداخت و دونفر دیگر را كه لباسی پاره و مندرس به تن داشتند صدا زد ، پرده ها را دو تكه كرد به آنها داد تا برای خود لباسی آماده كنند.

حسن وحسین «ع» از همان دوران كودكی علاقة زیادی به یادگیری علوم داشتند. یك روز هر كدام خطی نوشتند و خدمت رسول خدا آوردند و سؤال كردند : « خط كدام یك از ما بهتر است؟» حضرت، نگاهی به خط خوش آنها انداخت ودر حالی كه لبخندمی زد ، فرمود:« هر دو خوب است .» گفتند :‌« نه كدام بهتر است؟» حضرت فرمود : «ای عزیزان من ! من مكتب نرفته ام و هرگز الفبایی ننوشته ام. خط شناسی كار كسانی است كه اهل نوشتن باشند. از پدرتان سؤال كنید كه خط نویس و كاتب وحی است.» حسن و حسین خدمت پدرشان علی «ع» رفتند و سؤال كردند :‌«خط كدام یك از ما بهتر است؟» امیرالمؤمنین نگاهی به چهرة معصوم فرزندان خود انداخت. حضرت نمی خواست بگوید خط كدام یك بهتر از دیگری است لذا لحظه ای به فكر فرورفت سپس در حالی كه دوباره به خط خوش حسن وحسین نگاه می كرد ، فرمود: «هر دو خوب است؛ چون نوشتن را خودتان یادگرفته اید ،حق آن است كه قضاوت این كار را به عهدة مادرتان بگذارید. به كارهای كودكان ، بیشتر مادران رسیدگی می كنند. هر چه او بگوید من هم همان را می پسندم.» حسن و حسین خدمت حضرت فاطمه «ع» آمدند و همان سوال را پرسیدند. حضرت زهرا فرمود: « هر دوخوب است آن قدر خط شما زیبا وخواناست كه پیدا كردن تفاوت بین آنها كار مشكلی است اصلا بهتر است كار دیگری انجام دهیم . هرچند كه این قرعه كشی است و خط شناسی نیست ، ولی خوب است . این گردنبندی كه می بینید از عاج فیل است كه هفت دانه دارد . این دانه ها را روی زمین می ریزیم . هركدام از شما كه دانه های بیشتری جمع كرد ، خط او از دیگری بهتر است . » حسن و حسین (ع ) قبول كردند . سپس حضزت فاطمه (ع) دانه ها را روی زمین ریخت آنها با سرعت دویدند و هر كدام توانستند سه دانه از روی زمین بردارند ، اما دانة آخری نصف شده بود و به هر كدام یك نصفه رسید، نتیجه مساوی بود ! حسن و حسین (ع) هر دو راضی و خشنود شدند و گفتند : « پایان كار همان شد كه جدمان رسول خدا و پدرمان و شما فرمودید ، اما ما دلمان نمی خواست كه دانة عاجی شكسته شود .» حضرت زهرا فرمودند : «دانه به دست شما شكسته نشد ، خدا آن را شكست و چیزی را كه خدا بشكند ، بسیار ارزشمند خواهد بود . »

درسهایی كه حسین (ع) در خردسالی از مكتب جدش رسول خدا آموخته بود باعث شد كه با اخلاق و رفتاری دلنشین و شایسته مورد مهر و توجه همه قرار بگیرد . با آنكه كودكی بیش نبود ، ولی همیشه از حق و حقیقت دفاع می كرد .بسیار شجاع و بافراست بود . در پاكیزگی و ادب بین همسالان خود محبوبیتی خاص داشت . در سن نوجوانی میان جوانان بنی هاشم در سواركاری و شمشیر زنی كم نظیربود . همه او را در حسن خلق ، امانت و عدالت به پیامبر شبیه می دانستند . بیشتر وقتها لباس سرخ بر تن داشت . بسیار با سلیقه و منظم بودو در اجرای احكام دین و اقامه نماز جدیت بسیار می كرد و هرگاه لازم می دید در كمال ادب حرفهایش را با دیگران به صراحت بیان می كرد . یك روز امیر المومنین به حسین (ع) فرمود « فرزندم ! برخیز و بالای منبر برووبا مردم سخن بگو . دوست دارم كه مردم قریش تورا بهتر بشناسند وبیشتر قدر تو را بدانند و پیش تو فكر نكنند كه تو چیزی نمیدانی .» حسن (ع) كه در آن زمان جوان برومندی بود ، بالای منبر رفت و بعد از حمدو ثنای خدای بزرگ و درود بر رسول خدا فرمود :

« ای مردم علی (ع) شهر هدایت است ، هركسی داخل آن شهر شود ، نجات پیدا خواهد كرد و هر كس از آن روی برگرداند و دوری كند ، هلاك و نابود خواهد شد . » وقتی حسین (ع) سخنانش تمام شد و ار منبر پایین آمد ، علی (ع) اورا در آغوش گرفت وصورتش را غرق دربوسه كرد. سپس روبه جمعیت كرد و فرمود : « … حسن و حسین امانتهای رسول خدا هستند كه به من سپرده شده اند و من نیز آنها را به شما می سپارم . در روز قیامت رسول خدا از شما سؤال خواهند كرد كه از امانتهای من چگونه نگهداری كرده اید . » با آنكه پیامبر و حضرت علی درباره حسن و حسین (ع) بسیار سفارش كرده بودند، بعد از شهادت علی (ع) كوردلان ، یك بار دیگر با شهادت امام حسین (ع) دشمنی خود را با خاندان پیامبر اعلام كردند .

بعد از شهادت امام حسن ، امام حسین (ع) به امانت و رهبری برگزیده شد . او مرد ایمان و عمل بود . شبها با خدا مناجات می كرد و روزها به كار و كوشش و راهنمایی مردم مشغول می شد . همیشه به فكر مردم فقیر و تهیدست بود و با آنان به نیكی رفتار میكرد و از آنان دلجویی می نمود . یه مردم می فرمود : « از همنشینی با مستمندان دوری نكنید .»

امام حسین «ع» همچون پدرش علی «ع» در تاریكی شب كیسه های سنگین آذوقه را بر دوش می گرفت وبه خانه تهید ستان می برد . همة سعی و كوشش امام این بود كه فقرو نابرابریها را از بین ببرد وعدل و برابری را برقرار كند .امام حسین (ع) تلاش می كرد تا مردم را هر چه بیشتر باخدا و آیین مقدس اسلام آشنا كند .

دوران امام حسین ( ع) و یزید :

در زمان امام حسین (ع) یزید ستمگر در شام به حكومت رسید . یزید به دروغ خود را جانشین پیغمبر می نامید . در آمد كشور اسلامی را صرف خوشگذرانی و قماربازی و كارهای شخصی خودش و دوستانش می كرد . یزید به دستورهای قرآن و احكام اسلامی بی توجه بود و با اعمال و رفتار خود ، نشان داده بود كه برای رسیدن به حكومت ، تظاهر به مسلمان بودن می كند . وقتی یزید به حكومت رسید ، از امام حسین (ع) خواست كه حكومت و رهبری او رابپذیرد و امضاء كند ؛ اما امام حسین كه خود عهده دار مقام راستین امامت و ولایت اسلام بود ، نمی توانست رهبری و حكومت یزید ستمگر را قبول و امضاء كند . امام حسین (ع) سعی می كرد تا ذهن مردم را روشن كند و مردم را نسبت به حكومت یزید هوشیار و آگاه نماید . ایشان می فرمود : «مگر نمی بینید كه حق پایمال شده است و ستمگری و باطل غلبه كرده است . در چنین زمانی هر مؤمنی باید برای شهادت آماده شود و از حق و حقیقت دفاع نماید . شهادت و جانبازی در راه خدا پیروزی است و زندگی با ستمگران جز ننگ و خواری چیزی نیست .»

حركت امام حسین (ع) از مدینه :

دیگر مدینه جای امنی برای امام و یارانش نبود . آنهابه سوی مكه هجرت كردند و با این كار نشان دادند كه خلافت یزید را قبول ندارند . مردم معنای این كار را می فهمیدند . پای سخنان امام حسین (ع) می نشستند و به حرفهایش گوش می دادند .

مردم كوفه هم از اتفاقاتی كه در مكه می افتاد ، با خبر می شدند . آنها نامه های زیادی به سوی مكه فرستادند و در آن از امام حسین دعوت كردند كه به كوفه برود و به جای یزید ، خلافت مسلمین را به دست بگیرد . با آنكه مردم كوفه در زمان حضرت علی (ع) و امام حسن مجتبی ، بی وفایی خود را ثابت كرده بودند ، با این حال امام حسین (ع) برای آنكه حجت را به آنها تمام كرده باشد ، پسر عمویش «مسلم » را به كوفه فرستاد تا اخباری از اوضاع آنجا به دست بیاورد .

وقتی مسلم وارد كوفه شد و استقبال گرم و خوب مردم را دید ، نامه ای به امام نوشت . امام حسین (ع) پس از دریافت نامه ، همراه با یارانش به سوی عراق حركت كرد . یزید كه از حضور مسلم در كوفه وحشت افتاده بود ، یكی از یاران شرور و سفاك خود را به نام ( ابن زیاد ) به سوی كوفه فرستاد . مردم ترسو و سست ارادة كوفه با تهدیدهای ابن زیاد به زودی همراهی و بیعت خود را با مسلم به دست فراموشی سپردند . مسلم تنها ماند ، ولی تسلیم نمی شد .

شجاعت او مردم كوفه را به تعجب واداشته بود . هجوم ناگهانی گروهی از دشمنان ، مسلم را غافلگیر كرد . او در جنگی نابرابر به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا دست یافت .

فایل ورد ۲۰ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق زرتشت

دانلود تحقیق زرتشت

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۹ کیلو بایت
تعداد صفحات ۳۴
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

در زمانی از تاریخ كه ایران در گیرودار زایش یك نوزاد تمدنی بود كه قرار بود درآینده تمدن شكوهمند ایران هخامنشی شود «زَرَت‌اوشترَه پسر پوروش‌ اسپَه» از خاندانِ «اسپیتامَه» در خوارزم (شمال ازبكستانِ كنونی) ظهور كرد. زَرت‌اوشترَه بمعنای شتر زرین است. شتر در خوارزم و بیابانهای آسیای میانه یك حیوان بسیار مفید به شمار میرفت زیرا سواری بود، باركش بود، شیر برای تغذیه میداد، از گوشتش تغذیه میشد، از پشمش پوشاك و چادر ساخته میشد، و از پوستش فرش و سپر و ابزار میساختند؛ و به این علتها انسانها برای شتر ارج و منزلتی قائل بودند، و برای فرزندانشان اسم شتر را با پسوندهای زیبا برمیگزیدند، و یكی از این نامها «زرت‌اوشتره» (شتر زرین) را پوروشاسپه برای فرزند خویش برگزیده بود. اسب نیز چون یك حیوان سودمند بود، نام فرزندانشان را به آن پیوند میزدند. نامهائی كه پسوند «اسب» دارند (ویشت‌اسپه، اورونت‌اسپه، جام‌اسپه، پوروش‌اسپه، كرش‌اسپه)، همه منسوب به اسب هستند. برای گاو نیز آریائیان احترام خاصی قائل بودند، زیرا هم شیر میداد، هم زمین را شخم میزد هم بار میبرد هم ازگوشتش تغذیه میكردند هم از پوستش پوشاك وكفش و فرش میساختند. از اینرو برای انتخاب نام فرزندانشان انتساب به گاو نیز میمون و خجسته تلقی میكردند، و ما در ایران به نامهائی برمیخوریم كه با نام گاو پیوند خورده است؛ از این جمله است گائوماتا كه نام معروفترین اصلاح‌طلب تاریخ باستان است. گائومادپان نام یك ایرانی نامدار مدینه دردههء سوم هجری است كه نامش را درجریان ترور خلیفهء دوم- عمر- میشنویم. چونكه سگ درمیان ایرانیان یك جانور پسندیده بود برخی از نامهای ایرانی به این جانور نیز منسوب است، و ما نام «اسپَكه» (سگ) را در میان نامهای فرمانروایان ایرانی قبائل اشكیدا (اسكیت) در شمال آذربایجان می‌یابیم. وقتی مجموعه‌ئی از این نامها را در كنار یكدیگر بگذاریم، دیگر دیدن اینكه نام زرتشت با شتر پیوند دارد هیچ شگفتی را برای ما ایجاد نمیكند، و به راحتی میتوانیم قبول كنیم كه زرت اوشتره به معنای شتر زرین است و معنای دیگری ندارد، و لازم نیست كه- همچون استادان پورداوود و آذرگشسپ- خیال كنیم كه چنین نامی نمیتواند برای پیامبر بزرگ ایرانیان برازنده باشد، و بیهوده در تلاش برآئیم كه معنای دیگری را برای آن بیابیم.

بزرگ ایرانیان برازنده باشد، و بیهوده در تلاش برآئیم كه معنای دیگری را برای آن بیابیم.
پژوهشگران تاریخ ایران باستان دربارهء تاریخ و محل ظهور زرتشت اتفاق نظر ندارند؛ گاه ویرا تا ششهزار سال ق‌م به عقب میبرند، وگاه اورا معاصر داریوش بزرگ میدانند. در اوستای بازنویسی شده در عهد شاپور دوم ساسانی (قرن چهارم میلادی) زرتشت را بنا بر روایات مغان آذربایجان اهل آذربایجان دانسته‌اند و زمان او را قرن هفتم یا ششم ق‌م ذكركرده‌اند. البته این روایت نمیتواند درست باشد؛ زیرا بی‌تردید زرتشت متعلق به دورانی بسیار دورتر ازاین تاریخ بوده و به زمانی تعلق داشته كه هنوز مهاجرت آریائیان به درون ایران آغاز نشده بوده است. محققان عقیده دارند كه لهجه‌ئی كه گاتای زرتشت به آن سروده شده از لهجه‌های دوران بسیار دورتر اززمان مادها است؛ و آبادیها و وقایعی كه در گاتا ازآنها نام برده شده نشان میدهد كه وقایع مربوط به زرتشت درشرق فلات ایران اتفاق میافتاده است. ایرانیان از قرن نهم ق‌م به بعد در غرب فلات ایران با دولتهای عیلامی و آشوری آشنائی داشته‌اند، و اگر آنگونه كه روایات مغان آذربایجان ادعا كرده زرتشت از اهالی آذربایجان میبود، اصولا او نیز میبایست از تمدن آشوری دارای اطلاع وافی میبود، و در چنین صورتی حتما میبایست اثر این آشنائی در كتاب او بازتاب می‌یافت. روایات مغ‌ها زمان زرتشت را تا قرن ششم ق‌م به جلو آوردند، و این زمانی بود كه دولت ماد در اوج شكوه بود، و زرتشت نیز بنا بر این روایاتِ نادرست در سرزمین اصلی دولت ماد زندگی میكرد. اگر چیزی از حقیقت در این روایات نهفته بود اصولا میبایست زرتشت در سروده‌هایش به دولت ماد و شاه ماد اشاره میكرد؛ در حالیكه اصلا چنین چیزی وجود ندارد و درسخنان او هیچ نشانه‌ئی از تشكیلات سیاسی زمان ماد به چشم نمیخورد. زرتشت از حكومتگران ایرانی با صفتهای «كاوی» و «كرپن» و «اوسیج» یاد میكند، و تنها فرمانروای مقتدری كه او ازوی نام برده است ییما فرزند وی‌وَنگهان (جمشید فرزند هوشنگ) است كه به دورانِ ماقبل مهاجرت آریائی‌ها به هند تعلق داشته است. او از ییما به گونه‌ئی یاد میكند كه گوئی اندكی پیش از او می‌زیسته و او خانواده‌اش را می‌شناخته است. نام آبادی‌هائی هم كه زرتشت درگاتا آورده به هیچ‌وجه درردیف نامهائی كه درسلطنت مادها وجود داشت نمیگنجد. روایات سنتی كه میگویند كه زرتشت از آذربایجان به شرق كشور مهاجرت كرد ازنظر تاریخی هیچ اعتباری نمیتواند داشته باشد. خود زرتشت تصریح دارد كه از آغاز كارش در خوارزم بوده و بعد هم به باختر (بلخ) رفته است؛ وچه گواهی بهتر ازگواهی خود زرتشت است؟. منطقهء ظهور زرتشت چنان از غرب ایران و از میانرودان وآسیای صغیر به دور بوده كه هیچ نامی از اقوامی كه در این سرزمینها میزیسته‌اند به آن منطقه نرسیده بوده است. در اواخر هزارهء دوم ق‌م تنها ارتباطی كه مردم نواحی غربی فلات ایران با شرق فلات داشته‌اند روابط عیلامیها با آن ناحیه بوده كه كاروانهای بازرگانی‌شان تا دوردست‌ترین مناطق شرق فلات ایران میرسیده و ساخته‌های تمدنی آنها را به آن مناطق حمل میكرده است. زرتشت حتی وقتی میخواهد از كشور عیلام یاد كند از آن به عنوان «اقلیم هفتم» و «خوانیرَث» نام میبَرد و اشاره میكند كه درآن سرزمین بی‌عدالتی حكمفرما است و فرمانش دردست انگره‌منیو است، و حاكمانش پیرو انگره‌منیو هستند. او كاویهائی كه درصدد تشكیل اتحادیه جنگها به راه می‌افكندند را به شاهانی تشبیه میكند كه در خوانیرث زندگی میكردند و اهورامزدا را نمی‌شناختند و دیواپرست بودند:

فایل ورد ۳۴ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق زندگانی حضرت محمد

دانلود تحقیق زندگانی حضرت محمد

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۸ کیلو بایت
تعداد صفحات ۳۸
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

ازدواج عبدالله با آمنه در چهارده قرن پیش

بیست و چهار سال از سن عبدالله بن عبدالمطلب گذشته بود كه با آمنه ازدواج كرد، چند روزی نگذشته بود كه از نوعروس زیبا و همسر مهربانش خداحافظی و برای تجارت بشام مسافرت كرد هنگامیكه بمكه برمی گشت در یثرب ( مدینه) وفات یافت و خبر اندوهبار مرگ وی زن جوان و باردار و عزیزش را داغدار و غمگین ساخت، ارثیة عبدالله كنیزی بنام بركه ( ام ایمن) و پنج شتر و چند تكه اسباب خانه بود.

تولد حضرت محمد ( ص)

دوران حمل آمنه با كدورت ورنج بسر آمد و پسری جذاب نیكو روی، مشگین موی. درشت چشم پا بسرای هستی نهاد. جد بزرگوارش عبدالمطلب او را ( محمد) یعنی ستوده آری این همان مولود مسعودی بود كه خدای بزرگ بر سر او تاج نبوت و لباس خاتمیت بر اندام رسایش زیبنده ساخت.

تاریخ تولد حضرت محمد (ص)

تولد با سعادتش بروایت عامه بتاریخ ۱۳ فروردینماه شمسی مطابق ۲۰ آوریل سال ۵۶۹ میلادی و ۱۲ ربیع الاول سال عام الفیل و بنظر اكثریت امامیه در روز جمعه هنگام طلوع فجر ۵ اردیبهشت شمشی- ۲۵ آوریل ۵۶۹ میلادی- ۱۷ ربیع الاول درشهر مكه در خانه محمد بن یوسف و در زمان سلطنت پادشاه ایران یكی از شاهان ساسانی بوده است.

نسبت محمد (ص)

آمنه دختر وهب بن عبد مناف از خاندان زهره و عبدالله بن عبدالمطلب از خاندان هاشم و هاشمی بود.

مدفن عبدالله

شهر مدینه را آنزمان یثرب می گفتند و عبدالله در آن شهر مدفون شد و محمد (ص) یتیم بدنیا آمد.

خواب دیدن آمنه

آمنه در دوران حاملگی خوابهای نیكو می دید، شبی در خواب دید كه نوری درخشان از وجودش تابیدن گرفت و تمام كشورهای دور و نزدیك را روشن ساخت.

به دایه سپردن محمد (ص)

ثروتمندان مكه برای اینكه كودكانشان از آب و هوای بهتری استفاده كنند آنها را بخارج از شهر مكه بدایه می سپردند و دایگان بیشتر بیابان نشین و بدوی بودند و در چند فرسخی شهر مكه سكونت داشتند و پس از دوران شیرخواری فرزندان را بپدر و مادرشان باز پس می دادند و پاداشی نیكو می گرفتند و همة عمر در ازای این خدمت از مزایائی برخوردار بودند.

آمنه در طلب پرستاری پاك سرشت بود و دایه ای مهربان و دلسوز را جستجو می كرد كه محمد (ص) را باو بسپارد و عده ای او را نمی پذیرفتند چون می گفتند او یتیم است و پاداشی كه قابل توجه باشد بآنها نمی دهند.

بیخبران غافل بودند كه این وجود مقدس مایة مباهات و افتخار جهان و جهانیان خواهد شد.

حلیمه او را قبول كرد

حلیمه زنی بی چیز و فقیر بود كه كسی كودكش را باو نمی داد برای اینكه نزد دیگران سرافكنده و شرمسار نگردد محمد را قبلو كرد و با خود به بیابان برد.

حلیمه سعدیه به او شیر می داد و محمد جز از پستان راستش شیر نمی نوشید و مانند كسی كه بداند شیر پستان چپ حق برادر رضاعی اوست از نوشیدن شیر آن پستان خودداری می كرد.

شیما دختر حلیمه از محمد پرستاری می كرد و با او همبازی بود، تا اواخر سن چهار سالگی بخوشی و شادمانی بین طایفة بنی سعد پرورش یافت و از بركت وجود محمد بركت و وسعتی در آن طایفه پدید آمد كه مورد توجه همه قرار گرفت.

احترام محمد (ص) در بزرگی نسبت به حلیمه

این طفیل گفت روزی پیغمبر را دیدم كه گوشت قربانی بمردم می داد، ناگاه زنی وارد شد از جای برخاست و ردای خود را بر زمین انداخت و آنزن را بر رویش نشاند، از حاضرین پرسیدم این زن كیست؟ گفتند حلیمه مادر رضاعی محمد (ص) است.

مرگ مادر

شش سال از سن شریفش نگذشته بود كه بهمراه مادر برای دیدار بستگان مادری و زیارت قبر پدرش بسمت یثرب (مدینه) حركت كرد.

هنگام بازگشت بمكه آمنه بیمار شد و با تنی رنجور و چشمی گریان، آن زن داغدیده و افسرده در جلو دیدگان نورد دیده اش محمد (ص) چشم از جهان فرو بست و آن طفل در سن شش سالگی از پدر و مادر یتیم شد، كنیز مادرش بركه (ام ایمن) پرستاریش را پذیرفت و با حالی پریشان ودلی سوزان محمد (ص) را نزد جدش عبدالمطلب آورد.

مرگ عبدالمطلب

هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم بسرای جاودانی شتافت و سرپرستی او بوصیت جدش بعموی گرامیش ابوطالب محول شد.

محمد (ص) همیشه تفكر بود

آن كودك یتیم روی پدر را ندیده بود مادر مهربان و عزیزش را از دست داده بود مرگ جدش عبدالمطلب بر خاطرات حزن آور زندگیش افزوده بود، در قبیلة فقیری پرورش یافته و دعوای كودكان را برای بچنگ آوردن مشتی خرما تماشا كرده بود، این صحنه ها او را مغموم و متفكر و افسرده می ساخت و اغلب اوقات در تنهائی می نشست و باندیشه فرو می رفت. او از كودكی با كودكان دیگر فرق بسیار داشت و اعمال و رفتارش را همگان می ستودند.

قیافة محمد (ص)

چهره ای صاف و ساده و بی آلایش داشت، آثار شكوه و وقار از سیمایش هویدا بود سرش بزرگ، مویش بلند و زیاد، پیشانیش پهن، چشمانش سیاه و جذاب، مژه هایش بلند، دندانهایش سفید و قیافه اش دارای جذابیتی خاص بود كه هر كس او را می دید فریفته اش می شد، گاهی لبخندی نمكین بر لب داشت و سخنانش شیرین بود، گفتاری ملایم و آرام و حافظه ای قوی داشت، آهنگ صدایش محكم و موزون بود، بیشتر اوقات را به تفكر می گذارند.

حركت بشام

عمویش ابوطالب باو علاقة شدیدی داشت و در سن دوازده سالگی او را با خود برای تجارت بشام برد، محمد (ص) خواندن و نوشتن را نیاموخت و لیكن « بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد».

پیشگوئی راهب نصرانی

در سفر شام بین راه راهبی بود مسیحی كه نامش بحیرا و از علوم متداولة زمان با اطلاع بود و ازاسرار كتب آسمانی آگاهی داشت، محمد (ص) را دید و در قیافة تابناك و ناصیة بلندش دقیق شد، به ابوطالب گفت از این پسر مواظبت كن روزی می آید كه برای خدا كارهای بزرگ انجام می دهد، شأن او بزرگ است و پیغمبر این امت است كه با شمشیر خروج خواهد كرد. نام بحیرا جرجیس بی ابی ربیعه بوده است.

چوپانی محمد (ص)

محمد (ص) چون بسن بلوغ رسید برای تأمین معاش به شبانی مشغول شد، روزها و شبها در بیابان وسیع و لم یزرع عربستان. درباره خدا به تفكر می پرداخت و در كمال نجابت و شرافت و امانت بسر می برد، مردم داری و بزرگواری و قدرت روحی و معنوی و وسعت اندیشسه داشت و بهمین مناسب ( محمد امین) لقب یافت.

تجارت كردن محمد (ص)

به تشویق عمویش ابوطالب شبانی را ترك و نمایندگی بازرگانی خدیجه سیدة قریش را پذیرفت و با كاروان تجارتی از مكه بجانب شام رهسپار شد و با سودی كلان بسوی خدیجه برگشت، آنزن بزرگوار از لیاقت و كاردانی و تدبیر و فراست و كیاست محمد در كار تجارت خشنود شد و این دوستی جنبة معنوی بخود گرفت و آن علاقه بحدی رسید كه از آن دو وجود مقدس دودمان رسالت و خاندان طهارت و تقوی و معنویت و فضیلت پدید آمد و فروغ ایزدی آنها عالم و عالمیان را روشن ساخت.

خواب دیدن خدیجه

پیش از وصلت محمد (ص) با خدیجه، آن بانوی عالیقدر شبی در خواب دید قرص آفتاب چرخ زنان بپایین آمد تا نزدیك زمین رسید و بسوی سرایش فرود آمد و از پرتو تابناكش از خواب بیدار شد.

تعبیر خواب

خدیجه شتابان نزد عمویش ورقه بن نوفل كه دانشمندی روشندل بود رفت و خوابش را گفت، ورقه گفت: مردی بزرگ ترا بهمسری بر می گزیند كه بر آسمان دین آفتابی تابان باشد.

افكار خدیجه

خدیجه خوابش را فراموش نمی كرد و درباره آن رؤیا و تعبیرش همیشه اندیشناك بود و درباره بزرگان و جوانان قریش و صفات و حالاتشان بررسی و مطالعه می كرد و هر كس كه بخواستگاریش می آمد دل روشنش او را نمی پذیرفت.

برگشت محمد (ص) از سفر شام

سفری كه محمد (ص) از شام مراجعه نمود وارد خانه خدیجه شد و گزارش مسافرتش را بیان كرد، آفتاب مهر و الفت و محبت وجود محمدی در كانون قلب خدیجه و خلوتخانة ضمیرش تابید و آن شعشعه‌ی سرمدی سراسر وجودش را تسخیر كرد، خدیجه شور و احساس، عشق و محبتش را نسبت به محمد (ص) با نفیسه و رازدارش در میان گذاشت.

نفیسه نزد محمد (ص) آمد

نفیسه نزد محمد (ص) رفت و چنین گفت: چرا آسمان زندگانیت را به ستارة تابناك آرایش نمی دهی؟ من آمده ام بپرسم اگر زنی فرزانه و از حیث مال و كمال و جمال یگانه باشد و بخواهد با تو وصلت و ازدواج كند می پذیری؟

محمد (ص) پرسید آیا آن زن كیست؟

نفیسه گفت : خدیجه بانوی مهربان.

محمد (ص) با الهام قلبی و توجه باطنی قبول كرد، در این هگام محمد (ص) ۲۵ سال داشت و خدیجه چهل ساله بود.

جشن ازدواج محمد (ص) با خدیجه

جشنی باشكوه در خانة اشرافی خدیجه برپاشد ابوطالب پیشوای قریش و عموی محمد (ص) خطبه پیمان زناشوئی آنها را خواند و چنین گفت:

برادرزادة من محمد (ص) اگرچه از هرگونه ثروتی تهی دست است ولیكن مال و ثروت سایه ایست فانی و پارسائی و اصالت دودمان نوریست باقی كه هیچ مال و مكنتی هم تراز آن نیست. محمد (ص) ۲۵ سال با آرامش خاطر و همكاری و همفكری با خدیجه زندگی كرد.

محمد (ص) بوضع آینده می اندیشد

محمد (ص) از فساد اخلاق جامعه و اختلاف طبقاتی و استغراق مردم در منجلاب پستی و رذالت و ربا خواری و مادیگری و تعدی بحق دیگران و تجاوز زورمندان به بیچارگان رنج می كشید و غم می خورد و در فكر علاج و چاره بود.

انزوای محمد (ص)

او همیشه در جائی خلوت و بیشتر در كوه حرا به تفكر و عبادت و ریاضت، زمان را پشت سر می گذارد و بتفكر و مراقبت ساعاتی را می گذراند.

حالات روحی خاصی برایش پیش می آمد و اتصالش از مبدأ غیب مطلقاً قطع نمی شد و امواج نیروی غیبی در اندیشه اش رسوخ می كرد و میدانست كه هدایت این گمراهان و نجات این سرگشتگان وادی جهالت باید به دست توانای پرقدرت معنوی او انجام گیرد.

محمد (ص) به نبوت مبعوث شد

فایل ورد ۳۸ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق سوره نبأ

دانلود تحقیق سوره نبأ

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۵۳ کیلو بایت
تعداد صفحات ۴۵
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

فهرست مطالب

عنوان صفحه

چكیده……………………………………………………………………………………………………………………………………………… ۱

مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………………………. ۲

كلیات سوره نبأ………………………………………………………………………………………………………………………………. ۳

جایگاه سوره نبأ……………………………………………………………………………………………………………………………….. ۵

بحث روایتی…………………………………………………………………………………………………………………………………….. ۶

ارتباط سوره نبأ با سوره قبل………………………………………………………………………………………………………….. ۶

ویژگی و سبك سوره نبأ…………………………………………………………………………………………………………………. ۸

فضیلت تلاوت سوره نبأ…………………………………………………………………………………………………………………… ۸

مفردات سوره نبأ……………………………………………………………………………………………………………………………… ۹

اصل بحث (تفسیر آیات)…………………………………………………………………………………………………………………. ۱۸

جمع بندی………………………………………………………………………………………………………………………………………. ۴۴

منابع………………………………………………………………………………………………………………………………………………… ۴۶

چكیده

در این تحقیق كه بررسی تفسیر سوره نبأ می باشد. سعی شده براساس تفاسیر گوناگون كه فهرست آن در پایان آمده، یك یك آیات مورد بررسی و تفحص قرار گیرد. ابتدا جایگاه سوره و پیوستگی آن با سوره های قبل و بعد و به دنبال آن تبین واژه ها و مفردات سوره و پس به بیان تفصیلی تفسیر هر یك از آیات پرداخته و نهایتاً در یك جمع بندی آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

مقدمه

در این تحقیق، تفسیر سوره نبأ از دیدگاه مفسران مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. شناخت بیشتر مسائل مبدأ و معاد و آشنایی بیشتر با قیامت و رستاخیز، علل انتخاب این سوره مباركه به عنوان تحقیق می باشد كه بررسی از دیدگاه تفاسیر مختلف ضمن آشنایی بیشتر با هر كدام از تفاسیر باعث شناخت تفاوت این تفاسیر از یكدیگر شد. مثلاً در تفسیر المیزان در تفسیر هر آیه معمولاً ابتدا لغات را از دیدگاه مفردات راغب و تفسیر البیان مورد بررسی قرار داده و سپس توضیحات تفسیری آیه را در سطح بالایی از توانایی فهم خواننده می آورد. تفسیر البیان مفردات سوره و واژه های مهم آنرا ابتدا بررسی كرده و سپس بطور اجمالی هر آیه را تفسیر می كند. در تفسیر نوین مفردات سوره كمتر مورد بررسی قرار گرفته و بیشتر سوره به حالت كلی بررسی می شود. در تفسیر نمونه در تفسیر هر آیه دیدگاه های مفسران مختلف را ابتدا از نظر واژه ها و سپس از نظر تفسیر منتها با بیانی ساده و شیوا كه هر خواننده ای آن را متوجه شود مورد بررسی قرار داده است. در این تحقیق سعی بر این بوده است كه از كلیه تفاسیر فوق استفاده شود تا واژه ها و تفسیر آیات در حد توانایی مورد بررسی قرار گیرد. ابتدا با كلیات سوره نبأ و ارتباط و پیوستگی آن از نظر چینش و مصحف با سوره های قبل و بعد آن آشنا می شویم. این سوره مكی و در جزء آخر قرآن آمده است. با پرسشی راجع به خبر عظیم آغاز شده و پس از بیان نعمت ها و مواهب الهی نشانه هایی از رستاخیز و قیامت را مطرح می كند. به دنبال آن علل سقوط به جهنم و عذاب های دردناك آنرا بیان كرده و در انتها مواهب بهشتی و علل رسیدن به آنها را برشمرده است. در پایان سوره راه صعود یا نزول هر فرد را از اعلی علیین به اسفل السافلین و به عكس را كاملاً به اختیار هر شخص قرار داده و این فرد انسان است كه می تواند با قوه تمیز و داشتن اختیار هر كدام را برگزیند یا به اعلی ترین درجه صعود و یا تا انتهای پست ترین درجه نزول كند. این سوره نیز مانند سایر سوره های مكی لحنی تند و كوبنده دارد و آیات آن ارتباط لفظی و معنوی با یكدیگر دارند. پس از بررسی بحث روایتی و فضیلت تلاوت این سوره به سراغ بررسی واژه ها و مفردات این سوره رفته و آنها را بررسی خواهیم كرد. در ادامه تفسیر یك یك آیات را بطور تفصیل از دیدگاه مفسران نامبرده بررسی كرده و برداشت كلی از تفاسیر را لحاظ خواهیم كرد. در پایان نیز جمع بندی و خلاصه ای از این تحقیق به عمل خواهیم آورد.

كلیات سوره نبأ

این سوره مكی است و دارای ۴۰ آیه می باشد. نام این سوره مباركه به غیر از نبأ (عم- تسائل و معصرات) هم نامیده اند. این سوره مباركه دارای یكصد و هفتاد و سه (۱۷۳) كلمه می باشد.

تعداد حروف این سوره بر طبق تفسیر مجمع البیان ۷۲۰ و بر اساس كشف الاسرار ۷۰۷ حرف می باشد. این سوره از نظر ترتیب نزول در سال دوم هجرت و پس از سوره معارج و از نظر ترتیب مصحف و چینش هفتاد و هشتمین (۷۸) سوره یعنی پس از سوره مرسلات آمده است.

این سوره مباركه همانند اغلب سوره های مكی، روی مسأله مبدأ و معاد تأكید دارد. در آغاز با سئوالی استفهامی و همراه با تعجب آغاز شده و سپس به بیان نمونه هایی از مظاهر قدرت الهی كه خود نمایانگر تأكیدی بر مسأله معاد و رستاخیز است پرداخته و سپس نشانه های آغاز رستاخیز را بیان كرده و گوشه هایی از عذاب دردناك كافران و به دنبال آن نعمت ها و مواهب بهشتی را بیان می كند و در انتها با انذار شدیدی كه در آینده نزدیك گریبان كافران را خواهد گرفت به پایان می رسد.

به جزء سوره نبأ سوره های دیگری از قرآن كریم مثل (عنكبوت- انسان- غاشیه- شرح و فیل) نیز با سؤال آغاز می شوند كه سوره های ( عنكبوت- انسان و غاشیه) سؤال استفهامی آن ها در ارتباط با مسأله معاد و قیامت و برگرفتن توشه ای از این دنیا برای آخرت و مورد آزمایش قرار گرفتن در رستاخیز است. به این ترتیب كه الم اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَكوُا اَنْ یَقوُلوُا ءامنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنوْنَ.

العنكبوت (۱و۲): آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند.

هَلْ اَتی عَلیَ الانسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شیئاً مذكوُراً. الانسان (دهر)

آیا انسان را از آن هنگام از روزگار آید كه چیزی در خور یاد كرد نبود.

هل اتئك حدیثُ الغاشِیَهِ. آیا خبر غاشیه به تو رسیده است. (غاشیه نامی برای قیامت است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زیر پوشش قرار می دهد.

در این سوره ها خداوند بزرگ از انسان سؤال می كند، حال آنكه در سوره نبأ خود خداوند تعالی سؤال كرده و پرسیده است از چه تساول می كنند كه در واقع پرسش از تساول افراد از یكدیگر است. زمانی كه كافران و طغیانگران با تعجب و انكار از یكدیگر می پرسند كه پیامبر از كدامین روز و زنده شدن چه كسانی خبر می دهد.

جایگاه سوره نبأ

گفتیم این سوره مباركه به بیان مسائلی از روز قیامت، آن روز بزرگ، پرداخته و گوشه هایی از عذاب سخت جهنم و نعمت ها و مواهب بهشتی را به تصویر می كشد و با سؤال آغازین سوره خبر از یوم الفصل داده و به دنبال آن با لحنی تهدید آمیز می فرماید به زودی از آن خبر آگاه خواهند شد. غالب آیات این سوره لحنی كوبنده و تكان دهنده و بیدار كننده دارد. و این نوع بیان باعث تأثیر بسیار عمیق روی افراد شده و حتی خفته دلان را نیز بیدار كرده و افراد بی توجه و بی احساس را نیز روحی تازه می بخشد[۱]

ارتباط و پیوستگی سوره

گفتیم از نظر ترتیب سوره مباركه نبأ بعد از سوره مرسلات است و از نظر ترتیب نزول بعد از سوره معارج است و اما ارتباط آن با سوره مرسلات:

در سوره مرسلات می فرماید: لیومِ الفَصلِ و ما اَدْراكَ ما یَوْمُ اَلْفَصْلِ و به دنبال آن به بیان خصوصیات آن روز پرداخته و عذاب و نعمت های آن دنیا را در جملاتی كوتاه، امّا تكان دهنده بیان می كند در انتهای سوره مرسلات با لحنی آمیخته از عتاب و سرزنش با یك استفهام آمیخته با تعجب می فرماید (فبأیِّ حدیثٍ بَعْدَهُ یُوءْمِنونَ) (اگر به قرآن ایمان نمی آورند) پس به كدام سخن بعد از آن ایمان می آورند. در سوره نبأ نیز با پرسشی استفهامی و آمیخته با تعجب آغاز شده كه‌ «از چه می پرسند» انگار بعد از بیان این همه نشانه ها جای بسی تعجب است كه آن ها دیگر از چه تساول می كنند و این ارتباط بین این دو سوره را به خوبی بیان می كند.

۱- تفسیر نمونه جلد ۲۶

فایل ورد ۴۵ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان

دانلود تحقیق سیر تاریخی مسئله غیبت امام زمان

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۲۹ کیلو بایت
تعداد صفحات ۳۶
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

امام غایب

علامة مجلسی ره در جلاء العیون فرموده‌ اشهر در تاریخ ولادیت شریف آن حضرت آن است كه در سال ۲۵۵ هجرت واقع شد و بعضی ۵۶ و بعضی ۵۸ نیز گفته‌اند و مشهور آن است كه روز ولادت شب جمع پانزدهم ماه شعبان بود و بعضی هشتم شعبان هم گفته اند و باتفاق ولادت آن جناب در سر من رای واقع شد،‌‌ و باسم و كیفیت با حضرت رسالت صلی الله علیه و آله موافق است و در زمان غیبت اسم آن جناب را مذكور ساختن جائز نیست و حكم آن مخفی است و القاب شریف آن جناب مهدی و خاتم و منتظر و حجه و صاحب است. این بابویه وشیخ طوسی بسندهای معتبر روایت كرده‌اند كه بشر بن سلیمان برده فروش كه از فرزندان ابوایوب انصاری بود و از شیعیان خاص امام علی نقی (ع) و امام حسن عسكری (ع)‌ و همسایة‌ایشان بود در شهر سر من رأی، گفت كه روزی كافور خادم امام علی نقی به نزد من آمد و مرا طلب نمود، چون به خدمت آن حضرت رفتم و نشستم فرمود كه تو از فرزندان انصاری، ولایت و محب ما اهلبیت همیشه در میان شما بوده است از زمان حضرت رسول تا حال و پیوست محل اعتماد ما بوده‌اید و من تو را انتخاب می‌كنم و مشرف می‌گردانم به تفصیلی كه به سبب آن بر شیعیان سبقت گیری در ولایت ما و تو را به رازهای دیگر مطلع می گردانم و به خریدن كنیزی می‌فرستم پس نامة‌ پاكیزه نوشتند به خط فرنگی و لغت فرنگی و مهر شریف خود بر آن زدند و كینه زری بیرون آوردند كه در آن دویست و بیست اشرقی بود،‌ فرمودند بگیر این نامه وزرا و متوجه بغداد شو و در چاشت فلان روز بر سر جسد حاضر شد چون كشتیهای اسیران به ساحل رسد جمعی از كنیزان در آن كشتیها خواهی دید و جمعی از مشتریان از و كیلان امراء بنی عبا و قلیلی از جوانان عرب خواهی دید كه بر سر اسیران جمع خواهند شد پس از دور نظر به برده فروشی كه عمر و بن یزید نام دارد در تمام روز تا هنگامیكه از برای مشترین ظاهر سازد كنیزكی را كه فلان و فلان صفت دارد و تمام اوصاف او را بین فرمود و جامة‌حریر آكنده پوشیده است و ابا و امنتاع خواهد نمود آن كنیز از نظر كردن مشتریان و دست گذاشتن به او خواهی شنید كه از پس پرده صدای روی از او ظاهر می ‌شود، پس بدانكه به زبان رومی می‌گوید وای كه پردة عفتم دریده شد،‌ پس یكی از مشتریان خواهد گفت كه من سیصد اشرفی می‌دهم به قیمت این كنیز،‌ عفت او در خریدن مرا راغبتر گردانید، پس آن كنیز بلغت عربی خواهند گفت به آن شخص كه اگر به زی حضرت سلیمان بن داود ظاهر شوی و پادشاهی او را بیابی من به تو رغبت نخواهم كدر مال خود را ضایع مكن و به قیمت من مده. پس آن برده فروش گوید كه من برای تو چه پاره كنم كه به هیچ مشتری راضی نمیشود و آخر از فروختن تو چاره‌ای نیست، پس آن كنیزك گوید كه چه تعجیل می‌كنی البته باید مشتری به هم رسد كه دل من با و میل كند و اعتماد بر وفا و دیانت او داشته باسم. پس در این وقت تو برو به نزد صاحب كنی و بگو كه نامه‌ای با من هست كه یكی از اشراف و بزگواران از روی ملاطفت نوشته‌ای به لغت فرنگی و خط فرنگی و در آن نامه كرم و سخاوت و وفاداری و بزرگواری خود را وصف كرده است،‌ این نامه را به آن كنیز بدن كه بخوابند اگر به صاحب این نامه راضی شود من از جانب آن بزرگ وكیلم كه این كنیز را از برای او خریداری نمایم. بشر بن سلیمان گفت كه آنچه حضرت فرموده بود واقع شد و آنچه فرموده بود همه را به عمل آوردم. چون كنیز در نامه نظر كرد بسیار گریست و گفت به عمر بن یزید كه مرا به صاحب این نامه بفروش و سوگند های عظیم یاد كردند كه اگر مرا به او نفروشی خود را هلاك می‌كنم پس با او در باب قیمت گفتگوی بسیار كردم تا آنكه به همان قیمت راضی شد كه حضرت امام علی نقی (ع) به من داده بودند پس زر را دادم و كنیز را گرفتم و كنیز شاد و خندان شد و با من آمد به حجره‌ای كه در بغداد گرفته بودم و تا بحجره رسید نامة امام را بیرون آورد و می‌بوسید و بر دیده‌ها می‌چسبانید و بر روی زمین می‌گذاشت و به بدن می‌مالید، پس من از روی تعجب گفتم نامه‌ای را می‌بوسی كه صاحبش را نمی‌شناسی،‌ كنیز گفت ای عاجر كم معرفت ببزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران گوش خود به من بسپارد و دل برای شنیدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را برای توشرح دهم. من ملیكه دختر شیوه‌ای فرزند قیصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصی حضرت عیسی (ع) است ترا خبر دهم بامر عجیب: بدانكه جدم قیصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد و در هنگامیكه سیزده ساله بودم پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواریون عیسی و از علمای نصاری و عباد و ایشان سیصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كسی و از امرای لشكر و سرداران عسكر و بزرگان سپاه و سركردهای قبائل چهار هزار نفر، فرمود تختی حاضر ساختند كه در ایام پادشاهی خود بانواع جواهر مرصع گردانیده بود و آن تخت را بر روی چهل پایه تعبیه كردند و بتها و تعبیه كردند و تبها و چلیپاهای خود را بر بلندیها قرار دادند و پسر برادر خود را در بالای تخت فرستاد، چون كشیشان انجیلیها را بر دست گرفتند كه بخوانند بتنها و چلیپاها سرنگون همگی افتادند بر زمین و پاهای تخت خراب شد بر زمین افتاد و پسر برادر ملكه از تخت افتاد و بیهوش شد، پس در آن حال رنگهای كشیشان متغیر شد و اعضایشان بلرزید. پس بزرگ ایشان به جدم گفت ای پادشاه ما را معاف دار از چنین امری كه به سبب آن نحوستها روی نمود كه دلالت می‌كند بر اینكه دین مسیحی به زودی زائل گردد. پس جدم این امر را به فال بد دانست و گفت به علماء و كشیشان كه این تخت را بار دیگر بر پا كنید و چلیپاها را به جای خود قرار دهید. و حاضر گردانید برادر این برگشته روزگار بدبخت را كه این دختر را به او ترویج نمائیم تا معاونت آن برادر دفع خوست این برادر بكند.

چون چنین كردند و آن برادر دیگر را بر بالا تخت بردند، و چون كشیشان شروع به خواندن انجیل كردند باز همان حالت اول روی نمود و نحوست این برادر و آن برادر برابر بود و سر این كار را نداشتند كه این از سعادت سروری است نه نحوست آن دو برادر،‌ پس مردم متفرق شدند و جرم غمناك به حرم سرای بازگشت و پرده‌های خجالت در آویخت،‌ چون شب شد بخواب رفتم و در خواب دیدم كه حضرت مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در قصر جدم جمع شدند و منبری از نور نصب كردند كه از رفعت بر آسمان سربلندی می كرد و در همان موضع تعبیه كردند كه جرم تخت را گذاشته بود. پس حضرت رسالت پناه محمد (ص) با وصی و دامادش علی (ع) و جمعی از امامان و فرزندان بزرگواران ایشان قصد را به قدوم خویش منور ساختند پس حضرت مسیح به قدوم ادب از روی تعظیم و اجلال به استقبال حضرت خاتم الانبیاء (ص) شتافت و دست در گردن مبارك آن جماب در آورد، پس حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه یا روح الله آمده‌ایم كه ملیكه فرزند وصی تو شمعون را برای این فرزند سعادتمند خود خواستگاری نمائیم و اشاره فرمود به ماه برج امامت و خلافت حضرت امام حسن عسكری (ع) فرزند آن كسی كه تو نامه‌اش را به من دادی پس حضرت نظر افكند به سوی حضرت شمعول و فرمود شرف دو جهانی به تو روی آورده، پیوند كن رحم خود را برحم آل محمد. پس شمعون گفت كه كردم،‌ پس همگی بر آن منبر برآمدند و حضرت رسول (ص) خطبه‌ ای انشاء فرمودند و با حضرت مسیح مرا به حسن عسكری (ع) عقد بستند و حضرت رسول (ص) با حواریون گواه شدند، چون از آن خواب سعادت مآب بیدار شدم از بیم كشتن آن خواب را برای جدم نقل نكردنم و این گنج را یگان را در سینه پنهان داشتم و آتش محبت آن خورشید فلك امامت روز بروز در كانون سینه‌ ام مشعل می‌شد و سرمایة صبر و قرار ما به باد فنا می‌داد تا به حدی كه خوردن و آشانیدن بر من حرام شد و هر روز چهره‌ كافی می‌شد و بدن می‌كاهید و آثار عشق نهانی در بیرون ظاهر می‌گردید، پس در شهرهای روم طبیبی نماند مگر آنكه جدم برای معالجة‌ من حاضر كرد و از دوای درد من از او سئوال كرد و هیچ سودی نمی‌داد. چون از علاج درد من مأیوس ماند روزی به من گفت ای نور چشم من آیا در خاطرت چیزی و آرزوئی در دنیا هست كه برای تو به عمل آورم؟ گفتم ای جد من درهای فرج بر روی خود بسته می‌بینیم اگر شكنجه و آزار از اسیران مسلمانان كه در زندان توند دفع نمائی و بندها و زنجیرها از ایشان بگشائی و ایشان را آزاد كنی امیدوارم كه حضرت مسیح و مادرش عایتی به من بخشند، چون چنین كرد اندك صحتی از خود ظاهر ساختم و اندك طعامی تناول نمودم پس خوشحال و شاد شد و دیگر اسیران مسلمان را عزیز و گرامی داشت. پس بعد از چهارده شب در خواب دیدم كه بهترین زنان عالمیان فاطمة ‌زهرا (س) بدیدن من آمد و حضرت مریم با هزار كنیز از حوریان بهشت در خدمت آن حضرت بودند، پس مریم به من گفت این خاتون بهترین زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسكری (ع) است. پس به دامنش درآویختم و گریستم و شكایت كردم كه امام حسن (ع) به من جفا می‌كند و از دیدن من ابا می نماید، پس آن حضرت فرمود كه چگونه فرزند من به دیدن تو بیاید و حال آنكه به خدا شرك می‌آوری و بر مذهب ترسائی و اینك خواهرم مریم و دختر عمران بیزاری می‌جوید به سوی خدا از دین تو اگر میل داری كه حق تعالی و مرم از تو خشنود گردند و امام حسن عسگری (ع) به دیدن تو بیاید پس بگو: اشهدان لا اله الا الله و آن محمد رسول‌الله چون به این دو كلمة‌ طیبه تلفظ نمودم حضرت سیده النساء مرا به سینة‌‌ خود چسبانید و دلداری فرمود و گفت اكنون منتظر آمدن فرزندم باشد كه من او را به سوی تو می‌فرستم. پس بیدار شدم و آن دو كلمه طیبه را بر زبان می‌راندم و انتظار ملاقات گرامی آن حضرت می‌بردم، چون شب آینه در آمد به خواب رفتم خورشید جمال آن‌‌‌ حضرت طالع گردید گفتم ای دوست من بعد از آنكه دلم را اسیر محبت خود گردانیدی چرا از مفارقت جمال خود مرا چنین جفا دادی؟ فرمود كه دیر آمدن به نزد تو نبود مگر برای آنكه مشرك بودی اكنون كه مسلمان شدی هر شب به نزد تو خواهم بود تا آنكه حق تعالی ما و تو را در ظاهر یكدیگر برساند و این هجران را به وصال مبدل گرداند، پس از آن شب تا حال یك شب نگذشته است كه درد هجران مرا به شدت وصال دوا نفرماید. بشر بن سلیمان گفت چگونه در میان اسیران افتادی؟ گفت مرا خبر داد امام حسن عسكری (ع) در شبی از شبها كه در فلان روز جدت لشكری به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد،‌ پس از عقب ایشان خواهد رفت، تو خود را در میان كنیزان و خدمتكاران بینداز به هیئتی كه تو را نشناسند و از پی جد خود روانه شو و از فلان راه برو چنان كردم طلایه لشكر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر كردند و آخر كار من آن بود كه دیدی و تا حال كسی به غیر از تو ندانسته است كه من دختر پادشاه رومم و مردی پیر كه در غنیمت من بحصة‌ او افتادم از نام من سوال كردن و گفتم نرجس نام دارم،‌ گفت این نام كنیزان است. بشر گفت این عجیب است كه تو از اهل فرنگی و زبان عربی را نیك می‌دانی؟ گفت از بسیاری محبتی كه جدم نسبت به من داشت می خواست مرا به یاد گرفتن آداب حسنه بدارند، زن مترجمی را كه زبان فرنگی و زبان عربی هر دو می‌دانست مقرر كرده بود كه هر صبح و شام می آمد و لغت عربی به من آموخت تا آنكه زبانم به این لغت جاری شد. كلینی و این بابویه و شیخ طوسی و سید مرتضی و غیرایشان از محمد بین عالی شأن سندهای معتبر روایت كرده‌اند از حكیمه خاتون كه روزی حرت امام حسن عسكری (ع) به خانة من تشریف آوردند و نگاه تندی به نرجس خاتون كردند، پس عرض كردم كه اگر شما را خواهش او هست به خدمت شما بفرستم، فرمود كه ای عمه این نگاه تند از روی تعجب بود زیرا كه در این زودی حق تعالی از او فرزند بزرگواری بیرون آورد كه عدل را پر از عدالت كند بعد از آنكه پر شده باشد از ظلم و جور، گفتم او را بفرستم به نزد شما؟ فرمود كه از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در این باب حكیمه خاتون گوید كه جامه های خود را پوشیدم و به خانة‌ برادرم امام علی نقی (ع) رفتم، چون سلام كردم و نشستم بی‌آنكه من سخنی بگویم حضرت از ابتدا فرمود كه ای حكیم نرجس را بفرست برای فرزندم،‌ گفتم ای سید من، من از همین مطلب به خدمت تو آمدن كه در این امر رخصت بگیریم فرمود:‌ كه ای بزرگوار صاحب برگت خدا می‌خواهد كه تو را در چنین ثوابی شریك گردند و بهرة‌ عظیمی از خیر و سعادت به تو كدامست فرماید كه تو را واسطة‌چنین امری كرد. حكیمه گفت: بزودی به خانه خود برگشتیم و زفاف آن معدن فتوت و سعادت را در خانة‌ خود واقع ساختم. بعد از چند روزی آن سعد اكبر را با آن‌زهره منظر به خانة خورشید انور یعنی والد مطهر او بردم و بعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقاء‌‎‌ غروب نمود و ماه برج خلافت امام حسن عسكری (ع) در امامت جانشین او گردید،‌ و من پیوسته به عادت مقرر زمان پدر به خدمت آن امام البشر می‌رسیدم. پس روزی نرجس خاتون آمد و گفت ای خاتون پا دراز كن كه كفش از پایت بیرون كنم، گفتم توئی خاتون و صاحب من بلكه هرگز نگذارم كه تو كفش از پای من بیرون كنی و مرا خدمت كنی بلكه من تو را خدمت می‌كنم و منت برد دیده می نهم، چون امام حسن عسگری (ع) این سخن را از من شیند گفت خدا تو را جزای خیز دهد ای عمه: پس در خدمت آن جناب نشستم تا وقت غروب آفتاب پس صدا زدم به كنیز خود كه بیاور جامع های مرا تا بروم، حضرت فرمود ای عمه امشب نزد ما باش كه در این شب متولد می شود فرزند گرامی كه حق تعالی به او زنه می‌‌گرداند زمین را به علم و ایمان و هدایت بعد از آن كه مرده باشد به شیوع كفر و ضلالت، گفت كی به هم می‌رسد ای سید من و من در نرجس هیچ اثر حملی نمی‌یابم، فرمود كه از نرجس به هم می‌رساند از دیگری . پس چیستم پشت و شكم نرجس را و ملاحظه كردم هیچگونه اثری نیافتم،‌ پس برگشتم و عرض كردم حضرت تبسم فرمود و گفت چون صبح شود اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد و مثل او مثل مادر موسی است كه تا هنگام ولادت هیچ تغییری بر او ظاهر نشد واحدی بر حال او مطلع نگردید زیرا كه فرعون شكم زنان حامله را می شكافت برای طلب حضرت موسی و حال این فرزند نیز در این امر شبیه است به حضرت موسی و در روایت وارد شده كه حكمیه خاتون گفت كه بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحبت الامر (ع) مشتان لقای او شدم رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسكری (ع) پرسیدم كه مولای من كجا است؟ فرمود كه سپردم او را به آن كسی كه از ما و تو به او احق و اولی بوده چون روز هشتم شود بیا به نزد ما و چون روز هفتم رفتم گهواره‌ای دیدم بر سر گهواره دویدم مولای خود را دیدم چون ماه شب چهارده بر روی من می خندید و تبسم می‌‏فرمود، پس حضرت آواز داد كه فرزند مرا بیاور چون به خدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مباركش گردانید و فرمود كه سخن بگو ای فرزند ، حضرت صاحبت الامر (ع) شهادتین فرمود و صلوات بر حضرت رسالت پناه و سایر ائمه صلوات الله علیهم فرستاد و بسم‌الله گفت و آیه‌ ای كه گذشت تلاوت فرمود. پس حضرت امام حسن عسكری (ع) فرمود كه بخوان ای فرزند آنچه حق سبحانه و تعالی بر پیغمبران فرستاده است پس ابتدا نمود از صحف آدم و به زبان سرمایی خواند و كتاب ادریس و كتاب نوح و كتاب هود و كتاب صالح و صحف ابراهیم و توریه موسی و زبور داود و انجیل عیسی و قران جدم محمد (ص) را خواند پس قصه‌های پیغمبران را یاد كرد. پس حضرت امام حسن عسكری (ع) فرمود كه چون حق تعالی مهدی این است را به من عطا فرمود و ملك فرستاد كه او را به سرا پردة‌عرض رحمانی برند پس حق تعالی به او خطاب نمود كه مرحبا به تو ای بندة‌من ه تو را خلق كرده‌ام برای یاری دین خود و اظهر امر شریعت خود و توئی هدایت یافتة‌بندگان من قسم به ذات خودم می خورم كه با طاعت تو ثواب می‌دهم و بنا فرمانی تو عقاب می كنم مردم را و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را می‌آموزم و به مخالفت تو ایشان را عقاب می‌كنم مردم را و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را می‌آمرزم و به مخالفت تو ایشان را عقاب می‌كنم، ای دو ملكه برگردانید او را به سوی پدرش و از جانب من او را سلام برسانید و بگوئید كه او در پناه حفظ و حمایت من است او را از شر دشمنان حراست می نمایم تا هنگامی كه او را ظاهر نمایم و حق را با او بر پا دارم و باطل را با او سرنگون سازم و دین حق برای من خالص باشد.

فایل ورد ۳۶ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق سیری در دین مبین اسلام

دانلود تحقیق سیری در دین مبین اسلام

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۴۴ کیلو بایت
تعداد صفحات ۵۶
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

– لا الا ا. . . ، محمد رسول ا. . .

۲- اعتقاد به قرآن، خطاب به رسول گرامی اسلام و معجره ایشان و تمسك به آن شرط وارستگی است.

۳- اعتقاد به فرشتگان:

فرشتگان برای بخشش افراد نزد خداوند وساطت می‌نمایند (سوره مؤمن آیات ۹-۷، سوره شوری آیه ۳)

هشت فرشته حاملان عرش الهی می‌باشند (سوره حاقه آیه ۱۷) نوزده فرشته نگهبان دوزخ هستند (سوره مدثر آیه ۳۰)

جبرئیل فرشته اعظم خدواند است. (سوره بقره آیه ۹۱، سوره نحل آیه ۱۰۴، سوره نجم آیات ۶-۵)

جبرئیل به نام روح القدس نیز خوانده می‌شود. (سوره بقره آیه ۸۱)

جن و جنیان نیز موجوداتی از جنس روح هستند كه در حد فاصل انسان و فرشته قرار دارند آنها نیز خوب و بد دارند (سوره هود آیه ۱۲۰، سوره جن آیه ۱۱) سپس خدا آسمان‌ها را شكافت، و فرشتگان گوناگون، آنرا انباشت، آنها به خدا سجده می‌كنند، عبادت می‌كنند ذكر خدا می‌گویند و خسته نمی‌شوند. دسته‌ای از فرشتگان، امناء‌ وحی و سخنگویان خدا، برای پیامبران هستند.

گروهی دیگر، نگهبانان بندگان خدا و دربانیان بهشت هستند.

گروهی هم در روی زمین استوارند. در كنار پایه‌های عرض خدا در حالی، كه سر به زیراند، و بالهای خویش را دور خود گرفته‌اند ایستاده‌اند. (زمانی، مصطفی ۱۳۷۵ ص ۱۸)‌

۴- اعتقاد به انبیاء الهی:

اولین پیامبر الهی آدام است. پس از اینكه خداوند جان آدم را گرفت زمین را خالی از پیامبر نگذاشت تا مردم را براه خدا با كوشش فراوان رهبری كنند، و میان معرفت خدا و ملت ارتباط برقرار سازند. خدا بوسیله پیامبران خود كه بهترین سخنگویان و حافظان امانتهای رسالت بودند، در هر قرنی با ملت خود عهد و پیمان را ادامه داده، تا رسالت به پیامبر ما محمد صلی علیه و اله ختم گردید، و رسالت اعلام خطر و اتمام حجت به پایان رسید.

خدا در هیچ عصری مردم را بدون پیامبر، كتاب آسمانی و رهبر مورد نیاز، نگذاشته است. پیامبرانی را فرستاد كه محدود بودن تعداد خود و پیروانشان، از افزون بودن مخالفین آنان، مانعی از انجام رسالت نبود. هر پیامبری چه پیامبرانی كه در اوائل تاریخ مبعوث شده‌اند، یا پیامبرانی كه اواخر آمده‌اند. همه مشخصات پیغمبر بعد از خود را بیان می‌كرده‌اند.

۵- اعتقاد به معاد، روز جزا، بهشت و دوزخ:

در پایان جهان، روز بعثت اخروی تمام مردگان مبعوث خواهند شد (سوره ق- آیه ۴۱)

] در صور دمیده خواهد شد كه ناگاه ایشان از گورها به سوی پروردگار خویش شتابان حركت می‌كنند.[ (سوره یس آیه ۵۱)

] آنگاه كه برنامه تنظیم شده جهان به پایان رسید، و مقدرات موجودات انجام یافت و باقیمانده مردم هم جان دادند، و دستور خدا درباره قیامت صادر گردید. آسمان را حركت می‌دهد و می‌شكافد، زمین را منقلب و متزلزل می‌گرداند، كوهها را از ریشه در‌می‌آورد. . . خدا مردگان را كه در زمین بوده‌اند و پوسیده‌اند از زمین بیرون می‌ریزد، سپس آنان را برای بازجوئی از كارهای پنهانی و نهانی دنیا بسته بندی می‌كند. دسته‌ای را در آسایش و نعمت قرار می‌دهد، بندگانی كه اعمال خود را در دنیا انجام داده‌اند، در كنار رحمت خدا ثواب می‌برند، در بهشت جاویدانند و دسته‌ی دیگر را تحت فشار انتقام، كه معصیت‌كارانند و در بدترین مكانها و آتش دوزخ جای داده می‌شوند.[ (زمانی ۱۳۷۵)

۶- امامت: یا ایهاالذین آمنو اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منكم.

ای كسانی كه ایمان آورده‌اید از خداوند و رسول او اطلاعات كنید و نیز از كسانی كه از طرف آنها برای این امر تعیین شده‌اند نیز اطاعت كنید. خلافت و امامت طلوع كرد برقی جهید و درخشنده‌ای آشكار شد، انحرافی برطرف گردید و خدا جمعیت دیگری را جایگزین جمعیت دیگر كرد، قدرت از دست یكی گرفته و به دیگری داده شد. ما همانند كسیكه در قحطی قرار گرفته منتظر باران است در انتظار تغییر خلافت بودیم. رهبران نمایندگان خدا در میان خلق و آگاه از وضع مردم و حاكم بر آنها هستند. كسی وارد بهشت نمی شود مگر اینكه رهبران و امامان را بشناسد و آنان هم افراد را بشناسند. و كسیكه آنان را نشناسد و امامان هم او را نشناسند بطور حتم وارد آتش می‌گردد. (زمانی، مصطفی ۱۳۷۵ ص ۳۵۲)

سوگند به آن خدائی كه دانه را می‌شكافد و جانداران را می‌آفریند، اگر وضع حاضر نبود و اگر آماده شده یاور، و فشار جمعیت كه تكلیف را تعیین می‌كند، نبود و اگر خدا از دانشمندان پیمان نگرفته بود كه در برابر عوارض شكمبارگی و گرسنگی بیچاره‌گان نباید آرام بگیرند. من افسار مركب خلافت را روی شانه‌اش می‌انداختم و كنار می‌رفتم و با همان ظرفی كه درخت خلافت را اول آب دادم و خانه نشستم، اكنون نیز آب می‌دادم و بخوبی درك می‌كردید كه این دنیای شما در نظر من بی‌ارزش‌تر از بی است، كه به هنگام عطسه بز بیرون می‌آید . (پیشین) آگاه باشید كه آل محمد (ص) مثل ستارگان آسمان هستند، آنگاه كه یكی از آنها خاموش شد، ستاره دیگری آشكار می‌گردد. گویا نعمتهای خدا در میان شما كامل شده و آنچه را آرزو دارید خدا به شما نشان خواهد داد . (پیشین)

مهمترین وظیفه و تكالیف هر فرد مسلمان عبارتند از:

۱- نماز:

قرآن مكرراً تكلیف نماز را در مورد سفارش قرار می‌دهد، و از مناره مساجد روزانه پنج بار صدای اذان به گوش می‌رسد. قرآن از پیروانش می‌خواهد كه در طول روز چند وقت نماز بخواند. در طلوع آفتاب، ظهر، و شب از اول فجر تا طلوع آفتاب نماز صبح، در ظهر پس از عبور آفتاب از نصف النهار هر محل، نماز عصر پس از ادای نماز ظهر، نماز مغرب پس از عبور سرخی خورشید از بالای سر، و نماز عشا پس از ادای نماز مغرب (سوره هود آیه ۱۱۶ سوره بنی اسرائیل آیات ۸۱-۸۰، سوره طه آیه ۱۳۰، سوره روم آیات ۱۷- ۱۶، سوره ق آیات ۳۹-۳۸) نماز همواره در جهت مسجد مقدس مكه، كه قبله گاه مسلمین است و خانه توحید كعبه، كه توسط حضرت ابراهیم ساخته شد، خوانده می‌شود. خواندن نماز در مساجد به صورت جماعت فضیلت بیشتری دارد. اولین مسجد توسط رسول گرامی اسلام در شهر مدینه ساخته شده و مهمترین مركز عبادی، سیاسی مسلمانان بشمار آمد. از آن پس با گسترش دین اسلام، در هر جائی از مناطق مسلمان نشین، شهری و روستائی ساختن مسجد معمول گردید، و در حال حاضر نیز مساجد از اماكن مذهبی و مقدس مسلمانان بشمار می‌آید.

۲- روزه گرفتن در طول روزهای ماه رمضان:

«ای مؤمنین، تكلیف روزه بر شما نوشته شد و واجب گردید، همانگونه كه بر كسانی كه قبل از شما بودند واجب گردیده بود. در ماه رمضان. . . . پس هر كس از شما این ماه را درك كند باید روزه بگیرد. . . . بخورید و بیاشامید تا لحظه‌‌ای كه پدیدار شود رشته سپیدی در سیاهی شب . . . از آن زمان تا فرا رسیدن شب روزه بدارید» سوره بقره آیات ۱۸۷-۱۸۱)

البته روزهای دیگری هم هستند، كه جنبه تكلیف و اجبار ندارند و هر فرد مسلمان جهت بردن اجر و ثواب روزه داری می‌كنند. همانگونه كه خود حضرت محمد (ص) غالباً در روزهای دیگری از ماه هم روزه می‌گرفت. حدیثی از پیامبر نقل شده است: «در هر كار خوبی كه كسی انجام دهد بین ده تا هفتصد برابر پاداش مقرر گردیده است، اما ثواب روزه داشتن بی از این حرفهاست»

۳- سفر به مكه (حج):

در میان مردم حجم را اعلام نمای، بگذار كه آنها پای پیاده و یا سوار بر هر شتری لاغر، از جانب هر دره ژرف به حج یایند» سوره حج آیه ۲۸) از تكالیف خدا بر مردم یكی هم حج بیت‌ا . . . الحرام است، برای هر كسی كه بتواند این كار را به نحوی انجم دهد. سوره آل عمران آیه ۹۷) بنابراین بر هر مسلمان مستطیع كه از نظر مالی و جسمی توانائی دارد واجب است، در طول زندگی خود یكبار به خانه خدا و مكه مشرف شود، تا خانه كعبه را طواف نموده و مناسك دیگر حج، مانند، بستن احرام، سعی و صفا و مروه، صحرای منا و عرفات، رجم شیطان، قربانی، تقصیر و . . . بجا آورند.

]حدا حجم و زیارت خانه محترم خود را، كه آن را قبله مردم قرار داد، برای شما واج گردانیده است. خدا حجم را علامت تواضع مردم و عظمت خدا و اعتراف ملت به این عظمت قرار داد. خدای عزیز مسجد الحرام را پرچم اسلام و پناهگاه پناهندگان قرار داد ، و احترام آنرا واجب و زیارتش را فرض قرار داد ، و دستور داد به سوی آ كوچ كنید. «زمانی ۱۳۷۵ ص ۲۶»

۴- صدقات:

این تكلیفی است، كه به روشنی در مورد مسلمانان با ایمان و معتقد وضع گردیده است. (سوره بقره آیه ۴۰، سوره تغابن آیه ۱۶، سوره بینة‌ آیه ۴) قبول اسلام بطور مسلم شامل پرداخت، این مالیات اسلامی است. (سوره توبه آیات ۱۱-۵)

«هنگامی كه در جنگ غنیمتی بدست آوردید، بدانید كه یك پنجم آن برای خدا و رسول و نزدیكان، یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان می‌باشد.» (سوره انفال آیه ۴۱) بنابراین صدقات، همان مالیات برای حمایت و تقویت از دولت می‌باشد، كه به مصرف هزینه‌های مؤسسات مذهبی، و نگهداری از فقراء و بینوایان و غیره می‌رسد. و علاوه بر آن هزینه سایر فعالیتهای دولتی نیز تأمین می‌شود.

اماكن مقدس مسلمانان:

بیت‌الحرام كعبه معظمه در شهر مكه ، قبله گاه مسلمین، مقدس‌ترین و مبارك‌‌ترین مكان مورد احترام و تقدیس مسلمانان جهان می‌باشد. هر ساله میلیونها مسلمان از اطراف و اكناف جهان از كشورهای مختلف در صفوفی فشرده به زیارت خانه خدا می‌شنابند. و اجتماع میلیونی آنها عظمت و شكوه اسلام و مسلمین را، متجلی می‌سازد.

مدینه النبی اولین شهر مسلمانان جهان، كه اولین حكومت اسلامی در آن تأسیس شد، دومین شهر مقدس و محترم مسلمانان جهان، كه اولین حكومت اسلامی در آن تأسیس شد، دومین شهر مقدس و محترم مسلمانان جهان است. مدفن رسول گرامی اسلام با گنبد خضرای آن، و قبرستان بقیع و آرامگاه امامان شیعه و دیگر صحابه و مهاجرین و انصار رسول گرامی اسلام، در آن واقع شده است، كه مورد زیارت میلیونی مسلمانان، در موسم حج تمتع و عمره، می‌باشد. بیت المقدس قبله گاه نخستین مسلمین می‌باشد و مورد احترام مسلمانان، مسیحیان و یهودیان، جهان است. شهرهای مقدس نجف، كربلا، كاظمین، سامرا در عراق و مشهد مقدس و شهر قم در ایران، كه سالیانه میلیونها مسلمان و شیعه ، برای عرض ارادت به خاندان نبوت و عصمت و طهارت، برای زیارت امامان معصوم خویش، به این شهرها سفر می‌كنند.

د- تصوف و عرفان (میستی سزم- Mrsticism)

مذهب عرفان «میستی سزم»كه در فرهنگ اسلامی به عنوان تصوف نیز خوانده می‌شود، بر خلاف نظر اغلب متكلمان، كه آن را وابسته به ادیان بزرگ و غیره مستقل دانسته‌اند، مكتب و نحله‌ای است، مستقل كه دارای اساس ویژه و جهان بینی خاصی است، كه با گونه و اساس ادیان بزرگ یك خدائی فرق و تباین دارد، و از نظر طرز بینش دینی و توجیه الهیات، به عنوان یك فلسفه ذوقی و نه مذهبی یك مرحله بازتر و آزادتر می‌ باشد.

مذهب عرفان، كه اساس بینش و شناخت را ذوقی و از راه تزكیه و اشراق قلبی می‌داند، در هر محیط دینی تقریباً سعی می‌كند، به رنگ و صیغه‌ای محیطی جلوه نماید. از این جهت تصوف اسلامی، در محیط تسنن به رنگ تسنن و در محیط تشیع، به شیوه تشیع ظاهر شده است. هم چنین در محیط مسیحی به صورت رهبانیت و در محیط هندی به شكل «جینیزم» یعنی مذهب ریاضت، و در محیط یونانی قدیم به صورت «گنوستی» عرض اندام كرده است. روی این اصل مكتب عرفان در محیط‌های مخلتف فرهنگی و جوامع متفاوت فلسفی و دینی دارای گونه‌ها و شیوه‌های متفاوت و گوناگون شده در بعضی خصوصیات ظاهری با هم جدائی یافته‌اند «یوسف فضائی – 1356 ص ۴۳»

طریقه‌های عرفان، اگر چه بر مبنای یك خدائی و توحید نهاده شده‌اند، اما عرفا در عرفان خدا را مانند موحدان ادیان بزرگ، دارای شخصیتی معین و صفاتی مشخص، كه صفات ثبوتی و سلبی داشته باشد نمی‌شناسند، بلكه او را وجود مطلق و حقیقت كلی در جهان می‌دانند، كه با موجودات و مخلوقات جهان از نظر، مفهوم و جود مساوی است. یعنی به عقیده عارفان مكتب عرفان، وجود همه موجودات و مخلوقات، از وجود كلی و حقیقی خدا نشأت گرفته و جدا شده‌اند. از این نظر، موجودات با خدا از نظر وجود- نه ماهیت- وحدت و پیوستگی ناگسستنی دارند، و به قول عارفان هند، خدا و یا آن حقیقت كلی مكتب عرفان بنام برهمن روح جهان است، چنانكه آتمن روح و حقیقت در بدن انسان است. نظر و عقیده عرفا درباره‌‌ی توجیه مفهوم خدای عرفان بسیار جالب و لطیف است. او را بالاتر ا آن خصوصیات و صفات شبه جسمانی می‌دانند، كه موحدان ادیان مرحله‌ی قبلی در ادیان بزرگ برای او قائلند به عقیده پیروان مكتب عرفان چه در ادیان هندی و چه در مسیحیت و اسلام همه اشیاء به اندازه استحقاق خود، بهره‌ای از وجود مطلق و باصطلاح از فیض مسدام خدای مكتب عرفان دارا هستند. در طریقه‌ی عرفان، عقیده بر این است كه، انسان دارای جوهر و روحی است از روح كلی خداند، كه به علت مقید شدن به جسم و خصوصیات جسمانی در بدن،

از اصل و منشأ خود، كه خدا باشد، دور افتاده و تنزل كرده است و گرفتار علائق مادی گشته است. از این رو، در مكتب تصوف و عرفان در اسلام، و مكاتب دیگر عرفان جهان، هر سالك طریقه‌ای عرفان باید بكوشد به وسیله‌ی طی منازل و مقامات عرفانی، كه آمیخته به آداب و مناسك ریاضت و تزكیه و تخلیه نفس است، روح خود را از علائق مادی و تمایلات حیوانی خلاص و رها نماید، تا بتواند دوباره به اصل و منشأ خود، یعنی خدا و حقیقت مطلق برسد. «پیشین»

در عرفان هندی در دین هندوی قدیم، خدا را به عنوان روح كلی جهان، و بنام برهمن و روح جزئی انسان را بنام «آتمن» خوانده‌اند هدف اصلی عارف هندی در مذهب قدیم هندو اینست كه، از راه ریاضت و ترك دنیا آتمن را به برهمن متصل گردانند.. یعنی روح انسانی را به روح جهانی برسانند. در دین بودائی ، كه در قرن ششم پیش از میلاد به وسیله بودا تشریع شده است، عارفان آن حقیقت كلی و روح جهانی (خدا) را بنام نیروانا خوانده‌اند. نیروانا همان است كه ، عارفان مناطق قدیم شرقی ایران اسلامی، مانند با یزید و ابوسعید ابی الخیر، آن را به عنوان مقام و متربه‌ی «فنا» نامیده‌اند. (جان، ناس، ۱۳۴۴، ص ۱۰۲)

بعضی از دین شناسان گفته‌اند: عقیده‌ی اینكه روح انسان از منشاء اصلی جدا شده و تنزل كرده، و باید از راه تزكیه و تجلیه‌ی نفس دوباره به مبدأ اصلی متصل شود، از عقیده‌ی «گنوستی سزم» مكتب فلسفی نو افلاطونی مدرسه‌ی عرفان، اسكندریه یوننی در عرفان اسلامی نفوذ و سرایت كرده است. پیشوای فلسفه‌ی عرفانی نوافلاطونی در اسكندریه «فلوطین» بوده است. (یوسف فضائی، ۱۳۵۶ ص ۴۶)

آئین قربانی :

قربانی در اصطلاح كلی در علوم ادیان، گرفتن زندگی موجود زنده است اعم از انسان، حیوان یا نبات، از راه كشتن، سوزاندن، دفن كردن یا خوردن، به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر آنان لفظ قربانی در عربی كه مأخوذ از ریشه قرب به معنی نزدیكی است، می‌رساند كه در همه قربانی‌ها نزدیكی جستن به خدایان یا قوای طبیعی مورد نظر بوده است.

قصد از قربانی یا تقرب به خدایان، گاه این بوده است كه از راه قربانی و تقدیس شی قربانی شده، از نیروی خدایی بهر‌ور شود. و انسان در نتیجه خوردن آن این قدرت خدائی را به جسم انتقال دهد. و گاه این بوده است كه ضعف بشری را برطرف سازد و بسیاری از اقوام چیزی را كه بدین منظور قربانی می‌كردند، دست نمی زدند و آنرا به دور می‌انداختند. در حال حاضر نیز قربانی به قصد و نیت باطنی افراد در اهداف مختلف به منظورهای مختلف صورت می‌گیرد.

اقسام قربانی:

قربانی را می‌توان بر حسب موضوع قربانی و كیفیت و مقاصد آن به اقسام گوناگون قربانی خونی و غیرخونی تقسیم كرد.

۱- قربانی خونی شامل حیوانات از قبیل بر، قوچ، گاو ، گوسفند و شتر و انواع پرندگان می‌باشد در نزد ادیان ابتدائی و قدیمی و باستان بزرگترین رقم قربانی را قربانی انسانی در برداشت . ولی مطابق روایات تورات و اسلام حضرت ابراهیم (ع) در اقدام اساسی خود، اعلام حرمت و قباحت قربان كردن انسان بود، كه در آن زمان میان اقوام مختلف برای خدایان رواج داشته است. ابراهیم (ع) برای منسوخ كردن آن رسم ناروا، مطابق روایات تورات و اسلام به قوم خود گفت كه خدا فرمان می‌دهد یگانه پسرش را برای خدا قربان كند و مدت سه روز آن موضوع را تكرار نمود. پس از آنكه احساسات پیروان خود را برای آن عمل برانگیخت روز سوم پسر خود (مطبق روایات تورات اسحاق و در روایات اسلام اسماعیل) را در جای معینی آماده قربان كردن نمود. در آن وقت گوسفندی از پشت سنگها نمایان گشت و از سوی خدا ندا رسید كه خدا قربانی كردن انسان را دوست ندارد. و این دستور یعنی نارضائی خدا از قربان كردن انسان باعث شد كه رفته رفته آن رسم متروك و منسوخ گردد، و بجای آن قربانی كردن حیوان معمول شود.

۲- قربانی غیر خونی شامل آب، شیر، عسل، روغن‌های نباتی و حیوانی، شراب و آبجو بوده است.

فایل ورد ۵۶ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق خاستگاه و زمان پیدایی تعزیه خوانی

دانلود تحقیق خاستگاه و زمان پیدایی تعزیه خوانی

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۱۸ کیلو بایت
تعداد صفحات ۱۸
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

پیوند تعزیه با اسطوره و آیین

بحث و گفتگو درباره خاستگاه تعزیه و زمان پیدایی تعزیه خوانی در جامعه ایران، دو موضوع بسیار مهم در تاریخ تعزیه پژوهی بوده است. پژوهشگرانی كه در زمینه تعزیه و تعزیه خوانی بررسی و تحقیق كرده اند در مورد اصل و منشأ و تاریخ پیدایی تعیه خوانی نظرهایی گاه مشابه و گاه متفاوت با یكدیگر ارائه داده اند. هیچ یك از تعزیه پژوهان نیز در پژوهش های خود در زمینه خاستگاه و پیدایی تعزیه خوانی به یك نتیجه و نظر دقیق و قطعی نرسیده اند و همچنان راه جست و جو و تحقیق درباره این مقوله گشوده مانده است.

در سرزمین های كهن جهان، بیشتر نمایش های كلاسیك رشته پیوندی با نمایش های آیینی و ریشه در اسطوره ها، افسانه ها، عقاید و باورها و به طور كلی فرهنگ عامه مردم داشته اند. مثلاً، آیین نیایش و بزرگداشت دیونیسوس[۱]، یا باكوس[۲]، خدای تاكستان ها و باروری و شور و جذبه عارفانه، بن مایه نمایش های كلاسیك تراژدی و كمدی یونانی بوده اند. ترائوره[۳] (بی تا: ۳۳) با اشاره به این موضوع و استناد به عقیده برخی نویسندگان درباره شكل گرفتن تراژدی و كمدی هجو آمیز یونان بر اساس آیین های سری دیونیسوسی و مراسمی كه به افتخار باكوس برپا می شده است، می نویسد: «نمایش های آتن، حتی پس از شناخته شدن به عنوان آثار ادبی و جدایی از مذهب، برای مدتی طولانی بخشی از مراسم جشن و سرور بوده اند».

ایرانیان شیعه نیزبه یقین در ساختن تعزیه و به نمایش درآوردن واقعه های كربلا و حدیث مصائب سیدالشهدا به سنت نمایش های آیینی ایرانیان قدیم و شیوه اجرای مناسبك و آیین های نیاكان خود و پاره ای از عناصر اسطوره ای و حماسی سازنده نمایش های آیینی نظر داشته و از آنها بهره گرفته اند. یكی از نویسندگان مصری می‌نویسد كه ایرانیان با پیش زمینه هنر تیاتر كه در جامعه داشتند، توانستند از شهادت امام حسین (ع) و اصحابش درام های مذهبی بیافرینند، در صورتی كه عرب ها هیچ گاه به این اندیشه نیفتادند كه از این وقایع بهره بگیرند، زیرا در میانشان هنر نمایش، سنت نبود (ابوالنقه، ۶۹:۱۳۶۷).

نمایش «مصایب میترا» و «سوگ سیاوش» در ایران به احتمال قوی خاستگاه یا اصلی ترین نمونه از آیین های زمینه ساز نمایش «مصایب امام حسین» و وقایع كربلا بوده و این دو آیین در شكل گیری تعزیه خوانی تأثیر داشته اند.

ایرانیاین مهرپرست به هنگام برگزاری مناسك آیین خود، واقعه «مصایب میترا» را نیز به نمایش درآورده اند. در این نمایش چند تن از نقش آفرینان صورتك هایی بر جهره خود می زدند و روی سكویی كه پیروان آیین مهری برای نیایش های مذهبی ساخته بودند، می رفتند و همراه نیایش، واقعه مصایب مهر را نشان می دادند (رضوانی: ۱۶۷:۱۳۵۷).

در سال مرگ سیاوش، مردم بخارا همراه آیین سوگواری سیاوش شهادت او را نمایش می دادند. در این نمایش، شبیه سیاوش را می ساختند و در عماری یا محملی می‌گذاشتند. این عماری یا محمل كه چهار سویش باز بود روی دوش می گرفتند و مویه كنان و سینه زنان در گذرگاه ها می گرداندند.

برخی از پژوهشگران، عناصری از اساطیر بین النهرینی، آناتولیایی و مصری را نیز در شكل دادن به آیین نمایشی تعزیه مؤثر دانسته و اسطوره تموز، رب النوع جوان بین النهرین را یكی از نمونه های تأثیرگذار بر تعزیه یاد كرده اند (یار شاطر، ۱۳۵:۱۳۶۷).

برخی دیگر مسایب حضرت مسیح و شخصیت های افسانه ای و تاریخی دیگر در فرهنگ و سنت های هند و اروپا و سامی را در شكل گیری آیین تعزیه خوانی مؤثر می‌دانند. (بیمن، ۳۰:۱۹۷۹).

پایگاه تكوین تعزیه خوانی

تعزیه خوانی بیرون از حوزه مسجد و منبر و حیطه عمل و نفوذ دستگاه رسمی مذهب و دور از نظر و رأی جامعه روحانیت و در میان توده مردم دیندار و متعصب كوچه و بازار تكوین یافت و شكل گرفت. در آغاز، بسیاری از فقیهان سنت گرا با شبیه و تشبیه و تعزیه خوانی مخالفت می كردند و به لباس معصومان درآمدن و در نقش آنان ظاهر شدن و شبیه درآوردن های مذهبی را گناه و اهانت به ساحت مقدس ائمه اطهار می دانستند. این گروه روحان معتقد بودند كه نباید به قصد عزاداری برای سیدالشهداء و اهل بیت و یاران او، و برا انجام دادن هر كار ثواب یا مستحب به كاری ناشایست و حرام دست زد. مثلاً، حاج زین العابدین كرمانی در رساله هفتاد مسأله، لازمه «شبیه به اهل بیت» را «علاوه بر جسارت و سوء ادب» به انبیاء و اولیاء، «تشبیه مردان به زنان» می دانست و می‌گفت این كار «در شرع مذموم است» (ستاری، ۳۲:۱۳۷۰ حاشیه).

پس از اینكه تعزیه خوانی در جامعه ایران جا افتاد و علاقه توده مردم دیندار شیعه را به سوی خود كشانید، روحانیان سنت گرا با مشاهده شور و هیجان مردم به حضور در مجالس تعزیه خوانی، و دریافت شدید نمایش مصایب ائمه بر عامه مردم و نزدیك كردن بیش از پیش مردم به مذهب و دستگاه مذهبی، دست از مخالفت با تعزیه خوانی كشدیند و رفته رفته به پذیرش آن تن در دادند و اجرای تعزیه را با رعایت شرایطی مجاز و مشروع دانستند.

سوگواری های شیعان بغداد در سده ۴ ق را می توان آغازی ترین شكل پیدایی نمایش مصایب حضرت سیدالشهداء، امام حسین (ع) به شمار آورد. بنابر گزارش هایی كه از جغرافی نویسان و تاریخ نویسان اسلامی درباره وقایع سال ۳۵۲ ق در دست است، به دستور و تشویق معزالدوله دیلمی شیعیان در روز عاشورا با بستن بازارها و تعطیل كا و خرید و فروش گرد هم می آمدند و در نمایشی حزن انگیز به سوگواری می پرداختند. در این روز خیمه هایی در بازارها برپا می كردند و پلاس از خیمه ها و دكان های خود می آویختند و زنان موی سر را پریشان و صورت های خود را سیاه می كردند و در كوچه ها راه می افتادند و مویه كنان نوحه سرایی می كردند و به سر و روی خود می‌زدند (به نقل از فهیمی، ۴۶۶:۱۳۵۷-۴۶۷).

مهمتر از نمایش های سوگ شیعیان، اشاره ابن اثیر در الكامل به واقعه ای نمایشی در وقایع سال ۳۶۳ ق است. او می نویسد مردم سنی محله سوق الطعام بغداد گرد آمده بودند، گروهی از آنان زنی را شبیه عایشه ساخته و بر شتری سوار كرده بودند و همراه دو تن شبیه طلحه و زبیر با گروهی دیگر كه آنها را اصحاب علی بن ابی طالب می‌نامیدند، جنگی به ظاهر در میان خود ترتیب داده بودند. فقیه برگزاری این نمایش را كه در واقع نمایش جنگ جمل بود، در مقام معارضه با شیعیان كرخ، كه به احتمال قوی شبیه واقعه كربلا را در عاشورا نمایش می دادند، دانسته است (همان،۴۶۸).

فایل ورد ۱۸ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق نظریه امامت در ترازوی نقد

دانلود تحقیق نظریه امامت در ترازوی نقد

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۳۱ کیلو بایت
تعداد صفحات ۶۲
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

اركان اصلی نظریه

نظریة امامت، از ابتدای تكون تاكنون فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر نهاده و عالمان و متكلمان شیعه در طول تاریخ، قرائت‌های مختلفی از آن داشته‌اند. لكن یك قرائت خاص همواره رواج و شهرت بیشتری داشته و خصوصاً در عصر حاضر سطرة خود را بر تلقی‌های دیگر گسترانده و شكل تفسیر رسمی را پیدا كرده است. اركان این تلقی خاص به شرح زیر است:

الف) وجود امامان معصوم پس از پیامبر (ص) ضرورت دارد و بر خداوند واجب است برای رهبری و هدایت امت و حفظ شریعت، امامان معصومی را به عنوان جانشینان پیامبر اسلام نصب كند، (اصل وجوب و ضرورت امامت)

ب) خداوند برای دوران پس از پیامبر (ص) دوازده امام معصوم را- كه اولین آنها امام علی‌بن‌ابیطالب و آخرینشان حضرت مهدی (ع) می‌باشد- به امامت امت نصب نموده است. (نصب الهی امامان دوازده‌گانه)

ج) امامان معصوم، به دلیل نصب الهی، عصمت و علم مصون از خطا و اشتباه، بر كلیة‌ امور دینی و دنیوی امت، ریاست دارند و سخن آنها حجت قاطع است. لكن شأن اصلی آنها تفسیر دین و حفظ شریعت است و اگر به دلیل شرایط خاص جامعه، بر مسند قدرت و حكومت نباشند، مقام مرجعیت دین آنها همچنان باقی است.

د) دوازدهمین امام، به دلیل بی‌لیاقتی مردم و تهدید دستگاه حكومتی و خوف شهادت، به فرمان الهی و تا مدتی نامعلوم، غایب شده است و در آخر الزمان ظهور می‌كند تا همة‌ دنیا را از ظلم و فقر و فساد و گمراهی نجات دهد.

در این نوشتار می‌كوشیم تا نشان دهیم كه اولاً ادلة ارائه شده برای اثبات نظریة امامت ناتمام است، ثانیاً ناسازگاری درونی، این نظریه را رنج می‌دهد و ثالثاً شواهد و قرائنی وجود دارد كه این نظریه را نقض می‌كند. از آنجا كه متكلمان شیعه، امامت را استمرار نبوت می‌دانند، مجبور می‌شویم بحث خود را از فلسفة نبوت آغاز كنیم.

فلسفة نبوت

در بحث فلسفة نبوت، دو سئوال مهم مطرح می‌شود. نخست آنكه چرا خداوند پیامبران به سوی بشر فرستاده است، دوم آنكه آیا بعثت پیامبران، ضرورت دارد یا اینكه پیامبران، موهبتهای الهی هستند و در ارسال آنها به سوی بشر، وجوب و ضرورتی رد كار نبوده و نیست. پیداست كه برای یافتن پاسخ سئوال اول، می‌توان به تعالیم پیامبران و كتابهای آسمانی آنها رجوع كرد و فهمید كه هدف و غرض خداوند از ارسال رسل چه بوده است. اما در مورد سئوال دوم، كار به این سادگی و آسانی نیست. اگر قائل به وجوب و ضرورت نبوت باشیم، باید با دلیل عقلی و پیشین (بدون استفاده از تعالیم پیامبران) این مدعا را اثبات كنیم.

متكلمان شیعه قائل به وجوب و ضرورت بعثت پیامبران هستند و این ضرورت را مقتضای حكمت الهی و قاعدة لطف می‌دانند. ما در اینجا از میان ادلة متعددی كه در اثبات این مدعا اقامه شده است، دو نمونه را آورده و به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم و معتقدیم كه با مبانی ارائه شده در این نقدها، همة‌ ادلة ضرورت نبوت را می‌توان نقد كرد.

دلیل اول (مقتضای حكمت الهی)

این دلیل بر مبنای نقصان علم و دانش بشری و عدم كفایت عقل انسان در شناخت راه كمال و سعادت اقامه شده است:

«الف. خدای متعال انسان را برای تكامل اختیاری آفریده است.

ب. تكامل اختیاری درگرو شناخت صحیح راجع به سعادت و شقاوت دنیا و آخرت است.

ج. عقل انسان برای چنین شناختی كفایت نمی‌كند.

نتیجة این مقدمات این است كه حكمت خدای متعال اقتضاء دارد كه برای اینكه نقض غرض از خلقت انسان پیش نیاید، خدا راه دیگری (وحی) در اختیار انسان قرار دهد تا از آن راه پی به سعادت دنیا و آخرت ببرد و بتواند كمال اختیاری پیدا كند.[۱]»

شبیه همین استدلال، در جای دیگر و با تعابیری متفاوت چنین آمده است:

«1. هدف از آفرینش انسان،‌ حركت به سوی خدا، بسوی كمال مطلق و تكامل معنوی در تمام ابعاد است.

  1. بدون شك انسان این راه را بدون رهبری یك پیشوای معصوم نمی‌تواند به انجام برساند و طی این مرحله بی‌رهبری یك معلم آسمانی ممكن نیست.

نتیجه: بعثت پیامبران و نصب امامان معصوم بعد از پیامبر اسلام (ص) ضروری است و در غیر این صورت نقض غرض از جانب خداوند لازم می‌آید.» [2]

همانطور كه بوضوح معلوم است، اینگونه ادله مدلولی نام دارند و در پی اثبات ضرورت وجود پیشوایان معصوم و معلمان آسمانی (اعم از پیامبر یا امام) رد میان مردم هستند. اما خوب است نگاهی انتقادی به مقدمات این دلیل بیندازیم:

  1. درست است كه خداوند به دلیل حكیم بودن، كار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد، اما چگونه می‌توان غرض او از آفرینش انسان را به روش عقلی كشف كرد و حتی آنرا به همة انسانها تعمیم داد؟ فراموش نكنیم كه ادلة اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ادله‌ای عقلی و پیشینی هستند. یعنی اولاً مقدمات آنها باید از قبل و به روش عقلی اثبات شده و ثانیاً قبل از بعثت پیامبران هم قابل اقامه باشند. فرض كنیم در زمانی (یا مكانی) زندگی می‌كنیم كه خداوند هنوز پیامبری به سوی مردم نفرستاده و یا اینكه ما هنوز خبری از بعثت یك پیامبر نشنیده‌ایم. در چنین فضایی فقط می‌دانیم كه خالق ما خدای یكتاست و این خدا حكیم است و كار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد. حال چگونه با تحلیلهای عقلی صرف می‌توان فهمید كه غرض خداوند از آفرینش انسان [به عنوان مثال] تكامل اختیاری است، تا بعد از آن بتوانیم حكم كنیم كه برای تحقق آن غرض، باید پیامبر هم بفرستد؟ لازمة منطقی حكمت الهی این است كه از آفرینش هر موجودی (مثلاً انسان) هدفی داشته باشد. اما این هدف می‌تواند مصادیق بی‌شماری داشته باشد و نمی‌توان با دلیل عقلی و پیشین، هدف (یا غرض) خداوند از آفرینش موجودی خاص (مثلاً انسان) را كشف كرد. اندكی تأمل در ادله ضرورت نبوت (مانند دلیل مورد بحث) نشان می‌دهد كه این ادلهه از دو پیش فرض تغذیه می‌كنند. اول اینكه قبل از ارسال رسولان الهی و بدون استفاده از تعالیم آنها، با تحلیلهای عقلی محض می‌توان به این نتیجه رسید كه انسان برای پیمودن راهی خاص و رسیدن به مقصدی خاص آفریده شده است. دوم آنكه پیمودن این راه (برای رسیدن به هدف آفرینش) در گرو شناخت مجهولانی است كه عقل از دست یابی به آنها عاجز است. هیچكدام از این دو مقدمه قابل اثبات نیستند. در مورد غیر قابل اثبات بودن مقدمة اول توضیح مختصری دادیم و تفصیل مطلب را به دلیل وضوحی كه دارد، لازم نمی‌دانیم. اما مقدمة‌ دوم نیاز به توضیح بیشتری دارد. فرض كنیم كه ما با دلیل عقلی و پیشینی فهمیده‌ایم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری و یا مثلاً رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است. اما چگونه می‌توان نشان داد كه عقل انسان برای شناختن و پیمودن راهی كه به این هدف منتهی می‌شود، كافی نیست؟ اگر غرض خداوند از آفرینش انسان، تكامل اختیاری باشد، می‌توان گفت كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان و اخلاق، انسان را (حداقل به درجه‌ای از) تكامل می‌رساند و نیازی به رسولان الهی احساس نمی‌شود. حال برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید نشان داد كه كمال مورد نظر خداوند (كه انسان را برای رسیدن به آن خلق كرده است) چیزی فراتر از آن است كه بتوان با عمل كردن به احكام عقل فطری و اخلاق و وجدان بشری به آن رسید. این مقدمه قابل اثبات نیست و تاكنون نیز هیچ دلیل و برهانی برای اثبات آن اقامه نشده است. اینجاست كه دور پنهان این ادله، آشكار می‌شود. بدون استفاده از تعالیم پیامبران، چگونه می‌توان فهمید كه رسیدن به كمال مورد نظر خداوند درگروی شناخت حقایقی است كه از عهدة عقل برنمی‌آید؟ مگر ما مقصد (= كمال مورد نظر خداوند) را از راه عقل و بدون استفاده از تعالیم پیامبران الهی دیده و یا شناخته‌ایم كه می‌گوییم با پای عقل و با عمل كردن به احكام عقل و اخلاق فطری و وجدان بشری نمی‌توان به آن رسید؟ حال فرض كنیم كه غرض خداوند از آفرینش انسان، پیمودن راهی خاص برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت باشد. اما باز هم می‌توان فرض كرد كه عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری، انسان را به سعادت دنیا و آخرت می‌رساند و لذا همین احتمال (كه كاملاً عقلای است)، ادعای ضرورت نبوت را نقض می‌كند. در اینجا نیز برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید نشان دهیم كه سعادت دنیا و آخرت در گروی ایمان به حقایقی خاص و عمل به وظایفی خاص است كه عقل از شناخت آنها عاجز است و عمل كردن به احكام عقل و فطرت و وجدان به تنهایی نمی‌تواند سعادت دنیا و آخرت را برای انسان تأمین كند.

بدون اثبات چنین مقدمه‌ای، دلیل مورد بحث (و ادلة مشابه آن) مشتمل بر دور و مصادره به مطلوب می‌شود. اما با دلیل عقلی و پیشینی و بدون استفاده از تعالیم پیامبران نمی‌توان چنین مقدمه‌ای را اثبات كرد. زیرا اگر سخن از سعادت دنیا باشد، پیداست كه نیازی به رسولان الهی وجود ندارد و بشر با بكارگیری عقل و دانش و تجربه و با روش آزمون و خطا می‌تواند به تدریج برای خود دنیایی آباد بسازد و اگر سعادت آخرت نیز مطرح باشد، معلوم است كه تعیین شرط آن به عهدة خداوند است.

اگر خداوند بخواهد شرط سعادت آخرت را عمل كردن به احكام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری قرار دهد، پیداست كه نیاز ضروری به ارسال رسولان الهی احساس نمی‌كند( زیرا بنا به فرض كه مورد قبول متكلمان شیعه نیز هست، عقل قادر به شناخت حسن و قبح اعمال و مصادیق عدل و ظلم است و برای همین حجت باطنی شمرده می‌شود) و اگر بخواهد سعادت آخرت را در گروی شرایطی قرار دهد كه عقل انسان از شناخت آنها عاجز است، لاجرم به طریقی كه خود صلاح بداند (مثلاً ارسال پیامبران) آدمیان را با آن شرایط آشنا می‌كند. بنابراین ما با دو احتمال كاملاً عقلایی روبرو هستیم و همین، ضرورت نبوت را نقض می‌كند و كار را به عهدة خداوند می‌گذارد تا او چه تصمیمی بگیرد. اكنون شاید آشكار شده باشد كه برای فرار از اتهام «تعیین تكلیف برای خداوند» بایستی پیش فرضها و مقدمات ادلة ضرورت نبوت، به روش عقلی و پیشین اثبات شوند. در غیر اینصورت، تبرئه شدن از این اتهام ناممكن به نظر می‌رسد. ممكن است بگویید كه ما در همة مواردی كه پیش از این آمده با دو یا چند احتمال روبرو هستیم كه عقل انسان هیچكدام را نمی‌تواند اثبات كند و یا ترجیح دهد و اتفاقاً به همین دلیل، لازم است پیامبرانی از طرف خداوند مبعوث شوند و به ما بگویند كه كدام احتمال، صحیح و مورد نظر خداست تا ما از حیرت و سرگردانی نجات یابیم و تكلیف خود را بدانیم. پاسخ ما این است كه حكم عقل (برای خروج از حیرت و معلوم شدن تكلیف) این نیست كه باید پیامبرانی مبعوث شوند تا به آدمیان بگویند كدام یك از آن احتمالات صحیح است. آنچه عقل بدان حكم می‌كند این است كه اگر احتمالاتی كه لازمة منطقی آنها ارسال رسولان الهی است درست باشد، خداوند حتماً رسولانی را به سوی بشر می‌فرستد و اگر نفرستد، معلوم می‌شود كه ضرورتی در كار نبوده است. اما این حكم ( كه مشتمل بر گزاره‌ای شرطی است) با ادعای ضرورت نبوت فاصله‌ای ناپیمودنی دارد.

فایل ورد ۶۲ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

دانلود تحقیق حجاب، لباس مشاركت

دانلود تحقیق حجاب، لباس مشاركت

دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل ۴۹ کیلو بایت
تعداد صفحات ۷۷
پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود

مقدمه:

حجاب، لباس مشاركت است، لباسی است كه خدای متعال از ابتدای بلوغ به تن زن مسلمان كرده، و او را به عنوان عضوی موثر در جامعه عقیدتی اسلام پذیرفته است. این لباس، نشان فعالیتی است كه نه تنها اسلام آن را مجاز می داند بلكه بر این فعالیت صحه می گذارد. در طول تاریخ حجاب دچار هجمه های مختلف فرهنگی- نظامی شده است برخی سعی كرده اند كه ظاهر آن را حفظ كرده و هدف باطنی آن را خنثی سازند و فرهنگ غنی آن را كه همان فرهنگ پویای ولایت است از زن مسلمان دور سازند، برخی به ظاهر حجاب نیز حمله كرده آن را نشانی از وجود ولایت در جامعه تلقی كرده اند، كه در صورت وجود ظاهر، باطن آن نیز امكان بازگشت خواهد داشت.

آری این حجاب است، لباس مشاركتی كه تمامی ابعاد یك مشاركت رسمی الهی را در بردارد. بسیاری از ساده اندیشان سعی دارند آن را یك لباس مشاركت صرفاً اسمی قلمداد كنند تا از كاركرد آن بكاهند و زن را به پذیرش تحقیرهای تحمیلی شرق و غرب بكشانند.

اما آنچه كه مبهم است، این سوال است كه چگونه جامعه اسلامی با وجود این نمودهای عینی مقاومت ایثار، باز در پی ابزار دیگری برای مقابله با هجمه های ببیگانه می گردد و از طراحی سیستم تبلیغ آن هراس می كند؟!

ادیان و برنامه ریزی جنسیتی

ادیان بعنوان قویترین منبع فكری كه برنامه ریزی جنسیتی را مطرح نموده اند. برای این مهم نیز تدابیری را اندیشیده اند. در دین اسلام ساز اسلام ابتدای اجتماعی شدن زن و شیوه جامعه پذیری او، در دوران بلوغ با طرحی جامع طراحی گشته است، بلوغ، آغاز زمان اجرای حكم حجاب اسلامی برای زن مسلمان است. این حكم به مفهوم صحه نهادن بر شیوة صحیح مشاركت در اجتماع، با تكیه بر لباس مشاركت اسلامی است.

اجتماعی شدن دختر در این سنین، با یادگیر اصولی احكام الله پایه ریزی گردیده است. این امر بهمراه ارائه الگوی شخصیت زنان، فاطمه زهرا (س) به ثبات فرهنگ مشاركت تمسك به الگوی ایده آل اسلامی همچون فاطمه زهرا (علیه سلام) كه در سنین كم به حركت تاریخی ولایی خود دست زد و تاریخ، در مقابل عظمت شخصیت و منزلت او سر تعظیم فرود آورد، با تمسك به لباس مشاركت اسلامی زنان، امنیت فكری و ذهنی را برای دختران مسلمان، بهمراه می آورد كه می توانند با قدرت و پایداری، قدم به اجتماع نهاده، اظهار عقیده نموده و در مشاركت، عضوی فعال محسوب گردند.

الف) انواع مشاركت

حیطه مشاركت وسیع است و بنا به توان و سرمایة فكری زن، مشاركت می تواند انواع مختلفی داشته باشد:

  • مشاركت اسمی

گاهی مشاركت در رعایت حجاب، مشاركتی است. در این مشاركت. زن سعی می نماید از مزایای آن برخوردار گشته و با همراهی در گروه به نتایج سودمند مشاركت در سطوح ساده دست یابد.

  • مشاركت رسمی

گاهی مشاركت رسمی است. زیرا فرد با نهادینه كردن اهداف مشاركت، به تعمیق و گستردگی ابعاد آن همت گماشته و بعنوان فردی موثر در تصمیم گیری ها وارد شده و در نهایت با دست یابی به مدیریت بر خود، به مدیریت در گروه می پردازد. گرچه این سیر دارای سلسله مراتب و سطوح مختلف است، اما در ارزشیابی مراتب آن، سن و حتی تحصیلات، نقش چندانی ندارد، زیرا،

«ان تتقوا الله یجعل لكم فرقانا»

« اگر تقوا پیشه كنید، خداوند قدرت تمایز حق از باطل برای شما قرار می دهد»

حجاب لباس تقوا است، عارضة صحیح آن، توسعة تقوای فكری و عملی زن مسلمان است و در صورت تحقق كامل آن، به فرقان كه قدرت تمایز حق از باطل است، دست پیدا می كند. و این مرحله در مشاركت، مرحلة فرهنگ پذیری است، مرحله ای كه مشاركت كننده برای تعمیق اهداف، به سمت علم و تزیكه برای ایفای رسالت خود حركت كرده و با تمسك به الگوی شخصیت ایده ال خود، مورد تایید قرار گرفته است.

طراحی حجاب در بهترین زمان ممكن، برای شكل گیری شخصیت زن صورت گرفته است، تا زن تعاملی خود را با استفاده از این ابزار تكاملی آغاز نماید، چرا كه بدون ججاب، فراغت لازم را برای دستیابی و درك مراتب بالاتر نخواهد یافت و در راه تكامل، از پرتگاههای سقوطی كه بر سر راه او قرار می گیرد، نخواهد رهید و محك های شناخت در او ضعیف خواهد گشت.

لذا در آغاز طرح اجتماعی شدن و مشاركت اصولی زن در اجتماع، اجرای این حكم قرار داه شده است.

اگر حقیقتاً بطن و معنای حجاب درك شود، تحولی شگرف در زمینه های شناخت عرصه های تفكر ایجاد خواهد گشت. و در این میان نقش اعتماد آفرینی حجاب برای زن و قدرمند نمودن او برای رفع شبهات تاریخی، مشخص خواهد گردید.

ب) اهداف حجاب بعنوان لباس مشاركت اجتماعی زن مسلمان:

در این بخش، به چند هدف از اهداف حجاب بصورت خلاصه اشاره می شود.

  • اصل برابری و مساوات در مشاركت اجتماعی:

تقسیم متعادل امكانات و ایجاد فضای متوازن برای توسعه و شكوفایی استعدادهای امت، از اصول اساسی و خدشه ناپذیر اهداف الهی است. این توازن و تعادل در برنامه ریزی جنسیتی، زمانی به تحقق خواهد رسید كه هم مساوات را میان زن و مرد ( دو جنس متفاوت) و هم بین زنان ( یك جنس) برقرار نمائیم.

-مساوات میان زنان ( یك جنس):

گسترة امكانات جهت بهره برداری انسان بدون در نظر گرفتن جنسیت- بر اساس اصل مساوات- از اصول اساسی معنویت است. حذف افكار و تلقینات تحمیلی كه خلاقیت ها و رشد را تحت الشعاع قرار داده و معادلات منطقی انسانی را بسوی تبعیض های ناروا می كشاند، از موارد ضروری است. در محیط سالم فعالیت، مشاركت باید بر اساس بكارگیری ابزارهای منطقی انسانی باشد. هرگونه اجحاف جلوه گری جنشی یا جسمی، ریا و مكر، در مخدوش نمودن روابط و مناسبات انسانی تاثیر داشته و حاكمیت قانون را با مكر و حیله بسوی حاكمیت تبعیض می كشاند. در سیستم مشاركت اسلامی، افراد نمی توانند هر وسیله و ابزاری را برای بهره بردن از امكانات بیشتر بكار گیرند و در نتیجه موجب محرومیت صاحبان حق گردند!!

در میان تمامی ابزارهای مشاركت، شاید استفاده از مكر و زیبایی های ظاهری و طنازی رفتار، بیشترین تأثیر را در خارج كردن مبادلات و ارتباطات انسانی از مسیر خود داشته است، زیرا فرد طناز سعی دارد از تمامی سرمایه های جسمی خود بجای خلاقیت و سرمایة فكری استفاده كرده و از ضعف مردان در برابر قدرت طنازی زنان، بهره گیرد تا امكانات و قدرتها را بسوی خود سرازیر نماید.

در سیستم مشاركت اسلامی، ابزار مشاركت، ابزاری منطقی و عقلایی است هر گونه حركتی كه به خارج شدن سیستم عقلانی از ضوابط خود كمك نماید، مطرود است و بعنوان شیوه ای برای حاكمیت تبعیض بجای اجرای عدالت، نه طنازیهای جسمی و رفتاری، لذا تمای افرادی كه از این حربه برای سست نمودن تفكر و جلب توجه بسوی خود استفاده می كنند بعنوان استفاده از حركتی جنون آمیز- در جهت نفی تفكر صحیح- مطرود خواهند گردید.

زنان باید بدانند نظام مشاركت آنان بر اساس رفتار سلیم انسانی و تعقل و تفكر، طراحی شده است و در این روش مهمترین محور: در پایداری، حركت و باور، خود زنان هستند. این روش، زن را انسانی جنسی نمی بیند. بلكه انسانی متفكر می داند كه برای اثر بخشیو كارایی خود در جهت رشد بشریت، گام برداشته و لباس مدیریت بر پایه مشاركت اسلامی را بر تن كرده است.

این تفكر، هر زنی را برای خارج كردن سیستم، از عدالت بسوی تبعیض، با استفاده از جنسیت بعنوان ابزار كار بكار گیرد، مطرود تلقی نموده و با او مبارزه خواهد كرد. بدین سبب زنان با تحقق هدف لباس اسلامی خود- یعنی مشاركت اسلامی – اصل برابری و مساوات زنان را در مشاركت بر اساس ارائه امتیازهای فكری و خلاقیتی در اجتماع به ثبوت می رسانند و هر گونه تحریك تعمدی را در محیط اجتماعی به مثابه تلاش برای بازگرداندن سیستم بسوی تبعیض، تلقی می نمایند.

-مساوات میان زن و مرد ( دو جنس مخالف):

عدالت اسلامی ایجاب می نماید كه امكانات برای رشد تمامی افراد بشر، بر اساس استعداد و خلاقیت آنان گسترش یابد و در اختصاص امكانات به افراد، جنسیت بعنوان عامل تعیین كننده مطرح نباشد.

لباس رسمی مشاركت اسلامی، زنان را به سبب حذف جلوه گریهایی كه بعنوان امتیازات كاذب محسوب میگردد، در یك سطح قدرتی برابر، در مقابل مردان قرار می دهد و شیوة مشاركت را براساس ارائه امتیازات منطقی بشری، به پیش می راند.

حذف جلوه گیری رفتاری و جسمی زن از زن شخصیتی همچون كارگزار رسمی ( با لباس رسمی) می سازد كه این كارگزار دارای آنچنان توان فكری است كه نیازی به خدشه دار ساختن روابط در سیستم مشاركت ندارد. و در حقیقت حجاب نه تنها به نیرومند كردن نیروی كار زنان پرداخته بلكه به سبب ایجاد فضای مناسب، به گستردگی مشاركت آنان كمك می نماید.

همچنین حجاب نشان میدهد كه رهبر مشاركت اسلامی، در برنامه ریزی خود بر نیروی انسانی و نگاه داشتن این نیرو در فضای سالم فعالیتی، تاكید می كند و تلاش دارد نه تنها هرگونه تبعیضی را از روابط كار محو سازد، بلكه به توسعه و پایداری ارزشهای در بهره وری نیروی انسانی مدد نماید.

در حقیقت زن با برخورداری از این مساوات در مشاركت اسلامی، مسئولیت مضاعفی را بر دوش میكشد، چرا كه علاوه بر آنكه خود تلاش میكند، فعالیت مردان را نیز در جهت مثبت تقویت نموده و نیروی آنان را نیز از هرز شدن، دور می سازد.

  • پی آمد های روحی لباس مشاركت اسلامی:

لباس اسلامی مشاركت ( حجاب) از نظر روحی پیامدهای مثبتی دارد كه به برخی از آنها اشاره می شود:

  • مدیریت بر خود

زن با تمرین مشاركت در حریم الهی، به تجربه های سودمندی دست می یابد، زیرا در اسن حریم امن، زمینه بروز و شكوفایی توان خود را می یابد و به سبب در اختیار گرفتن دائمی نفس در جلوگیری از تنوع طلبی و جلوه گری های جسمی و رفتاری. ( این مراقبت برای زن، ملكه می شود) قدرتی را در حاكمیت بر خود می یابد.

اصل این مدیریت بر خود، اساسی ترین و ریشه ای ترین زمینه ها برای تجلی مدیریت بر دیگران است. بررسی توان و سرمایه های درونی و جلوگیری از هرز رفتن آنها یا جلوه گری كاذب آنها، همچنین استفاده از سرمایه های درونی در مسیر منطقی و چارچوب عقلانی و تنظیم رفتار و مناسبات اجتماعی با مردان و زنان بر اساس اصول و معیارهای ارزش های انسانی، رفته رفته به زن در این حریم امن، قدرت و توان مراقبت رفتاری را می دهد كه این امر «مدیریت بر خود» یا « كنترل رفتاری» خوانده می شود.

زن مسلمان، انسانی معرفی می شود كه از خود شناخت داشته و با شناخت مناسب از محیط، رفتاری متین و مناسب شأن و منزلت عظیم خود بروز می دهد، و رفته رفته شیوة مدیریت خودگردانی را از سنین كودكی برای اداره نظام بزرگ خانواده و تربیت كودكان، در مهد عطوفت خود می یابد، زیرا تربیت نیروی انسانی در صورتی امكان پذیر است كه مدیریتی توانمند و خودگران، در رأس این كانون مقدس به ساماندهی امور بپردازد.

  • باز خورد عمل

حجاب، قویترین ابزار محك زدن میزان مشاركت اجتماعی است، زیرا زن براحتی میتواند بدون مكر و فریب های رفتاری گروه، باز خورد كار و كوشش خود را مستقیماً ببیند و با بررسی و ارزیابی آنها، تجربیات لازم را اخذ نماید.

ابزار مشاركتی كه در اختیار زن قرار داده شده است، آنچنان قوی است كه میتواند مصلحت اندیشی و ریاكاری گروه را كنار زده و زن را بدون ایجاد مبالغه، مستقیماً در ارتباط با مفاهیم مشاركت قرار دهد.

  • توسعه روانشناختی مشاركتچ

مالكیت، نیاز طبیعی آدمی است . این احساس با پرورش دادن و توسعه انسانیت در جامعه، همچون زایش و تربیت نیروی انسانی میتواند در زن رشد نماید و احساس تعلقی را در پیوند عاطفی میان زن با كل انسانیت ایجاد كرده و زن را آمادة هرگونه ایثارگری نماید. این خصیصة ذاتی هر گاه در مسیر پدید آوردن و پرورش دادن عنصری معنوی یا اندیشه ای مثبت قرار گیرد، نه تنها تمامی آن خصوصیات را ایجاد خواهد كرد، لكه به سبب پایداری و ثبات هر چه بیشتر معنویت، این تعلق و احساس مالكیت، به رضاتی از وجود و فعالیت خود منجر می گردد.

هر گاه آدمی به واسطة پشتیبانی از امری در پدید آوردن یا توسعة آن موثر باشد، دیگر حاشیه نشینی را برای تداوم آن تفكر از دسد داده و بعنوان فردی موثر وارد گوره شده و از نظاره گری به عنصر فعال مشاركت تبدیل می گردد. حضور زن در جامعه، مشئولیت مدیریت فرهنگی فكری جامعه را بر دوش او می گذارد، و گویی در وسعتی به پهنای محیط فعالیت، حس مادری و هدایت و پرورش فكری نسبت به تمامی آحاد، بر اساس اصل رحمت وجودی زن شكل گرفته و فعال می شود. بعبارتی دیگر زن با ملبس شدن به لباس مشاركت اسلامی، مستقیماً پدید آوردن و گسترش تفكر معنوی و اهداف الهی شركت می نماید و بعنوان عضوی فعال نسبت به این حركت، احساس تعلق خاطر نموده و مالكیتی روانشناختی را نسبت به رشد آن پیدا می كند.

  • احساس هویت و منزلت در مشاركت

ناتوانی در كار و فعالیت، عموماً فرضی است نه ماهیتی، زیرا بسیاری از افراد امكان و زمینه پرورش استعدادهای خود را نیافته اند و بسیاری از آنها در طول عمر گرانبار خد، به عظمت درون و استعدادهای خود پی نبرده اند، و یا سیستم و نظامی را نیافته اند كه به توان و ارزشهای آنها بها بدهد و زمینه شكوفایی آنرا فراهم نماید.

زنان بر برخورداری از تمامی این موارد سوء مكرراً و مرتباً از طریق فرهنگ بشری ورد استضعاف قرار گرفته اند، لذا ناتوانی در فعالیت را متاسفانه بعنوان امری ماهیتی پذیرفته اند در حالی كه دین الهی اسلام برای از میان بردن این زمینه های سوء با قرار دادن حكم عظیمی حجاب، به جبران تمامی این موارد با ویژگیهای ذیل پرداخته است.

اولاً اسلام، سرمایه و زمینه های خلقتی زن را بعنوان عظمت آفرینش یاد كرده است و به سبب توان و ظرفیت فكری و فطری او، اجرای حكم حجاب اسلامی را به او تفویض نموده است و این تفویض اختیار از سوی قادر سبحان، با آگاهی به ظرفیت و توان عظیم زن صورت گرفته است، نه به خاطر آگاهی بر ضعیفه بودن او حجاب در حقیقت ارائه قالب های جدیدی از بهره مندی از قدرت است كه به زن ارائه گردیده است.

در ثانی با اجرای حكم حجاب در سن بلوغ و قبول تكلیف، زن باید در چارچوب منظمی از برنامه های پرورشی آموزشی قرار گیرد تا ابزارهای قدرت فكری را هت اجرای صحیحتر حجاب بیابد. چرا كه قبول تكلیف، به مفهوم برخورداری از چارچوب فكری اسلام و آموزش احكام الهی می باشد كه باید مدیریت جامعه اسلامی برای آن برنامه ریزی مشخصی را ارائه نماید.

ثالثاً تقسیم فرصتهای بالنده و ایجاد زمینه برای پرورش و تزكیه در مشاركت، از جمله اصول برنامه ریزی رشد است كه مدیریت باید زمینه های تعالی را برای استعدادهای زنان در جامعه فراهم آورد، اما در مورد عملكرد حجاب میتوان گفت كه با وجود عدم تحقق قطعی برنامه ریزی ردش كه اشاره گردید، باز حجاب با وجود كاستی های برنام ریزی فرهنگی جامعه مسلمین به نیرومند كردن زن مبادرت ورزیده و به سبب شركت او در تحقق اهداف هستی، ناتوانی را از وی تا حدی زدوده است.

حجاب توانایی نیروی انسانی زنان را در جهت اخذ آموزش به اثبات می رساند و جامعه را جهت تدارك برنامه ریزی رشد به حركت وا می دارد. اما عجیب است كه اسالم مسئولیت زن را، در صورت فراهم نبودن زمینه های اجتماعی منتفی نمی داند ، و تاكید دارد كه زن حتی در صورت عقب بودن افكار عمومی از ارزشهای اصیل، باید زمینه تحقق ارزشها را با اجرای حكم حجاب و رفتار اسلامی فراهم آورد.

۴ – پذیرش نقش

حجاب در سازگاری نقش و عدم تعارض نقش ها، رل اساسی را برعهده دارد.

امروزه به سبب تبعیت بعضی از عناصر فرهنگی جامعه ما از پدیده های بیگانه و گسترش هجمه های فرهنگی، مسیر فرهنگ جامعه و به تبع آن نقش های تحمیلی به افراد، در تعارض یكدیگر قرار گرفته و با كلیه ارزشهای مذهبی ( به سبب مبارزه عناصر فرهنگ بیگانه با مذهب) در مبارزه ای دائمی قرار گرفته است.

حجاب از جمله محورها و عومل شناخته شده ای كه هیچیك از نقش های فعال مشاركت زنان با آن تعارضی ندارد، حجاب نه تنها محور سازگاری و انطباق نقش های مختلف زن را فراهم می آورد. بلكه محور ثابت و غیر قابل خدشه برای محل رفتار نه تنها زنان بلكه همه انسانهاست.

محك و محور بودن حجاب برای توسعة شناخت رفتاری و تعمیق اراده انسانی تا آنجاست كه نه تنها به تنظیم و عقلایی شدن رفتار زن كمك می كند، بلكه به عقلایی و منظقی شدن رفتار مرد نیز در جامعه مدد می رساند. متاسفانه به سبب آنكه در جامعه انتقالی ما پدیده ها و عناصر فرهنگی هنوز در جایگاه خود قرار نگرفته اند. بنظر میرسد با یكدیگر و بخصوص با حجاب در تعارضی شدید قرار دارند. و دائماً فشارهای فرهنگی دائر بر افزایش مدارای اجتماعی برای عدم حجاب افزایش می یابد و متاسفانه از سوی روشنفكران ناآگاه ارتباطهای صمیمی و راحت زن و مرد كه خود جزو جلوه گریهای رفتاری زن محسوب می گردد، بعنوان نیاز اجتماعی مطرح شده و این فشار ها برای عقب راندن ارزشها تا محو حجاب و نابودی چارچوب ارزشی رفتارهای عفاف در جامعه ادامه خواهد داشت، در حالیكه حجاب، محوری است كه نقش ها را به ارزش ها پیوند داده و تعارض آنها را با یكدیگر می زداید.

حجاب، محوری برای همنوایی توسعه و پیوند دادن نقش های زنان با ارزشهای معنوی است و می تواند هرگونه دگرگونی را براساس نو آفرینی بسوی پذیرش بهترین راه، سوق داده و تقویت نماید و اعتبار و ارزش هر نو آفرینی را محك زند. و دگرگونیها را متناسب با اهداف خود به سرمنزل هدایت برساند، تا زن نه تنها از نو آفرینی و دگرگونی هراس نداشته باشد، بلكه با امنیت خاطر و اعتماد به نفس در این نوآفرینی ها شركت نماید.

فایل ورد ۷۷ ص

پس از پرداخت، لینک دانلود فایل برای شما نشان داده می شود